پیشنهاد‌های مهدی کشاورز (٤,٢٢٠)

بازدید
٩,٠٦٥
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در برخی واچک ( جمله ) ها می توان [چنان، آنچنان] را جایگزین اینقدر و آنقدر کرد: اینقدر هوا گرمه که نمیشه بیرون رفت. چنان هوا گرمه که نمیشه بیرون رفت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جان داده، کشته، مرده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جان دادگان، کشتگان، مردگان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

با درود به دوست بزرگوار سرور نقدی در پاسخ به پرسشی که داشتید دیدگاهم را می گویم؛ شما دو پرسش پیش نهاده اید: [آیا هر {دگرساختن}، یک گونه {تاثیر/اثر گذ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ددغولِژدر آرژانتینی دد= وحشی، گوشتخوار غولژدر= اژدر غول پیکر، دایناسور بزرگ اندام . جیگانتوسور= ددغولژدر ماپوسور= ددغولژدر آرژانتینی

پیشنهاد
٠

دداژدران؛ دد= وحشی، گوشتخوار اژدر= دایناسور . ددغولِژدر= اژدر گوشتخوار غول پیکر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ددغولِژدران؛ دد= وحشی، گوشتخوار غولژدر= اژدر ( دایناسور ) غول پیکر

پیشنهاد
٠

ددغولِژدر دندان کوسه ای؛ دد= وحشی، گوشتخوار غولژدر= اژدر ( دایناسور ) غول پیکر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ددخاراِژدر؛ دد= وحشی، گوشتخوار خاراژدر= اژدر ( دایناسور ) خاردار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ددغولِژدر؛ دد= وحشی، گوشتخوار غول اژدر= اژدر ( دایناسور ) غول پیکر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ددشاخِژدر دد شاخ اژدر دد= وحشی، گوشتخوار، از شاخه ددپایان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آزمند، رَژد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آزمندی، فزونخواهی، افزونخواهی فزونگرایی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اژدر ( دایناسور ) های ددپا مانند: ددشاهِژدر: تیرانوسوروس رکس ددخارژدر: اسپینوسوروس ددغولِژدر: جیگانتوسوروس ددغولژدر آرژانتینی: ماپوسوروس پیشوند[دَد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ددپا مانند: ددشاهِژدر: تیرانوسوروس رکس ددخارژدر: اسپینوسوروس ددغولِژدر: جیگانتوسوروس ددغولژدر آرژانتینی: ماپوسوروس پیشوند[دَد] اگر از آغاز نامها بر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ددغولِژدر، غول اژدر ددمنش

پیشنهاد
٠

غولدزد

پیشنهاد
٠

خارغولِژدر، غول اژدر خاردار، خاراژدها

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بازو اژدر، بازواژدر، غول اژدر گردن دراز اژدهای دراز گردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در برخی فتادها ( نمونه ها ) : رو به= متمایل به این رنگ آبی رو به ( متمایل به ) سبز است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رو به . . . هوا کم کم متمایل به گرمی ست. هوا کم کم رو به گرمی ست.

پیشنهاد
٠

آرژانتینِژدر، آرژانژدر اژدر آرژانتینی، اژدهای آرژانتینی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خزنده پایان، پیشنهاد: سوسپایان؛ سوسپا= پا سوسماری، اژدهایان چارپا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاه اژدر، شاهژدر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاه اژدها، شاه اژدر، شاهژدها، شاهژدر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تیز اِژدر، تیزژدر

پیشنهاد
٠

تیز اژدران، تیزِژدران؛ نشان دهنده تیزرو بودن این اژدهایان یا دایناسورها؛ تیزژدر= ولوسیراپتور

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خاراژدها، خاراِژدر، خارژدر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاخ اژدها، شاخژدها

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هم افزودن، همافزودن، همافزایی کردن، همافزایش. اثر افزایشی چند کنشگر بر یکدیگر، بگونه ای که برآیند اثر آنها باهم، از جمع اثر آنها به صورت تکی بیشتر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هم افزودن، همافزودن همافزایی کردن Synergize اثر افزایشی چند کنشگر بر یکدیگر، بگونه ای که برآیند اثر آنها باهم، از جمع اثر آنها به صورت تکی بیشتر اس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سه شاخ اژدر، سشاخِژدر سه شاخ چهره، سشاخرو

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاه اژدها، شاهژدها، شاهِژدر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاه اژدها، شاهژدها، شاهِژدر - سردسته اژدهایان ( دایناسورها ) -

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رانش افزایی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

همکارِگان، همکاره ها

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هم افزودن، همافزودن : این چند دارو اثر یکدیگر را می همافزایند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هم افزاییکی، هم افزایشی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

همافزا، هم افزاینده= سینرژیک همافزایی= سینرژی . # همافزودن ( بنواژ یا مصدر )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پیوسته با . . . همبسته به . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- هم افزا، همافزا=هم افزاینده= کنشگر یا عامل همافزایی - هم افزاییک، همافزاییک= مربوط به هم افزایی، همبسته با همافزایی؛ هر دو برابرست با synergistic

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هم افزانه، همافزانه همافزاگونه، همافزاوار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

همیافتی، همیابی همپذیری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

همیابی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رسش= بلوغ، بالندگی، پختگی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رسش= بلوغ رسیده= بالغ

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- گریزناپذیر، چاره ناپذیر، - ناگزیر، ناچار، ناچاره - ناگزیرانه، ناچارانه - رخدادنی - خداخواه، خداخواسته

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- زور - گریزناپذیر، نیروی گریزناپذیر - پیش بینی ناپذیر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- زود - آنی، بیدرنگ - بدحال

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گریزپذیر، پرهیزپذیر