پیشنهاد‌های مهدی کشاورز (٣,٩٤٤)

بازدید
٨,٠٣٩
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پُکنده ( از پکیدن ) ترکنده ( از ترکیدن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

پُکنده ( از پکیدن ) ترکنده ( از ترکیدن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بدگیری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ماتکان پکنده مادگان ترکنده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گرفته ها، چنگ اندازیها، چنگ انداخته ها

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

هرچی ما میگیم الف باز این آقا میاد میگه انف! این همه نمونه ی تاریخی آوردم بازم می گویی ترکمن!!! این اشکانیِ پدر ترکمن شده ی جنابعالی کجا به ترکمنی چی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گره، گِرَک دُشپِل، دشوِل

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زورگیریها، چنگ اندازیها

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گرفتن، به زور گرفتن، زورگیری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نماینده کنشگر کارگذار گماشته کارساز پادو و. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بافت چوبی با ریشه ای به جای بافت فیبری ( در گیاهان ) بافت پیوندی ( در گوشت ها )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بافت چوبی، بافت ریشه ای ( در گیاهان و ماده ی خوراکی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گاهی می توان از واژه های "ریشه ای" و یا "چوبی" به جای فیبری بهره گرفت. بافت چوبی یا ریشه ای به جای بافت فیبری در ماده ی خوراکی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بندگاه بجای بلاکچین و زنجیره ی بلوکی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بندگاه به جای بلاکچین و زنجیره بلوکی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خاکشو= خاک شونده، تجزیه شونده، بازپاش= بازپاشنده، پوسپذیر= پوسنده، پوسیدگی پذیر، واکاوی پذیر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

"خوراکمند" خوراکمند واژه ای پیشنهادی ست که از آن می توان به جای واژه ی تازی مغذی بهره گرفت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خوراکمند= دارای ارزش خوراکی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خوش فرجام، نیک فرجام، نیک انجام

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

[همراه با] یا [به همراهِ] به جای [به اضافه ی]: ناهار چلو کباب داریم به اضافه ی مخلفات. ناهار چلوکباب داریم همراه با دورچین.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پگاه بِکام

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کم شنوایی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

درود دوستانی که خواستار پژوهش یا بررسی زبان پهلوی اشکانی اند می توانند این زبان را برروی سکه های یافت شده از زمان اشکانی بیابند و نیز در سفالنوشته ها ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

"شانه رو" به جای اتوبوس بی آر تی می توان از واژه ی شانه رو بهره گرفت. شانه رو: اتوبوسی که از شانه ی خیابان ( بخش کناری خیابان ) گذر می کند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

"شانه رو" به جای [اتوبوس بی آر تی] می توان از واژه ی شانه رو بهره گرفت. شانه رو: خودرو و یا اتوبوسی که از شانه ی خیابان ( بخش کناری خیابان ) گذر می ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

"شانه رو" به جای متروباس یا اتوبوس بی آر تی می توان از واژه ی شانه رو بهره گرفت. شانه رو: خودرویی که از شانه ی خیابان ( بخش کناری خیابان ) گذر می کن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

در سانسکریت چند واژه برای دیوار هست و از آن میان واژه ی " varaṇa वरण" درخور نگرش است. بخش نخست این واژه ( var ) به گمان بسیار با [وار] در دیوار و wa ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

زیاب، زی آب= زیست آب، آب زندگی زیاو، زی آو

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

براندازی، سرنگونی= اسقاط، ساقط کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گُشناب، نراب، منی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

الجزایر با نام باستانی [نومیدیا]

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زامه دان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زامه راه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شوساب، گُشناب شوس= منی، نراب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شوسی، نرابی= seminal شوس، نراب= منی، semen

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شوس، نراب واژه ی پهلوی شوس به چم نراب، منی، گُشناب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کیسَک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

"شوسار" شوسار واژه ای پیشنهادی ست به جای [پروستات] شوسار: واژه ی پهلوی شوس به چم منی و پسوند کُناکی ( فاعلی ) آر. شوسار= سازنده، آورنده ی شوس

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

"شوسار" نوواژه ی شوسار به جای پروستات شوسار: واژه ی پهلوی شوس به چم منی و پسوند آر به چم آرنده، آورنده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

"شوسار" شوسار: شوس=منی - پسوند کُناکی ( فاعلی ) آر ⬅️ شوسار.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تَنمایه، تنمایه ( پروتئین ) : ماده ی سازنده ی تن جانداران

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

از نوواژه ی " تَنمایه" می توان به جای واژه ی پروتئین بهره گرفت. تنمایه= مایه یا ماده ی سازنده ی تن جانداران

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

تَنمایه، "تنمایه" واژه ای پیشنهادی ست که می توان به جای واژه ی [پروتئین] به کارگیری کرد. تنمایه: مایه یا ماده بنیادینِ سازنده ی تن جانداران

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هم مایِگی، هممایگی، هم مادِگی، هممادگی، ( هم ماده بودن، همجنس بودن ) همسانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

هم مایِگی، هممایگی، همماییک، هم مادگی، هممادگی، هممادیک همماده بودن، هممایه بودن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مایه، مایَک، ماته، ماتَک، ماده ( ماده ی سازنده ی یک چیز یا کالا ) ، ماتَک=ماده ( در پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

هممایه، هم مایه، هممایَک، همماتَک، همماته ماتَک: در پهلوی= ماده، مایه، ماده ی سازنده ی یک چیز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هم مایه، هممایه، هم ماده، همماده همریخت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به اندام ( و یا بخشی از اندام ) پیوند خورده از یک جاندار به جانداری دیگر در همان گونه، "دگرپیوند" گویند. مانند کلیه پیوندی از یک انسان به انسانی دیگ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پیوند زدنِ یک اندام یا بخشی از اندام یک جاندار به جانداری دیگر در همان گونه؛ مانند پیوند کلیه از یک انسان به انسانی دیگر یا پیوند قرنیه که بخشی از چش ...