پیشنهادهای مهدی کشاورز (٤,٢٢٠)
"زاب پیوندی" زاب ( صفت ) ی که به یک نام ( اسم ) پیوند داده می شود.
کاشانک به جای [سوئیت]
واخَنده، واخیدن= جدا کردن رشته های پنبه و پشم
نرمینه
نرمینه
- گوارش پذیر، خوشگوار - پذیرفتنی، باورپذیر، سبک
ماهیابی، نوماهیابی؛ گروه های ماهیاب
نوماهجویی ( نو ماه جویی ) ، ماهجویی؛ گروه استهلال= گروه ماهجو، گروه نوماهجو
سنجیدنی، سنجش پذیر
برنجین، برنجی
رازپوشی، پرده پوشی
کشمان یا کشتمان ز حبوبات در همه "کشمان"/ نیست چندانکه درکشند به فخ ( دام ) نزاری قهستانی بیرجندی ( سده هفتم ) میرزا علی اکبرخان نفیسی ( ناظم الاطب ...
بازداری یا بازدارش
فَرساختی، کارخانه ای
درود واژه بیل در بنمایه های تا دوهزار ساله ی پهلوی به دیس bel و bil دیده می شود که ریشه در پارسی باستان دارد، یعنی بی گواه تاریخی سخنی نگفته ایم ولی ...
هرکه دلارام دید از دلش آرام رفت / چشم ندارد خلاص هرکه در این دام رفت
نشیمن
دادآوری دادآور
لعنت بر جبت و طاغوت
توسرخ یا دارابی از خانواده نارنجسانان ( مرکبات )
درود ُ سپاس تکواژ و پسوند "بان" در پارسی به چم نگه دارنده و حفظ کننده است که در واژگان مهربان، نگهبان، باغبان، دشتبان، ساربان، پاسبان، پشتیبان و . . ...
دارابی، از خانواده نارنجسانان
نارنجسانان
"نارنجسانان" می توان از نوواژه ی نارنجسانان بجای واژه ی تازی [مرکبات] بهره گرفت.
نارنجسانان واژه ی "نارنجسانان" را می توان جایگزین واژه ی تازی [مرکبات] کرد.
روزه گشا
- گذرواژه، - رازنام
دانشگان ( شاخه های گوناگون دانش ) ، دانشان، دانستار
- روال، - آیینی
نارِوال، ناآشنا
نارِوال، ناآشنا، ناهنجار
نارِوال
روال
خوقند= گلوکز؛ خوقند= خون قند، قندِ خون؛ خوقند= خوب قند، قندِ خوب برای یاخته ها.
خوقند؛ خوقند= خون قند، قندِ خون؛ خوقند= خوب قند، قندِ خوب برای یاخته ها.
خَسی به چم خایه کشیده یا اخته است. این واژه به چم مادرزن یا مادرشوهر، باید دگردیس شده ی همان نامواژه [خارسو] در برخی زیرگویش ( لهجه ) های ایرانی باش ...
واژه ی کَن در زبان پهلوی و اوستایی به چم زن یا زن جوان است که به دیسه های کنیک، کنیا و کنیکا هم نوشته شده؛ این واژه با واژه های زن و ژن همریشه است. ...
لَت، لنگه
لَت
درجا [در خودرو]
درجا [در خودرو]
پسوند [گان] دارای چندین کاربرد است از آن میان چم پیوند ( نسبت ) به واژه می دهد مانند بازرگان ( بازارگان ) ، دِهگان، شهرگان، خدایگان به چم کسی که همبس ...
تا می شود . . .
از سوی دیگر، از دیگر سو
" کارگان" ، "جنگایش" واژه ی تازی [عملیات] به چم گردایه یا مجموعه ای از کارهای همبسته به یکدیگر در زمینه های گوناگون است که جایگزین آن می توان از واژ ...
کارگان= گردایه ( مجموعه ) ای از کارهای همبسته به یکدیگر. واژه ی کارگان را می توان بجای واژه ی تازی [عملیات] بکار گرفت.
از عهده ی= از پسِ؛ تو از عهده ی این کار برمی آیی. تو از پس این کار برمی آیی.
بخش، بخشمان؛ گروه[هر یک از بخشهای دانشگاهی]
باددار، بادزا
بادزا