پیشنهادهای مهدی کشاورز (٤,٢٢٠)
رویِ سخن، سخنگیر [بجای مخاطب]
شگفتاندن ( شگفت زده کردن ) [کارواژه گذرا] شگفتیدن ( شگفت زده شدن ) [کارواژه ناگذر] چو افراسیابش به هامون بدید شگفتید از آن کودک نورسید . فردوسی ز خ ...
- شگفتی، شگفتانه [نام] - شگفتاندن، جا خوردن [کارواژه]
قاق یا قاقا یا قاقالیلی در بنیاد همان [کاک] است که به گونه ای نان یا شیرینی خشک و نازک گفته می شود مانند کاک کرمانشاهی. این واژه به ریخت قاقا و قاقا ...
قاق یا قاقا یا قاقالیلی در بنیاد همان [کاک] است که به گونه ای نان یا شیرینی خشک و نازک گفته می شود مانند کاک کرمانشاهی. این واژه به ریخت قاقا و قاقا ...
واژه ی قاق، واگویی دیگری از همان کاک است که به گونه ای نان خشک و نازک گفته می شود؛ این نان در کرمانشاه به گونه ای شیرینی و در چهارمحال با نام کاکولی ...
ناساز با
واژه ی گلایه، ساخته شده از بخش های [گِله]، [آی ( بن کنونی از بنواژه ی آمدن ) ] و پسوند نامساز [ه] است. گِلایه= چیزی که از آن گله شده، از آن گله آمده ...
"دَریزان" ؛ دریختن، دریزیدن= تزریق کردن دریزش= درریزش، ریزش دارو در تن= تزریق دریزان= تزریق کننده
ناساز با، با اینکه
با بودنِ، با اینکه، با آنکه، به جای [با وجودِ] ؛ کاربر گرامی جناب خوش خلق سیما، [بودش] در ساختار دستوری پارسی، یک پیشنهاد نادرست است، پسوند بُنواژ ...
موش کور برغم دشمنم ای دوست سایه ای به سر آور که موش کور نخواهد که آفتاب برآید سعدی در سروده سعدی [موش کور] باید همان خفاش باشد. پستانداری که امروز ...
برغم دشمنم ای دوست سایه ای به سر آور که موش کور نخواهد که آفتاب برآید سعدی در سروده سعدی [موش کور] باید همان خفاش باشد. پستانداری که امروزه به نام م ...
برغم دشمنم ای دوست سایه ای به سر آور که موش کور نخواهد که آفتاب برآید سعدی در سروده سعدی [موش کور] باید همان خفاش باشد. پستانداری که امروزه به نام م ...
دَریزش سوخت
زیمایه، زیمایه ی شکننده ی نشاسته به جوقند ( مالتوز )
"دَریختن" درریختن ( درون ریختن ) ؛ با سترده شدن یکی از واجهای ر، [دریختن] به دست می آید که درخور به جای تزریق کردن ( injection ) است. دریختن= تزریق ...
"دَرچکاندن" یا "درچکانش"به جای تزریق کردنِ چکه ای ( مانند سرم ) ؛ "دَریختن" ( درریختن ) یا دریزش به جای تزریق کردن تند ( مانند دریزش ماهیچه ای )
سراچه
سراچه
چکانش، دَرچکانش= چکاندن دارو در تَن مانند سرم؛ دَریزش ( درریزش ) = تزریق یا ریختن تند دارو در تن.
"دَریختن" درریختن ( درون ریختن ) ؛ با سترده شدن یکی از واجهای ر، [دریختن] به دست می آید که درخور به جای تزریق کردن ( injection ) است. دریختن= تزریق ...
دَرچکاندن به جای تزریق کردن
پاشنده، سرشیلنگ، افشانک، شیپوره، کلِگی [کلاهک دهانه دار در برخی ابزارها و دستگاه ها]
قندزاکافتی
قندزاساختی
قندزایشی، قندزاییک
قندزایی، قندزاییک
قندزاسازی؛ [قندزا=گلیکوژن]
قندزاسازی، [قندزا=گلیکوژن]
قندزا، قندساز، خوقندزا، زیقندزا، [زیقند ( زی قند ) یا خوقند ( خون قند ) = گلوکز]
قندزا، قندساز، زیقندزا، خوقندزا؛ [زیقند یا خوقند= گلوکز]
نوقندزایی، نوزیقندزایی؛ [زیقند=قند زیستی، گلوکز]
نوقندزایی، نوزیقندزایی؛ زیقند= قند زیستی، قند زندگیزا= گلوکز
به سمع و نظر رساندن= آگاه کردن، به آگاهی رساندن
آگاه کردن، به آگاهی رساندن
آگاه کردن، آگاه نمودن
پستانک، دهانک، دهانه، شیپوره، افشانک، پخش کن، پاشنده، سرلوله،
"پلپل" ؛ نگار من چو حال من چنان دید ببارید از مژه باران وابل [وابل=باران درشت] توگفتی پلپل سوده بکف داشت پراکند او ز کف بر دیده پلپل. منوچهری گر سر ...
پشت گوش اندازی، سپوزکاری
ولنگارانه، آسانگیرانه
پِی= عصب، بندپی= نخاع، سربندپی= بصل النخاع، مغزینه
سربندپِی؛ پِی= عصب، بندپی= نخاع، سربندپی= بصل النخاع
"سربندپِی"؛ پِی= عصب، بندپی= نخاع سربندپی= بصل النخاع
ایراختن: ای - راختن؛ واژه ی ای یا ایو ( ew ) در پارسی میانه به چم "یک" بوده که گاهی با همین چم در واژه ها و بنواژه ها نقش پیشوندی هم می یافته مانند: ...
همبندار
همبستن
واژه ی سواری، زاب پیوندی ( صفت نسبی ) از نامواژه سوار است. واژه ی سوار برگرفته از واژه ی پارسی میانه "اسبار" و این نیز از واژه ی پارسی باستان "آسبار ...
به جای واژه ی تازی مَرکَب: - چارپا، ستور، - سواری
نِسبی= پیوندی، سنجشی؛ صفت نسبی= زاب پیوندی، زاب پیوندی= زاب یا صفتی که به یک نام پیوند داده می شود.