اسم - صفحه 81
عناصر اربعه ( خاک، آب، هوا و آتش )، جمع گوهر، ع گوهر
پسر
فارسی گوهربانو
بانوی گرامی و اصیل
دختر
فارسی گوهرتاب
تابنده چون گوهر
دختر
فارسی گوهرتاج
تاجی از گوهر
دختر
فارسی گوهرتاش
همتای گوهر، گوهر ( فارسی ) + تاش ( ترکی ) همتای گوهر
دختر
ترکی، فارسی گوهردخت
دختری همچون جواهر
دختر
فارسی گوهرسمانه
ترکیب دو اسم گوهر و سمانه ( نوعی سنگ قیمتی و مخفف آسمان )
دختر
فارسی، عربی گوهرشید
گوهری درخشان چون خورشید، گوهر درخشان، مروارید روشن، گوهر و نژاد پاک، ( به مجاز ) نهاد و سرشت روشن ( ...
دختر
فارسی
تاریخی و کهن گوهرنگار
مرصع
دختر
فارسی گوهره
نام روستایی در نزدیکی کرمانشاهان
دختر
فارسی گوهرین
منسوب به گوهر، از گوهر، گوهری، ( گوهر + ین / in ـ/ ( پسوند شباهت ) )، مرصع، آراسته به گوهر، جواهرنش ...
دختر
فارسی گویا
گوینده، سخنگو، واضح، رسا، ( قید ) مثل اینکه، گویی، ( به مجاز ) رسا و روشن و آشکار
پسر
فارسی گیارنگ
کیارنگ، سردار و فرمانده
پسر
فارسی گیتا نوش
گیتی نوش، جهانِ بی مرگی، ( مجاز ) ماندنی، [گیتا = گیتی، نوش = ( در قدیم ) بی مرگی، زندگی]، ( به مجا ...
دختر
فارسی گیتی دخت
دخترجهان، جهان دخت
دختر
فارسی
کهکشانی گیتی فروغ
ترکیب دو اسم گیتی و فروغ ( جهان و روشنی )، نور و روشنایی دنیا، ( به مجاز ) خورشید، ( به مجاز ) زیبا ...
دختر
فارسی، عربی
کهکشانی گیتی ناز
آن که موجب فخر و مباهات گیتی است، افتخار جهان، موجب نازش و افتخار دنیا، فخر کننده به عالم
دختر
فارسی گیرا
گیرنده، [مجاز] جذاب، دلربا، اثرگذار و موثر، فریبنده و زیبا، خوشایند و جذاب و دلنشین، ( به مجاز ) اث ...
دختر
فارسی گیسیا
دارای گیسوان بلند و سیاه
دختر
کردی گیل
نام طوایفی که در گیلان سکونت داشته و دارند، مجموعه ی طوایفی که در گیلان سکونت داشته و دارند، ( اَعل ...
پسر
گیلکی گیل ماه
ترکیب دو اسم گیل و ماه ( نام طایفه ای و زیبارو )، ماهروی طایفه گیل، ( به مجاز ) زیبا رویی از مردم گ ...
دختر
فارسی، گیلکی
طبیعت، کهکشانی گیل ناز
زیباروی مردم گیل، موجب فخر و مباهات مردم گیل، ( گیل = قوم ساکن گیلان، ناز = زیبا و قشنگ، فخر و مباه ...
دختر
گیلکی گیلار
نام پرنده ای از گروه اردک های روی آب چر، نوعی مرغابی با منقار کوچک که در آب های شیرین زندگی می کند
دختر
گیلکی
پرنده، طبیعت گیلانا
منسوب به گیلان، دختر زیبای گیلانی، ( گیلان، ا ( پسوند نسبت ) )، متعلق به سرزمین گیلان، گ گیلان
دختر
فارسی، گیلکی گیلاوا
آوای دختر گیلک
دختر
گیلکی گیلاکو
دختر زیبای گیلانی
دختر
گیلکی گیلنار
مرکب از گیل ( گیلک )، نار ( انار )، مرکب از گیل ( گیلک ) + نار ( انار )
دختر
فارسی گیله وا
نوعی باد محلی، که از غرب به شرق می وزد و هوا ملایم و دریا آرام می شود، ( به مجاز ) خندیدن ( گل )، ش ...
دختر
فارسی، گیلکی گیلو
نام وزیر و قهرمانی در منظومه ویس و رامین
پسر
فارسی گیلوا
نام محلی مردمان گیلان، نام منطقه ای از توابع رشت
دختر
گیلکی گیهان
جهان، دنیا، گیتی، کیهان
دختر
فارسی گیوا
جذاب، گیرا، فریبنده و دلبر، دلربا، ( کردی ) ( گیو = جذاب و گیرا، ا ( پسوند نسبت ساز ) )، به معنی گی ...
دختر
کردی، فارسی گیوان
کیوان، سیاره زحل، ( = کیوان )
پسر
فارسی
طبیعت، کهکشانی لئا
به سوی خدا، دختری که رو به سوی خدا دارد
دختر
عبری لؤلؤ
مروارید
دختر
عربی
طبیعت لطف الدین
بخشش دین و آیین، لطف دین
پسر
عربی
مذهبی و قرآنی لطفعلی
آن که دارای لطف و مهربانی ای چون لطف و مهربانی علی ( ع ) است
پسر
عربی لعل
نام سنگی قیمتی به رنگ قرمز، گاهی سبز و زرد تا سیاه، معرب از فارسی، لال
دختر
فارسی
طبیعت فلامک
الماس صورتی رنگ، نوعی الماس
دختر
لاتین، هلندی فلق
سپیده صبح، فجر، نام سوره ای در قرآن کریم
پسر
عربی
مذهبی و قرآنی فلور
گل
دختر
فرانسوی
گل فلورا
الهه گل ها و باروری، فلوریا، در رم باستان، الاهه گلها و بارآوری
دختر
لاتین
گل فلوریا
فلورا، در رم باستان، الهه گلها و بارآوری، الاهه گلها و بارآوری
دختر
لاتین فلک الدین
نام طایفه ای از کردان
پسر
عربی فلک تاج
فلک ( عربی ) + تاج ( فارسی ) مرکب از فلک ( آسمان ) + تاج
دختر
فارسی، عربی فلک وش
فلک ( عربی ) + وش ( فارسی ) مانند آسمان بلند و رفیع
دختر
فارسی، عربی فلکناز
آن که موجب نازش آسمان است، بسیار زیبا، فلک ( عربی ) + ناز ( فارسی )، نام ندیمه شیرین همسر خسروپرویز ...
دختر
کردی، عربی، فارسی قوام الملک
آن که موجب استحکام و استواری سرزمین است، لقب کلانتر فارس در زمان فتحعلی شاه قاجار
پسر
عربی قیدافه
از شخصیتهای شاهنامه، نام زنی جهانجوی و بخشنده و پادشاه اندلس در زمان اسکندر مقدونی
دختر
فارسی
تاریخی و کهن قیزبس
دختر بس، در قدیم برای اینکه فرزند بعدی دختر نباشد روی نوزاد دختر تازه به دنیا آمده این اسم را می گذ ...
دختر
ترکی قیصر
لقب پادشاهان روم و بعضی از کشورهای اروپایی، معرب ار لاتین
پسر
لاتین قیطران
گیاهی زینتی از تیره شمعدانی
دختر
فارسی
گل قیطون
از شخصیتهای شاهنامه، نام پادشاه مصر در زمان حکومت اسکندر مقدونی
پسر
عربی
تاریخی و کهن قیوم
بسیار پایدار، از نامهای خداوند، قائم به ذات
پسر
عربی
مذهبی و قرآنی گئو
بزرگ
پسر
کردی گئورگ
از پیامبران بنی اسراییل بود
پسر
عبری گئومات
پسر کوروش و برادر کمبوجیه
پسر
فارسی گابریل
قوی، شجاع
پسر
فرانسوی گارنیک
پری کوچک
پسر
ارمنی گاسپار
نام یک دانشمند است
پسر
ارمنی گالان
جاویدان
پسر
ترکی گالیا
موج خدا
دختر
عبری گایار
یار بزرگ یار قدرتمند، یار بزرگ یار قدرتمند ( نگارش کردی
پسر
کردی گرازه
از شخصیتهای شاهنامه، نام سردار ایرانی در سپاه کیکاووس پادشاه کیانی
پسر
فارسی
تاریخی و کهن گرامی
محترم، عزیز، از شخصیتهای شاهنامه، بسیار ارجمند و دوست داشتنی، [این نام در ایران باستان پسرانه بوده ...
دختر، پسر
فارسی
تاریخی و کهن گرامیدخت
دختر محترم و عزیز، ( گرامی، دخت = دختر )، دختر بسیار ارجمند و دوست داشتنی، دختر عزیز
دختر
فارسی گران خوار
از شخصیتهای شاهنامه، نام وزیر اردشیر بابکان، پادشاه ساسانی
پسر
فارسی
تاریخی و کهن گرانمهر
دارای مهر محبت زیاد و فراوان، آن که دارای محبت زیاد است
دختر
فارسی گراهون
از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری زابلی در سپاه گرشاسپ پادشاه کیانی
پسر
فارسی
تاریخی و کهن لابان
سفید، نام پدر همسر یعقوب ( ع )، عبری از عربی، لین
پسر
عربی، عبری
مذهبی و قرآنی لادبن
بوته گل لادن، گلبن، بوته گل
دختر
فارسی
گل لار
از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر گرگین میلاد، است
دختر، پسر
فارسی
تاریخی و کهن لارا
پری دریایی، ناز، ظریف
دختر
ترکی، کردی لارما
نام روستایی در استان مازندران
دختر، پسر
فارسی لاله چهر
آن که چهره و صورتی سر و زیبا چون گل لاله دارد
دختر
فارسی لاله دخت
دختری که مثل لاله است، ( مجاز ) زیبارو و لطیف، ( لاله، دخت = دختر )، مرکب از لاله ( گلی ) + دخت ( د ...
دختر
فارسی لاله رخ
لاله رخسار، لاله روی، معشوقی که گونه های سرخ به رنگ گل لاله دارد، دارای چهره ی سرخ و لطیف چون لاله، ...
دختر
فارسی
طبیعت، گل لاله رخسار
لاله چهر، آن که چهره و صورتی سر و زیبا چون گل لاله دارد
دختر
فارسی لاله رو
اله چهر، آن که چهره و صورتی سر و زیبا چون گل لاله دارد، ( = لاله رخ )، لاله رخ، لاله چهر
دختر
فارسی
طبیعت، گل لاله سار
لاله سر، مرغی است خوش آواز و سر سرخ، لاله زار، ( لاله، سار ( پسوند مکان ) )
دختر
فارسی
پرنده، طبیعت لاله سان
مانند لاله، لاله وش، ( مجاز ) زیبارو، ( لاله، سان ( پسوند شباهت ) )
دختر
فارسی
طبیعت، گل لاله گون
به رنگ لاله، لاله فام، لاله وش، ( مجاز ) زیبارو، ( لاله، گون ( پسوند شباهت ) )
دختر
فارسی
طبیعت، گل لاله وش
به رنگ لاله، لاله فام، لاله گون، ( مجاز ) زیبارو، ( لاله، وش ( پسوند شباهت ) )، مانند لاله
دختر
فارسی
طبیعت، گل لامعه
درخشان، روشن، تابان، درخشنده، تابنده
دختر
عربی لامیا
نام شهری است از تسالی، نام شهری است از تسالی این شهر نام خود را به جنگ «لامیاک » که میان یونان و مق ...
دختر
یونانی لانیا
آشیانه خوشبختی
دختر
کردی لاهور
یکتا
پسر
کردی لاوان
نام پدر همسر یعقوب ( ع )، لابان، عبری از عربی، لین، سفید
پسر
عربی لاون
نام محلی و معرکه ای در شاهنامه، ( = لادن، یلان، بلاون ) ( در شاهنامه ) نام جایگاهی است که از آن در ...
دختر
فارسی
تاریخی و کهن لاویا
نوازش شده
دختر
کردی لایلا
لالایی
دختر
ترکی لایه
نام زنی در رمان باغ بلور، پوشش
دختر
فارسی لبانه
آرزو، مراد، میل، خواست، درخت صنوبر، ناژ، ناژو
دختر
عربی
طبیعت لبخند
خنده ای که فقط لب ها از هم باز شود، خندۀ کم، تبسم، خنده ی کوتاه و بی صدا که در آن فقط لب ها از هم ب ...
دختر
فارسی لبخنده
لبخند
دختر
فارسی لبنا
درختی که از آن ماده رزینی بدست می آید، میعه، روانی، ( در گیاهی ) درختی که از آن میعه ی سائله به دست ...
دختر
عربی
طبیعت لبیب
خردمند، عاقل، دانا، بخرد
پسر
عربی لبینا
نام نوایی در موسیقی، نام یکی از لحنهای قدیم موسیقی ایرانی
دختر
فارسی
هنری لتکا
باغ، باغچه
دختر
فارسی لحظه
یک چشم به هم زدن
دختر
فارسی