پیشنهادهای امیرحسین سیاوشی خیابانی (٣٣,٦٥٧)
اشک رستن . [ اَ رُ ت َ ] ( مص مرکب ) اشک ریختن . گریستن : ز چشم شمع اشک گرم رویدکه آتش از پر پروانه شوید. زلالی ( از آنندراج ) .
اشک رستن . [ اَ رُ ت َ ] ( مص مرکب ) اشک ریختن . گریستن : ز چشم شمع اشک گرم رویدکه آتش از پر پروانه شوید. زلالی ( از آنندراج ) .
اشک رستن . [ اَ رُ ت َ ] ( مص مرکب ) اشک ریختن . گریستن : ز چشم شمع اشک گرم رویدکه آتش از پر پروانه شوید. زلالی ( از آنندراج ) .
سرفراز آمدن . [ س َ ف َ م َ دَ] ( مص مرکب ) مفتخر شدن . به خود بالیدن : پیش شمعرخش چو پروانه سر ببازند و سرفراز آیند. عطار.
سرفراز آمدن . [ س َ ف َ م َ دَ] ( مص مرکب ) مفتخر شدن . به خود بالیدن : پیش شمعرخش چو پروانه سر ببازند و سرفراز آیند. عطار.
سرفراز آمدن . [ س َ ف َ م َ دَ] ( مص مرکب ) مفتخر شدن . به خود بالیدن : پیش شمعرخش چو پروانه سر ببازند و سرفراز آیند. عطار.
سرفراز آمدن . [ س َ ف َ م َ دَ] ( مص مرکب ) مفتخر شدن . به خود بالیدن : پیش شمعرخش چو پروانه سر ببازند و سرفراز آیند. عطار.
سرفراز آمدن . [ س َ ف َ م َ دَ] ( مص مرکب ) مفتخر شدن . به خود بالیدن : پیش شمعرخش چو پروانه سر ببازند و سرفراز آیند. عطار.
طرفگاه . [ طَ ] ( اِ مرکب ) مراد از دنیا. ( آنندراج از فرهنگ اسکندرنامه ٔ نظامی ) : دو پروانه بینم در این طرفگاه یکی روسپید است و دیگر سیاه . نظامی .
the coming years
the coming years
پی درگرفتن ؛ دنبال کردن. تعقیب کردن. ایز برداشتن : نقیبان راه جوئی برگرفتند پی فرهاد را پی درگرفتند. نظامی.
پی درگرفتن ؛ دنبال کردن. تعقیب کردن. ایز برداشتن : نقیبان راه جوئی برگرفتند پی فرهاد را پی درگرفتند. نظامی.
سر گرفتن. [ س َ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) درگرفتن. ( آنندراج ) . به وقوع پیوستن. وجود یافتن. تحقق یافتن : بهای بوسه اش سر میدهم چون زر نمی گیرد خیالی ...
expressly
expressly
صراحتا
on ( one's ) own initiative
on ( one's ) own initiative
on ( one's ) own initiative
on ( one's ) own initiative
on ( one's ) own initiative
on ( one's ) own initiative
present somebody with something
ready somebody/something for something=to make something or someone ready for something SYN prepare
ready somebody/something for something=to make something or someone ready for something SYN prepare
ready somebody/something for something=to make something or someone ready for something SYN prepare
ready somebody/something for something=to make something or someone ready for something SYN prepare
have a say ( in something )
have not a say ( in something )
have a say ( in something )
and most importantly
( فراخ آستین ) فراخ آستین. [ ف َ ] ( ص مرکب ) جوانمرد و صاحب همت و کریم و بخشنده. ( برهان ) ( آنندراج ) : فراخ آستین شو کز آن سبز شاخ فتدمیوه در آستی ...
one at a time
one at a time
one at a time
one at a time
one at a time
confide in somebody
confide in somebody
confide in somebody در میان نهادن
علوم مکنونه
confide in somebody
confide in somebody
confide in somebody
confide in somebody
چرخ خوردن
ماتمپرسی
in the sack
کار و بار کسی طلا شدن