پیشنهاد‌های وهسودان مرزبان (١,٥٠٤)

بازدید
٦,٥١٩
تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

از گزاف بهشیاری آوردن و از غفلت به بیداری آوردن گزاف را به هشیاری اوردن پیداست که گزاف به چم ناهیاری هم بوده

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

هلو را در نوشته ها به گونه هل/خلو/ الو/ ارو نیز اورده اند هنوز هم در بسیاری جاها انرا خلو و الو میگویند این واژه در پهلوی الوج/الوچ/الوگ/الوک/هلوک/ا ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

نوا یکی ازز پر معنی ترین واژگان پارسی است نوا به معنی لا نیز میباشد نوا=حرکت نوا=صدا نوا= گرو نوا=آواز نوا=سود و سر و سامان نوا=توان و دارایی نوا= ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

در تفسیر طبری امده یوسف دیده زنان گفتند: � پرگست باد از اینکه مردم است مگر فرشته ایست گرامی بدین نیکویی�

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

ابوالفرج اصفهانی ذیل نام محمد بن مناذر نوشته او درباره محمد بن عبدالوهالب ثقفی سرود: إذا أنت تعلّقت بحبل من أبی الصّلت تعلّقت بحبل وا هن القوّة ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

نه بهرام گوهرت و نه اورمزد فرزدی و جاوید نبود فرزد. بوشکور. فروتر ز کیوان تو را اورمزد به رخشانی لاله اندر فرزد. بوشکور. بفرمود تا رفت پیش اورمزد ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

در پارسی پهلوی انرا پیمان گویند

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
١

گذار= گذر اندن ز آب گنگ سپه رابیک زمان بگذاشت بیمن دولت و توفیق ایزد دادار

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٢

گذار بپهلوی �وی تر/ وی در � پیوند وی تر/در است ( در/تر =راه/گذر / گستره/از جایی بجای شدن ) . ویتر/ویدر/گذر = عبور / معبر . رفتن/نقل/انتقال است. گ ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

هنجار / هنگار / انگار / = حساب / محاسبه / مقصد / مسیر / تخمین

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مهست / مهستیگ / مهستی / مها / مهی / مهیگ / مهین / مهن / مهتر / مهشت / مهشن / مسست / مسستیگ / مسستی / مسا / مسی / مسیگ / مسین / مسن / مستر / مسشت / مس ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در استان فارس ( بجز شیراز ) موی را � مود /مید� میگویند واژگان پای و موی در ریشه � پاد � و � مود� هستند میدش کمندن دلبرم میدش کمندن/ لارش بلندن دلبرم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پلوان را در بخشی از استان فارس تمون میگویند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

همانگونه که دیدیم واژه چاو که در چینی و مغولی نمونه پول بوده در ایران رواج نداشته و ایرانیان عثمانی رفته به ان طبع و بسمه میگفتند و در ایرانیان هندی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زهار / زایشن / زادمان/زایمان

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شگفتا که دهخدا هیچ یادی از سروستاه در سروده منوچهری نمیکند قمریان راه گل و نوش لبینا راندند صلصلان باغ سیاووشان با سرو ستاه

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دیماس/تیماس نهاد روی به حضرت چنانکه روبه پیر به تیم واتگران آید از در تیماس. ابوالعباس ( از لغت فرس اسدی ) . این واژه اوستایی و سنسکریت و اریایی و ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

skel - ( 1 ) also *kel - , Proto - Indo - European root meaning "to cut. " as: coulter; cutlass; half; halve; scale ( n. 1 ) "skin plates on fish ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قندیل یا کندیلا از واژه کندلا لاتین گرفته شده وکندلا به معنی شمع است

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد

ان نادان کسان که بادیدن پادزهر پاد را ضد پنداشته اند گویی هیچ پارسی نمیدانند پادزهر چیست و انرا چه گفته اند پادزهر و پایزهر . پاد/پای چیست ؟ پادن و پ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد

در پهلوی انرا ابزار میگویند ān - iz kam - abzārtar ī kam - gāhtar = آنکه کم مهارت تر کم جایگاهتر anabzār=ناکار / ناکاردان/بی مهارت و بی مایه

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نام ایاز برده سلطان محمود با ایاس/ایاز /ایاد پهلوی و یاد دری هم ریشه است ایاز به معنی معشوق ( که در یاد هست ) ، آرزو ، آرمان و وایه و نیاز هست. ا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیداست که فرناس غافل است

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به گیتی مرا خود همین است و بس چه انده گسار و چه فریادرس. فردوسی. اگر رای میداری و روی یار هَمَت می بود هم بت میگسار. اسدی. انده گسار من شد و انده ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بگشای بشادی و فرخی ای جان جهان آستین خی کامروز بشادی فرارسید تاج شعرا خواجه فرخی. مظفر پنجدهی مروزی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شوربختانه فرهنگ دهخدا پر غلط ترین نوشته پارسی است . گساردن هیچ به چم زدودن و نابود کردن نیست و این سروده رودکی گنج پساوند رنج است و نه انکه هردو رنج ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گذر و گذار یک فعلند یکی لازم و دگر ناگذرا ، گذار ی بچم گذراندن و ترک کردن چیزی است اگر گسار همان گذار باشد که نگمانم شاید این سروده خاقانی گواه نیکی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مظفری پنجدهی مروزی. بهفت کشور تا مدح پنجده گویم چو باد گشتم اندر زمی زمی پیمای دو پای دارم چار د گر بیاید از آنگ بهفت کشور نتوان رسید بی شش پای ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سخنور مهتر باپروزی مظفری پنجدهی مروزی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژنامه دهخدا ( با همه کوشش دهخدا ) یکی از بزرگترین آبروریزیها در زبان پارسی است گذشته از زشت لغزشها که در انست او چند معجم بزرگ عربی را که پر از واز ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی گمان آمدن و اندرآمدن یکی نیست و آن نمونه ها که دهخدا به آغاز آورده همه بچم رسیدن است اگرچه آمدن رسیدن است مگر یکی نیست بماندند ناکام برجای خویش ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اندرامدن= دخول/ مداخله/ فرود امدن / رسیدن / ااقدام / دست بردن /پرداختن درآمدن=درون و بیرون امدن . میگویند درامدم گفتم . در امد گفت معنی حرکت و ج ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پلو از ریشه پا بچم خوراک و پرورش و پاییدن است در پارسی اوستایی واژه پیتو و در پارسی پهلوی پت ( گوشت ) پته ( برنج ) با ان همریشه است نیز در پارسی با و ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

پلو

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پای اورنگ بچم اورنگ و اورند پای است پایْ زیباگ است زیبای پای است . پای را در باستان پاد/پد/پیج/پاج/پای میگفتند آنچه را از آن پای است پادامه/پیچامه/ ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هرجا در پارسی باز گفتن امده از دو یا سه بیرون نیست یکی به معنی پاسخ گفتن است دگر نقل و تعریف کردن و خبر دادن خود بنگرید همه انچه اورده جز این نیست

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نام نویسنده نبیگ بندهشن فرنبغ دادویه بود که او را فرنبغ دادگی میخوانند بندهشن یعنی بن دهش اغاز افرینش . دادن یعنی نهادن و افرینش . در پارسی میگوییم ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد

گویا رضوان دربان باغ بهشت از واژه پارسی رزبان باشد رز باغ است

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نام این مرغ در پارسی چرز است و نه هوبره -

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چرز به چم اجیل از چر به معنی تغذیه است

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد

Xowsidan =خفتن Xusidan =خوشیدن/خشکیدن Xosidan=خیسیدن /نم کشیدن /ریشه ان خوید و خویذ/خویس/خیس به چم تر و تازه است اگر این دین نهلید و کیش ما نگروید ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد

یلدا سریانی هست به چم میلاد و با یلد و ولد عربی هم ریشه است در پارسی شب چله را آذرگان/ آگرانی/آذرانی مینامیدند چون پایان اذرماه است برخی نیز انرا اثر ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کنیزان دوشیزه تیرست و شصت به رخ هر یک آرایش بت پرست. اسدی. ز زر خشت تیرست و سی بار پنج که مردی یکی برگرفتن به رنج. اسدی. همه ره بد افکنده پنجاه م ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برسم و شیوه بهرام جام می بستان که هست بنده تو صد چو بهمن و بهرام سن= پیچک گیاه پیچک . خن=خنده هست بر خواجه پیخته رفتن راست چون بر درخت پیچید سن ای ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خن = خنده هست بر خواجه پیخته رفتن راست چون بر درخت پیچید سن این عجبتر که می نداند او شعر از شعر و خشم را از خن. رودکی.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هست بر خواجه پیخته رفتن راست چون بر درخت پیچید سن این عجبتر که می نداند او شعر از شعر و خشم را از خن. رودکی.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در این سروده گویا سنگ به چم نقد است جوری که اگر وازه نقد را بجای سنگ نهیم اشکار میشود تا زر شعر من از سکه تو نام گرفت هر در م سنگ مرا قیمت دیناری ه ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دهخدا در عربی خواندن ابج ناراه رفته. پد/بد/پج/پی/پاد/پاج/پای پارسی و به چم پای و پایین است و ا نشان نفی و نهی است مانند این وازگان که همگی به معنی مر ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زینه واژی پارسی و اریا است و در انگلیسی که نیز بوده خاک شد فطرت ز پستی لیک مژگان برنداشت ورنه از ما تا به بام آسمان یک زینه بود نخستین گام سر بای ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مانندگی بسیار وازگان اوستایی: ابدوتمه abdutema و پهلوی: ابدم abdom؛ پارتی: ابدود abdaved؛ مانوی: ابدم، ابدمن abdom، abdomen. نباید ما را گمراه کند در ...

١