نخوری

لغت نامه دهخدا

نخوری. [ ن َخ ْوَ ری ی ] ( ع ص ) فراخ دهن و فراخ شکم و فراخ سوراخ پستان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). واسعالفم. واسعالجوف. ( از اقرب الموارد ) ( از معجم متن اللغة ). یا فراخ احلیل. ( از معجم متن اللغة ). ج ، نَخاوِرَة.

فرهنگ فارسی

امساک لئامت .

پیشنهاد کاربران

واژنامه دهخدا ( با همه کوشش دهخدا ) یکی از بزرگترین آبروریزیها در زبان پارسی است گذشته از زشت لغزشها که در انست او چند معجم بزرگ عربی را که پر از وازگان دور افتاده عربی ( در زبان عربی دور افتاده اند و هیچ گاه در پارسی نیامده ) به واژنامه پارسی سپوخت و با اینهمه ای کاش دستکم در زبان پارسی نیز همینگون بود چیزی که در این فرهنگنامه کم است واژگان پارسی است . او بسیاری از واژگان عربی را آورده که هیچگاه در پارسی نبوده و در عربی نیز جز بزمان جاهلی گفته نشده و ان زمان نیز تنها در گویش یکی از قبایل گمنام بوده و در آن قبیله نیز جز پیران آن واژه را نمی دانستند. این بکدام داد و آیین است که واژگان همزبان را بیاندازند و واژ ابوجهل را با آبو تاب بنویسند؟
...
[مشاهده متن کامل]

کار به واژ ابوجهل هرچه بوده ندارم مگر به پارسی یک نخور میشناسم و انرا میگویم و نمونه کاربرد آن را از پارسی پهلوی می اورم:
naxwistēn= نخستین
naxwēn =نخست
naxwarīg =نخست زاده
naxwar=نخست
nixwār=انگیختن
drīst awar, šahryār nōg, ud bišehk nōg. drīst awar, bōxtār nōg, ōmušt nōg. drīst awar, yazad nōg, ispīzišn agrāw ud rōšn frahīd. drīst awar, naxwarīg ī zamān ud zamān nōg. drīst awar, rōz hamāg šādīh. drīst awar sār huyārgar. drīst awar, naxwēn ud naxwarīg naxwistēn. drīst awar, ēmedag ī nēw ud sidīg ī mayān amāh u - mān pidar ( Boyce, 1975, p. 125 ) .
درست اور ( =خوش امدی ) شهریار نو و پزشک نو. درست اور ، بوختار نو، اومشت نو. خوش آمدی ایزد نو، اسپیذشن اگراو و روشْن فرهید. درست اور نخوریگ زمان و زمان نو. درست اور روز هماگ شادی. درست اور سال هویارگر. درست اور نخوین و نخوریگ نخستین. درست اور امیدگ نیک و میانجی میان ما و پدرمان
درست /دروت/درود اور ( اور=بیار/آمدی/بیا ) =درست اور=خوش آمدی
بوختار=نجات دهنده
اومشت=نجات یافته
اسپیذشن=افروزش/روشنایی
روشْن=نور
فرهید=فراوان. ( فره، فراه، فرهید و فراهان برابر فرَو، فراو، فروید و فراوان است. فره و فراه در پارسی رواج است فرهید فراموش و فراهان فراوان شده )
نخوریگ=آغازی
سال هویارگر=سال پربار ش و بار ( هویار�دشیار. دشیار=سال بد / خشکسال. یار همان یر انگلیسی = سال است ) .
نیو=نیک
سدیگ=میانجی
ud ōzayān nōh gōnag ast: yak, kē xwad ōzanēd. dudīg, kē fragāmēd. sidīg, kē nixwārēd. tasum, kē xwarēd. panzom, kē dayēd xwardan. šašom, kē āfrāh dayēd. haftom, kē frōxšēd. haštom, kē xrīnēd. ud nowom. . . ( Boyce, 1975, p. 57 ) .
و اوژیان ( کشتن ) نه گونه است: یک که خود اوژند ( که خود کشد ) . دوم که [به کشتن] فره کامد. سوم که [دیگران را به کشتن] نخوارد . چهارم که [گوشت] خورَد. پنجم که [گوشت ] خوردن [به دیگران] دهد. ششم که [کشتن] افراه دهد. هفتم که فروشد. هشتم که [گوشت] خرد. و نهم
ōzayān=کشتن / کشنده
ōzad=کشد
fragāmēd= فره کامد/میل کند
āfrāh dayēd=افراه دهد/ آموزاند
nixwārēd=انگیزد
ōzayān=کشنده
ōzad=کشد
ōzd=کشت
ōzadār= کشتار