به گیتی مرا خود همین است و بس
چه انده گسار و چه فریادرس.
فردوسی.
اگر رای میداری و روی یار
هَمَت می بود هم بت میگسار.
اسدی.
انده گسار من شد و انده به من گذاشت
وامق چه کرد در غم عذرا من آن کنم.
... [مشاهده متن کامل]
خاقانی.
تا برون شد سر شکارش بود
کآمد آن خانه غمگسارش بود
بود بهرام روز و شب بشکار
گاه بر باد و گاه باده گسار.
نظامی.
می و نقل و سماع و یاری چند
دلبری چند و می گساری چند.
نظامی.
گر از دلبری دل به تنگ آیدت
وگر غمگساری به چنگ آیدت.
سعدی.
.
دردی کش باده محبت مائیم
پیمانه گسار بزم الفت مائیم
آیینه هفتادودو ملت مائیم
با این همه معنی تو و صورت مائیم.
شریف خان
گهی می گسارید و گه چنگ ساخت
تو گفتی که هاروت نیرنگ ساخت.
فردوسی.
چه گفت نرگس گفت ای ز چشم دلبر دور
غم دو چشمش بر چشمهای من بگسار.
فرخی.
|| گذراندن. . سپری کردن :
کار آنچنان که آید بگذارم
عمر آنچنان که باید بگسارم.
مسعودسعد.
|| در میان نهادن. :
دلا بازآی تا با تو غم دیرینه بگسارم
حدیثی از تو بنیوشم نصیبی از تو بردارم.
فرخی.
چون به ره اندهگسار با تو نباشد
انده و تیمار خویش با که گساری ؟
فرخی.
|| خوردن نوشیدن
خور به شادی روزگار نوبهار
می گساراندر تکوک شاهوار.
رودکی.
کنون می گساریم تا نیم شب
به یاد بزرگان گشائیم لب.
فردوسی.
نخواهم جز از نامه هفت خوان
بر این می گساریم لختی بخوان.
فردوسی.
می دیرینه گساریم بفرعونی جام
از کف سیم بناگوشی با کف خضیب.
منوچهری.
مجلسی سازم با بربط و با چنگ و رباب
با ترنج و بهی و نرگس و با نقل و کباب
بگسارم به صبوح اندر آن سرخ شراب
که همش گونه گل بینم و هم بوی گلاب.
منوچهری.
به روز انده گسارم آفتاب است
که چون رخسار تو با نور و تاب است
به شب انده گسارم اخترانند
که چون بینم به دندان تو مانند.
( ویس و رامین ) .
ز یوسف بدو غمگسارد همی
به بوی ویش دوست دارد همی.
شمسی ( یوسف و زلیخا ) .
میده مئی که غم نخورم تا تویی
در عمر غمگسار من و میگسار من.
مسعودسعد.
غمگساری ندارم و عجب آنک
هم غم یار غمگسار خود است.
خلاق المعانی.
|| دادن شراب. شراب دادن :
تا بشکنی سپاه غمان بر دل
آن به که می بیاری و بگساری.
رودکی.
به دایه گفت : دایه می تو بگسار
به رامین گفت : رامین چنگ بردار.
( ویس و رامین ) .
خوانچه سنت مغان می آر
وز بلورین رکاب می بگسار.
خاقانی.
|| نوشاندن :
گر خوری از خورده بگساردت رنج
ور دهی مینو فراز آردت گنج.
رودکی.
ساقیا مر مرا از آن می ده
که غم من از آن گسارده شد
از قنینه برفت چون مه نو
در پیاله مه چهارده شد.
ابوشکور.
کسی را که رود و می انده گسارد
بود شعر من هرگز اندهگسارش؟.
ناصرخسرو.
اگر اندوه این است ای برادر شعر حجت خوان
که شعر و زهد او از جانت این اندوه بگسارد.
ناصرخسرو.
شعر گویم همی و انده دل
خاطرم جز به شعر نگسارد.
مسعودسعد.
.
.
|شکستن و گذشتن تب و درد و مانند آن و هضم خوراک :
در ذخیره خوارزمشاهی امده
و این تب تبی لازم باشد و هیچ نگسارد و گساریدن او یا با بحران باشد و یا به مرگ. .
گاهی به حس یک ماده حرکت کند و نوبت خویش بدارد و گسارد و دیگر روز ماده دیگر حرکت کند و نوبت خویش بدارد بدین سبب علامتها، هر یک ظاهر باشد و گساریدن محسوس.
. و آغاز تب نخستین و گساریدن آن تعلق به تاریخ عفونت نخستین دارد. . و اگر وقت انحطاط تا وقت گساریدن تب ، وقت عادت غذا خوردن بیمار باشد، سخت نیک باشد.
و اگر صداعی یا دردی دیگر باشد چون تب بگسارد زائل شود و گساریدن او به عرقی خوشبوی و پاکیزه باشد.
. هرگاه که تب یک روز گساریده شود و هیچ عرق نکند، هنوز باقی تب اندر تن و رگها مانده باشد و مدت انحطاط تب دراز باشد.
. و اگر سده بسیار باشد تب سه شبانه روز بدارد و اگر کمتر باشد زودتر گسارد. . و ممکن باشد که این نوع حمی یوم بگسارد باز معاودت کند. . ||
: تا آن وقت که غذا بازنگسارد تدبیر غذا نشاید کرد.
( ذخیره خوارزمشاهی )
گذر و گذار یک فعلند یکی لازم و دگر ناگذرا ، گذار ی بچم گذراندن و ترک کردن چیزی است
اگر گسار همان گذار باشد که نگمانم شاید این سروده خاقانی گواه نیکی بر ان است
انده گسار من شد و انده به من گذاشت
... [مشاهده متن کامل]
با اینهمه به گمانم گسار از گسیدن ( گسید/گسیل/گسی/بسی ) یا از گسل ( بریدن ) یا چیزی دگر باشد چیزی ته یادم خار خار میکند گویی در پهلوانی زبان ( هر زبان ایرانی بجز دری و اوستایی و هخامنشی و گاهی میتوان دری را از ان شمرد ) دیده ام آنرا و خود ریشه ای جدا دارد شاید با هز / از / ex ( بیرون ) همریشه باشد و بدانگونه باید به چم مصرف باشد از همین ریشه وازه هزینه را داریم
باری این سروده فرخی در واژه گسار از بهترین هاست
چون به ره، انده گسار با تو نباشد
انده و تیمار خویش با که گساری ؟
فرخی
به گیتی مرا خود همین است و بس
چه انده گسار و چه فریادرس.
فردوسی.
اگر رای می داری و روی یار
همت می بود هم بت میگسار.
اسدی.
انده گسار من شد و انده به من گذاشت
خسرو چه کرد در ره شیرین ا من آن کنم.
خاقانی.
تا برون شد سر شکارش بود
کآمد آن خانه میگسارش بود
بود بهرام روز و شب بشکار
گاه بر باد و گاه باده گسار.
می و نقل و سما و یاری چند
دلبری چند و میگساری چند.
نظامی.
سما بچم پایکوبی واژی پارسی است نه شنیدن عربی
مهرگسار به چه معناست
گسار به چم مصرف است و می گسار به چم کسیست که شراب مصرف میکند
گسار : مصرف
گساردن : مصرف کردن
طبق فرمایش کارشناسان یادگیری برای جاگیری بهتر کلمات در ذهن، مسائلی مؤثر است از جمله کاربرد یا جایگزینی با شیوه ی خلاقانه و البته همراه نمودن ان با چیزهای خنده دار و مسخره که می تواند در روند یادسپاری تاثیر مثبت داشته باشد. مثال گسار به معنای خورنده.
... [مشاهده متن کامل]
عزیزم به جای باده گساریِ حرام بیا، نوشابه گسار باش البته الکلی ان هرگز چونانکه مستی عقل از تو ضایع کند و ترا به دره سقوط هدایت کند و البته اگر طالب سلامتی هستی باید از نوشابه گساری هم دست بداری و به دامن چایی گساری پناه ببری و اگر ترا معده ای ضعیف باشد ترا بهتر که جانب دمنوش گساری روی اوری و از چای هم گذار کنی و یا به کم بسنده کنی و انرا نیز کم رنگ نمایی.
پیمودن
گساردن به معنای زدودن و از بین بردن است و گسار اسم فاعل گساردن است یعنی چیزی که قابلیت از بین بردن دارد مثلا در ترکیب غم گسار که یک صفت است گسار یعنی چیزی که میتواند غم را بزداید و از بین ببرد