سکلیدن

لغت نامه دهخدا

سکلیدن. [ س ِ ک ُ دَ ] ( مص ) سگلیدن. گسلیدن. ( فرهنگ فارسی معین ) : من اگر از اجزاء خود را فروسکلم از لطف بی نهایت و ارادت. ( فیه مافیه ص 138 ). رجوع به گسلیدن شود.

پیشنهاد کاربران

skel - ( 1 )
also *kel - , Proto - Indo - European root meaning "to cut. "
as: coulter; cutlass; half; halve; scale ( n. 1 ) "skin plates on fish or snakes; " scale ( n. 2 ) "weighing instrument; " scalene; scallop; scalp; scalpel; school ( n. 2 ) "group of fish; " sculpture; shale; sheldrake; shelf; shell; shield; shoal ( n. 2 ) "large number; " skoal; skill.
...
[مشاهده متن کامل]

*skel - ( 1 )
همچنین *kel - ، ریشه نیا - هند - اروپایی به معنی �بریدن�.
همچون: کولتر؛ قمه؛ نصف؛ نصف کردن؛ فلس ( اسم ۱ ) ورقهای پوستی روی ماهی یا مارها�؛ ترازو ( اسم ۲ ) �پیمانه�؛ فلس ماهی؛ گوش ماهی؛ پوست سر؛ چاقوی جراحی؛ مدرسه ( اسم ۲ ) �گروهی از ماهی ها�؛ مجسمه؛ شیل؛ شلدریک؛ قفسه؛ صدف؛ سپر؛ دسته ماهی ( اسم ۲ ) �تعداد زیاد�؛ اسکوال؛ مهارت.
همچنین: لاتین culter "چاقو"، scalpere "بریدن، خراشیدن"؛ اسلاوی کلیسا باستان scolika "صدف، پوسته صدف"، روسی skala "قشر، پوست"، لیتوانی skelti شکاف " ، انگلیسی باستان scell "پوسته صدف"، scalu "پیمانه نوشیدن، پیاله، ترازو".

شیر خواره چون ز دایه بسکِلد
لوت خواره شد مر او را می هلد
گویی سکلیدن با شکریدن همریشه است
سکلیدن، در فارسی مروج افغانستان همان گسیختن یا پاره شدن و قطع شدن است. مانند، سکلیدن تار ویا نخ