پیشنهادهای محمود اقبالی (٣,٩٦٠)
معاهده. [ م ُ هََ دَ / م ُ هَِ دِ ] ( از ع ، اِمص ، اِ ) عهد و سوگند و پیمان و شرط. ( ناظم الاطباء ) . معاقده. میثاق. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . ...
معاهد. [ م َ هَِ ] ( ع اِ ) ج ِ مَعهَد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) . ج ِ معهد به معنی منزلی که همیشه به وی بازگردند از هر کجا ...
پورسان. ( فرانسوی ، اِ ) بمعنی درصد. و سنجش را بکار رود. صد چند. منبع. لغت نامه دهخدا
مواظبت. [ م ُ ظَ / ظِ ب َ ] ( از ع ، اِمص ) پیوستگی و مراقبت و همیشگی و مداومت. ملازمت و توجه و اشتغال. ( ناظم الاطباء ) . پیوسته بودن بر کاری. لازم ...
ادعاهای جنجالی، ولی بی پشتوانه ی علمی روشنه. من اینجا تلاش می کنم با منابع معتبر تاریخی، زبان شناسی و منطقی پاسخ بدم. بعضی بخش ها درست اشاره کرده، ول ...
تحقیر قومی، تحریف تاریخی و تعمیم های نژادی بدون سند است که نه در راستای دفاع از هویت ترک هاست، نه کمکی به روشنگری تاریخی می کند. من در این پاسخ، با ر ...
ابلیس. [ اِ ] ( اِخ ) ( ظ. از کلمه یونانی دیابلس ) لغویون عرب آنرا از ماده ابلاس به معنی نومید کردن یا کلمه اجنبی شمرده اند، و آن نام مهتر دیوان است ...
انصاف. [ اِ ] ( ع مص ) داد دادن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( مؤید الفضلاء ) . عدل کردن. ( از اقرب الموارد ) . داد کردن. ( تاج الم ...
اتلاف. [ اِ ] ( ع مص ) هلاک کردن. ( تاج المصادر ) . نیست کردن. هلاک یافتن. ( مؤید ) . نابود کردن. تلف کردن. افناء : او را بغرامت آن اتلاف و تضییع مو ...
مشاهدت. [ م ُ هََ / هَِ دَ ] ( از ع ، اِمص ) نگریستن. به چشم دیدن. مشاهدة. مشاهده : و کسری را به مشاهدت اثر رنجی که در بشره برزویه هرچند پیداتر بود ر ...
مشاهدات. [ م ُ هََ ] ( ع اِ ) محسوسات. ( محیطالمحیط ) ( اقرب الموارد ) . ملاحظات و معاینات و هر آنچه با چشم درک می شود و مبرهن و مدلل می گردد. ( ناظم ...
مشاهد. [ م ُ هَِ ] ( ع ص ) بیننده و معاینه کننده. ( آنندراج ) . آن که می بیند و می نگرد و مشاهده می کند و ناظر. ( ناظم الاطباء ) . گواه. ج ، شواهد. ( ...
مشاهده. [ م ُ هََ / هَِ دَ / دِ ] ( از ع ، اِمص ) دیدن. ( غیاث ) . مأخوذ از عربی ، ملاحظه و معاینه و ادراک با چشم و بینش و نگاه ونظر. ( ناظم الاطباء ...
طوع. [ طُوْ وَ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ طائع. ( منتهی الارب ) . رجوع به طائع شود. طوع. [ طَ ] ( ع مص ، اِمص ) فرمان برداری. فرمان برداری کردن. ( زوزنی ) ( ...
( طولاً ) طولاً. [ لَن ْ ] ( ع ق ) بطول. بدرازا. مقابل عرضاً. بدرازی :. . . آن دیار تا روم و از جانب دیگر تا مصر طولاً و عرضاً بضبط ما آراسته گردد. ( ...
ید. [ ی َ ] ( ع اِ ) دست یعنی از منکب تا انگشتان و یا کف دست و مؤنث آید و اصل آن یَدْی ٌ می باشد و یَدان تثنیه آن. ج ، اَیدی ، یدی [ ی ُ / ی َ / ی ِ ...
بوریا. ( اِ ) مأخوذ از آرامی. حصیری که از نی شکافته مخصوص سازند. معرب آن باری است. ( ابن درید ) . در این زبانها از سومری بعاریت گرفته شده. ( حاشیه ب ...
طلب. [ طِ ] ( ع ص ، اِ ) مرد خواهان زنان. || زن خواسته مرد و معشوق او. گویند: هو طلب النساء و هی طلبه. ج ، اَطلاب ، طِلبة. ( منتهی الارب ) . طلب. [ ...
ربح. [ رِ ] ( ع اِ ) نفع و سود که از تجارت حاصل می آید. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از غیاث اللغات ) . نفع و سود. ( ناظم الاطباء ) . سود. ( ترجمان ...
مرکب. [م َ ک َ ] ( ع مص ) مصدر رُکوب است در تمام معانی. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . رجوع به رکوب شود. - یوم المرکب ؛ روزی که خلیفه با ...
مصالح. [ م َ ل ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مصلحة. نیکیها. ( منتهی الارب ) ( غیاث ) ( ناظم الاطباء ) . ج ِ مصلحت به معنی صلاح و خیر کار. آنچه موجب آسایش و سود با ...
مصدوع. [ م َ ] ( ع ص ) دردسرگرفته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . دردمند سر. ( ناظم الاطباء ) . منبع. لغت نامه دهخدا
مصداء. [ م ُص َدْ دَءْ ] ( ع ص ) درمی زنگ گرفته. ( مهذب الاسماء ) . منبع. لغت نامه دهخدا
( مصدة ) مصدة. [ م َ دَ ] ( ع اِ ) باران. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) . || سرما. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . منبع. لغ ...
مصدح. [ م ِ دَ ] ( ع ص ) بسیار بانگ کننده از مردم و جز آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . منبع. لغت نامه دهخدا
مصدغ. [ م ُ ص َدْ دَ ] ( ع ص ) شتر که بر صدغ وی داغ و نشان نهاده باشند. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) : بعیر مصدغ ؛ شتری که مابین چشم و گوش وی را دا ...
مصد. [ م َ ] ( ع مص ) شیر دادن. ( منتهی الارب ) . || آرامیدن با کنیزک. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) . مجامعت کردن. ( تاج الم ...
مصدقین. [ م ُ ص َدْ دِ ] ( ع اِ ) ج ِ مصدق. که بر راستی کسی یا چیزی را گواهی دهند. ( از یادداشت مؤلف ) . مصدقین. [م ُ ص َدْ دِ ] ( ع ص ، اِ ) کسانی ...
مصدری. [ م َ دَ ] ( ص نسبی ) متعلق ومنسوب به مصدر. ( ناظم الاطباء ) . رجوع به مصدر شود. - وجه مصدری ؛ در دستورهای قدیم ، فعلی را می گفتند که به صور ...
مصدوق. [ م َ ] ( ع ص ) تصدیق کرده شده و راست. ( ناظم الاطباء ) . || راست گفته شده. سخن که به راستی گفته شده است. || موافق وعده بجا آورده شده. منبع. ...
مصدور. [ م َ ] ( ع ص ) دردمند سینه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . سینه گرفته. ( مهذب الاسماء ) . آنکه بیماری سینه دارد. مبتلا به درد ...
مصدوم. [ م َ ] ( ع ص ) کوفته. ( ناظم الاطباء ) . کوفته شده. || صدمه دیده. صدمه خورده. زخم خورده. ضرب دیده. ضربت دیده. آزرده. آسیب دیده از برخورد چیزی ...
مصدع. [ م َ دَ ] ( ع اِ ) راه نرم در زمین درشت. ج ، مصادع. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . مصدع. [ م ِ دَ ] ( ع اِ ) پیکان پهن دراز. ...
مصداق. [ م ِ ] ( ع اِ ) آلت صدق چیزی. ( ناظم الاطباء ) . آلة صدق. ( منتهی الارب ) ( غیاث ) ( آنندراج ) . چیزی که صدق دیگری از او دریافت شود. نمونه. ( ...
مصدق. [ م ِ دَ ] ( ع اِ ) دلاور راست حمله. ( منتهی الارب ) : شجاع ذومصدق ؛ دلیر بیباک و بی پروا. ( ناظم الاطباء ) . شجاع ذومصدق ، دلاور است. ( آنندرا ...
بطریق. [ ب ِ ] ( معرب ، اِ ) بطریقوس. مجتهد ترسایان باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) . زاهد ترسایان. ( شرفنامه منیری ) ( غیاث ) . رئیس مذهب نصاری. ( ناظم ...
مطلول. [ م َ ] ( ع ص ) خون رایگان رفته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . خون مهدور. ( از محیطالمحیط ) . منبع. لغت نامه دهخدا
مطلوح. [ م َ ] ( ع ص ) خالی شکم. ( ناظم الاطباء ) . منبع. لغت نامه دهخدا
مطلوب. [ م َ ] ( ع ص ) خواسته و جسته. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . جسته و خواهش کرده. ( آنندراج ) . خواسته از حق و جز آن. ج ، مطالیب. ( از اقرب ...
مطلوب. [ م َ ] ( ع ص ) خواسته و جسته. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . جسته و خواهش کرده. ( آنندراج ) . خواسته از حق و جز آن. ج ، مطالیب. ( از اقرب ...
مطلق. [ م ُ ل َ ] ( ع ص ) آن که آن را قید نباشد. ( غیاث ) ( آنندراج ) . غیرمقید. بی شرط و قید. مقابل مقید و مشروط. آزاد و رها. لابشرط. ( از یادداشتها ...
( حتماً ) حتماً. [ ح َ مَن ْ ] ( ع ق ) وجوباً. بناگزیر. حکماً. منبع. لغت نامه دهخدا
اختتام. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) بپایان بردن. آخر کردن ِ کاری. فرجامیدن. ختم کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( مؤید الفضلاء ) . مقابل افتتاح. || ( ...
( تغذیة ) تغذیة. [ ت َ ی َ ] ( ع مص ) خورش دادن. ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . || پرورانیدن. ( ت ...
واژه های فارسی مانند شُلوغ و آواز. بیایید این موارد را به طور علمی و با ارجاع به منابع معتبر بررسی کنیم: - - - ۱. گاثرَ ( gāθā ) در زبان اوستایی ...
واژه ی �راغ� و معنای آن در فارسی و زبان های باستانی مانند سُغدی از نظر ریشه شناسی و معناشناسی بسیار جالب است، و شما درست اشاره کرده اید که کاربرد آن ...
واژه ی �جُلگه / چُلگه� اشاره کرده اید و ریشه یابی قابل توجهی از منظر زبان شناسی تاریخی به ویژه با تکیه بر اوستایی ارائه کرده اید. اجازه دهید به صورت ...
دوستان ببینند چه کسی رسوای عالم می شود در پاسخ سعید سرور هزاران حساب داری در آبادیس کارت جعل و منبع جعل هست خودت که ترک پندار ی روی زمین زمان ادعا دا ...
موضوع واژه �ننه� و ادعاهای مرتبط با آن درباره ریشه شناسی اش خیلی جالب و بحث برانگیزه، به ویژه وقتی پای زبان های مختلف، به ویژه ترکی و فارسی، به میان ...
بررسی دقیق تر منابع تاریخی، زبان شناختی و تطبیقی، این ادعا را از منظر علمی و زبان شناسی تاریخی بررسی می کنم تا مشخص شود ادعای �ترکی بودن واژهٔ مال و ...