پیشنهادهای محمود اقبالی (٤,٢٤١)
واژه الوس. [ اُ ] ( ص ) بمعنی سفید، و در پهلوی الوس یا اروس برابر است با واژه اوستایی ائوروش که بهمین معنی است. در سانسکریت اروس بمعنی سرخ فام آمده ا ...
قدم به قدم با منابع معتبر و علمی توضیح دهم و ادعای �خیلی = تورکی� را رد کنیم. - - - 1️⃣ ریشه شناسی �خیل� و �خیلی� در فارسی الف ) خیل فارسی با ...
بیایید این موضوع را با دقت تاریخی و مستند بررسی کنیم تا بتوانیم ادعاهای جعلی دربارهٔ هویت فارابی را پاسخ دهیم. - - - 🧾 منابع تاریخی معتبر دربا ...
استناد به منابع معتبر زبان شناسی توضیح بدم - - - ۱. ریشه ی �آش و لاش� در فارسی لغت نامه دهخدا: �آش و لاش� به معنی پاره پاره، متلاشی، درهم و برهم ...
این ادعا که واژه ی �یونجه� ترکى است، از نظر زبان شناسی تاریخی قابل نقد و رد مستند است. بیایید با استفاده از منابع معتبر، ریشه شناسی و مسیر تطور این و ...
این ادعاها را دقیق بررسی کنیم و با استناد به منابع معتبر پاسخ بدهیم. - - - ادعای اول: �بنجل واژه ای تورکی است که از بن جیل ساخته شده و به معنی ...
واژه �زاگرس� به معنای �کوه بزرگ� بر اساس پیشوند اوستایی �زا� و واژه اوستایی �گر� یا �گَر� کاملاً معتبر و با شواهد زبانی و جغرافیایی موجود در متون اوس ...
ادعاها که ریشه واژه هایی مانند �میر� در اصل فارسی و اوستایی چگونه است و ارتباط آن با پیشوندها یا القاب عربی مثل �امیر� و �سید� نادرست یا حداقل تحریف ...
این ادعا جعلی و غیرعلمیه و با زبان شناسی تاریخی جور درنمیاد. - - - ۱. واژه �پلاس� در منابع فارسی 🔹 دهخدا: �پلاس = جامهٔ خشن و کرباس مانند، گل ...
هجران. [ هَِ ] ( ع اِمص ) جدایی. مفارقت. دوری. دوری از دوستان و یاران. ( ناظم الاطباء ) . هجر. فراق. افتراق. ضد وصال. فرقت : آتش هر جانْت ْ را هیزم م ...
رقم. [ رَ ] ( ع اِ ) نوعی از نگار خطدار یا نوعی از دیبا یا از چادرها. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) . قسمی مخطط از وشی یا خز یا ...
حش. [ ح َش ش / ح ُش ش ] ( ع مص ) حَش ِ ولد دربطن ؛ خشک شدن جنین در شکم مادر. ( یادداشت مؤلف ) . حش. [ ح َش ش ] ( ع مص ) حش نار؛ برافروختن آتش را. | ...
( اکیداً ) اکیداً. [ اَ دَن ْ ] ( ع ق ) بطور استواری و بطور استحکام. ( ناظم الاطباء ) . بطور اکید و استوار: اکیداً ممنوع. منبع. لغت نامه دهخدا
اکیده. [ اَ دَ ] ( ع ص ) اکیدة. مؤنث اکید. به معنی استوار و محکم : اوامر اکیده. ( از یادداشت مؤلف ) . رجوع به اکید شود. منبع. لغت نامه دهخدا
اکیدر. [ اُ ک َ دِ ] ( اِخ ) لقب حاکم دومةالجندل. ( منتهی الارب ) . اکیدربن عبدالملک کندی نام پادشاه دومةالجندل مسیحی بود که بامر حضرت پیغمبر ( ص ) خ ...
اکید. [ اَ ] ( ع ص ) محکم و استوار. ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) ( ناظم الاطباء ) . وثیق. استوار: سفارش اکید، دستور اکید. ( یادداش ...
حجت. [ ح ُج ْ ج َ ] ( ع اِ ) نمودار. دلیل. بینة. برهان. سلطان. امثولة. ثبت. آوند. ( ؟ ) آنچه بدان دعوی ثابت شود. مادل به علی صحة الدعوی. و قیل الحجة ...
قوللر. [ ل َ ] ( ترکی ، اِ ) غلام. ( تذکرة الملوک ) . قسمی از سه قسم سپاه جدید که شاه عباس بوجود آورده بود و در تذکرة الملوک به �غلامان سر کار خاصه ش ...
قولنج. [ ق َ ل َ / قو ل َ / ل ِ ] ( معرب ، اِ ) مرضی است دردناک معده راکه با آن خروج فضولات بدن و باد، سخت و مشکل میشود. این کلمه معرب است. ( از اقرب ...
قولون. ( معرب ، اِ ) از یونانی کلن . روده فراخ. - قولون افقی ؛ ( اصطلاح پزشکی ) قسمتی از روده فراخ را گویند که دنباله قولون صاعد است و پس از آن قرا ...
نقلیات. [ ن َ لی یا ] ( از ع ، اِ ) قصه ها و حکایتها و روایتها و چیزهای نقل شده و جابه جاگشته. ( ناظم الاطباء ) . منبع. لغت نامه دهخدا
نقلیه. [ ن َ لی ی َ/ ی ِ ] ( از ع ، ص نسبی ) تأنیث نقلی. مقابل عقلیه. - علوم نقلیه ؛ چون حدیث و تاریخ. مقابل علوم عقلیه. ( یادداشت مؤلف ) . - و ...
نقلی. [ ن َ ] ( ص نسبی ) منقول از روی چیزی. نقل کرده شده. ( ناظم الاطباء ) . مقابل عقلی. || قابل نقل کردن و روایت کردن. روایت کردنی. بازگفتنی. || ساخ ...
( اصیلة ) اصیلة. [ اَ ل َ ] ( ع اِ ) هلاک و موت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . هلاک و مرگ ، چون اصیل. اوس بن حجر گوید: خافوا الاصیلة و اعتلت ملوکهم و ...
اصیل. [ اَ ] ( ع ص ) صاحب اصل بمعنی صاحب نسب ، ای کسی که آبا و اجداد او شریف و نجیب باشند. ( غیاث ) . آنکه دارای اصل است. ( از اقرب الموارد ) ( آنندر ...
اصیهب. [ اُ ص َ هَِ ] ( ع ص مصغر ) تصغیر اصهب ، بمعنی اشقر. ( از معجم البلدان ) . رجوع به اصهب شود. اصیهب. [ اُ ص َ هَِ ] ( اِخ ) آبی است نزدیک مروت ...
( آصیه ) آصیه. [ ی َ ] ( ع اِ ) آش که از گندم و خرما کنند. منبع. لغت نامه دهخدا
فتو. [ ف َ ت َ ] ( ص ) عربده جوی و مغرور. بصورت فنو هم آمده است. ( برهان ) . رجوع به فنو و فنودن شود. فتو. [ ف ُ ت ُوو] ( ع اِ ) ج ِ فتی. ( منتهی ال ...
این ادعا که �بهادر واژه ای ترکی است و بها هم در ترکی به معنای ارزش و قیمت آمده� جعلی و غیرمستند است. اجازه بدهید با استناد به منابع معتبر زبان شناسی ...
این متن ترکیبی از واقعیت و تحریفات است. من به صورت علمی و با استناد به منابع معتبر، نکات درست و غلطش را جدا می کنم تا مشخص شود کجا جعل و اغراق وجود د ...
واقعیت های تاریخی و اغراق های ایدئولوژیکه. برای نقد علمی باید دونه به دونه بررسی کنیم. - - - ۱. قاجار و جنگ با روس واقعیت: در دوره ی قاجار ( ا ...
به این دست متون جعلی یا عامدانه تحریف شده که سعی می کنن ارتباط های بی اساس و بدون پشتوانه ی علمی بین واژه های ترکی و فارسی ( یا برعکس ) بسازن، پاسخ م ...
این موضوعات رو میارید، چون این جور متن ها معمولاً با مخلوط کردن چند واژه ی مشابه، بدون بررسی علمی، سعی می کنن همه چیز رو �ترکی� یا برعکس �غیرترکی� نش ...
منصرف. [ م ُ ص َ رِ ] ( ع ص ) برگردنده. ( غیاث ) . برگشته و رجعت نموده. || از حالی به حالی برگردنده. || از قصد و آهنگ خود بازگشته. ( ناظم الاطباء ) . ...
منصب. [ م َ ص ِ / ص َ ] ( ع اِ ) جای بازگشت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . || جای برپا شدن. ( غیاث ) ( آنندراج ) . جای مرتفع ...
( منصورة ) منصورة. [ م َ رَ ] ( ع ص ) مؤنث منصور. رجوع به منصور شود. || ارض منصورة؛ زمین باران رسیده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الم ...
منصف. [ م ُ ص ِ ] ( ع ص ) داددهنده. ( دهار ) ( آنندراج ) . آنکه به عدالت و داد رفتار می کند و انصاف دارد و با انصاف و با داد و عدل و دادگر. ( ناظم ال ...
منیخ. [ م ُ ] ( ع اِ ) شیر بیشه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . منیخ. [ م ُ ] ( اِخ ) دهی از دهستان بهمن شیر بخش مرکزی شهرستان خرمشهر است و 700 ...
منیف. [ م ُ ] ( ع ص ) ( از �ن وف � ) پاک و بزرگ و بلند و زیاده. ( غیاث ) ( آنندراج ) . بلند و برآمده و افراخته. ( ناظم الاطباء ) : هر روز. . . و درجت ...
افتخار. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) نازیدن. ( آنندراج ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . بالیدن. فخر کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ) . || ...
منیع. [ م َ ] ( ع ص ) محکم و استوار چرا که هر چیز استوار، غیر را از مداخلت بازمیدارد. ( غیاث ) ( آنندراج ) . استوار. ( منتهی الارب ) . استوار: حصن من ...
( آفقه ) آفقه. [ ف ِ ق َ ] ( ع ص ، اِ ) تأنیث آفق. || ج ِ افیق. پوستهای دباغی شده. پوستهای نیم پیراسته. آفقه. [ ف ِ ق َ ] ( ع اِ ) خاصره. تهیگاه. ...
افقی. [ اُ ف ُ] ( ص نسبی ) نسبت است به افق ، مقابل عمودی. آنچه در افق باشد. که عمودی نیست. متوازی. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) . آنکه از آفاق زمین باشد. ...
( آفق ) آفق. [ ف ِ ] ( ع ص ) مرد بزرگوار. ( مهذب الاسماء ) . آنکه در کرم به نهایت رسیده باشد. بغایت کریم. آفق. [ ف َ ] ( ع ص ) نامختون. افق. [ اُ ف ...
افراح. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ فرح. شادیها. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . افراح. [ اِ ] ( ع مص ) شاد کردن. ( منتهی الارب ) ( از کنز بنقل غیاث اللغات ) ...
افراج. [اِ ] ( ع مص ) گذاشتن و یکسو شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . راه دادن. ( المصادر زوزنی ) . راه وادادن. ( تاج المصادر بیهقی ) . بازگذاش ...
تلاطم. [ ت َ طُ ] ( ع مص ) با یکدیگر ( بیکدیگر ) تپانچه زدن. ( زوزنی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) . باهم طپانچه زدن. ( منتهی الارب ) ( از غیاث اللغات ...
بحران. [ ب ُ ] ( ع اِ ) تغییری که بیمار را پیدا آید در تب و با یوم اضافه شود چنانکه گویند �یوم بحران �. ( ناظم الاطباء ) . یوم باحوری برخلاف قیاس نیز ...
بودجه. [ ج ِ ] ( فرانسوی ، اِ ) انگاره. دخل و خرج مملکت. مجموع درآمدها و هزینه های یک کشور، یک وزارتخانه ، یک اداره ، یک مؤسسه و یا شخص خاص. صورت بر ...
خلاصه و تحلیل شما دقیق و منظم است. برای اینکه متن پژوهشی شما کمی کامل تر و مستندتر شود، می توانم نکات زیر را پیشنهاد کنم: - - - ۱. ریشه شناسی نا ...