پیشنهادهای محمود اقبالی (٣,٩٦٠)
هجو. [ هََ ج ْوْ ] ( ع مص ) نکوهیدن. ( منتهی الارب ) . شمردن معایب کسی. ( اقرب الموارد ) . عیب کردن. ( اقرب الموارد ) . || دشنام دادن کسی را به شعر. ...
�بِلال� یا �بَلال�؟ #واژه_شناسی #ریشه_شناسی @Rostami_Siamak
واژه فارسی �زلف� با واژه قرآنی �زُلف / زُلْف�، یکی از همان برداشت های نادرست یا �جعلیات زبانی� است که در منابع آکادمیک و ریشه شناسی دقیق، قابل قبول ن ...
به ادعاهای مربوط به ریشه شناسی واژه ی فرش و نسبت دادن آن به واژه های اوستایی و قرآنی است. بیایید دقیق و علمی بررسی کنیم. - - - ۱. واژه ی �فرش� ...
نمونه ای از ادعاهای جعلی و شبه علمی در حوزه ریشه شناسی واژه هاست که تلاش می کنند واژه های اوستایی/پهلوی را به واژه های عربی در قرآن ربط دهند. تحلیل ع ...
واژه ی �دایی� ( به معنای برادر مادر ) در زبان فارسی امروز بسیار رایج است. برای تعیین ریشه و بررسی این که فارسی است یا وام واژه، باید سراغ منابع ریشه ...
مرحله به مرحله و مستند بررسی کنیم که ببینیم ریشهٔ واژه کوتاه/kūtāh چیست و ادعای �ترکی بودن� آن تا چه حد درست یا نادرست است. - - - ۱. شواهد در ز ...
این جور موارد معمولاً با هم صدایی سطحی بین واژه ها سوءاستفاده می کنند و بدون توجه به ریشه شناسی علمی، کلمات رو به هم ربط می دن. بیاید مرحله به مرحله ...
دوستان بنده آدم به این قد هفت خط ندیدم از اینور بوم میفته آنور بوم بعدش یک چیز جالب سلطان دیس لاک بعدش چیز های جالب تر همه رو می برد زیر سوال همین طو ...
واژه ها با ریشه شناسی دقیق و منابع کار می کنید. بیایید واژه ی قُلی / کُلی را مرحله به مرحله بررسی کنیم: - - - ۱. کاربرد و معنی در زبان های ترک ...
واژه ها با ریشه شناسی دقیق و منابع کار می کنید. بیایید واژه ی قُلی / کُلی را مرحله به مرحله بررسی کنیم: - - - ۱. کاربرد و معنی در زبان های ترک ...
با استناد به منابع معتبر این گونه ادعاها رو بررسی کنیم. بیایید مرحله به مرحله و مستند جلو بریم. - - - ۱. ادعا چیست؟ ادعا این است که: �بارو� ...
ادعاهایی که آوردید در فضای مجازی زیاد تکرار می شوند، اما از نظر زبان شناسی تاریخی و منابع معتبر بین المللی جایگاه علمی ندارند. من به صورت مستند و دقی ...
واژهٔ �یورش� از آن دسته واژه هایی است که هم در زبان فارسی و هم در زبان ترکی دیده می شود و همین باعث سوءبرداشت و ادعاهای نادرست می شود. اجازه بدهید دق ...
واژه �آقا یا آغا� ( āqā ) در اصل سریانی است و شکل آن در سریانی به صورت ayiā یا ʾāqyā ثبت شده است و به معنای �بزرگان، رجال، اشراف� بوده است. این واژه ...
واژه �آقا یا آغا� ( āqā ) در اصل سریانی است و شکل آن در سریانی به صورت ayiā یا ʾāqyā ثبت شده است و به معنای �بزرگان، رجال، اشراف� بوده است. این واژه ...
قس. [ ق َس س ] ( ع مص ) رنج دادن و آزردن به سخن زشت. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . گویند: قسّهم قسّاً؛ رنج داد و آزرده کرد ایشان را به سخن زشت. ...
تالی. ( ع ص ) درپی رونده. اسم فاعل است از تِلو بمعنی پس چیزی رفتن است. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) . پیروی کننده. ( فرهنگ نظام ) . پس رو. ازپس آینده. ...
صفوت. [ ص َ وَ ] ( ع اِ ) صفوة. خالص و برگزیده چیزی : چون خاک و هوا را بشود رتبت و صفوت چون چرخ و زمین را بجهد راحت و آرام. مسعودسعد. چون ز راه صدق ...
( نخبة ) نخبة. [ ن َ ب َ ] ( ع اِ ) کون. اِست. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ) . || دوستکانی. کلمه ای است عراقی. ( از مهذب الاسما ...
ممتاز. [ م ُ] ( ع ص ) جداشده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ) . || برگزیده و پسندیده. منتخب شده. دارای امتیاز و برتری و بزرگو ...
متمایز. [ م ُ ت َ ی ِ ] ( ع ص ) ( از �م ی ز� ) جدا شده. باز شناخته از. آن که از دیگران مشخص و ممتاز و جدا باشد. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . - م ...
تفاوت. [ ت َ وُ / وِ / وَ ] ( ع مص ) از هم جدا و دور شدن دو چیز. و هو علی غیر القیاس لان المصدر من تفاعل بضم العین الا ما روی فی هذالحرف. ( منتهی الا ...
شبیه. [ ش َ ] ( ع ص ، اِ ) همانند. مثل. یقال : �هذا شبیه ذاک �؛ این مانند آن است. ( از اقرب الموارد ) . مانند. ( متن اللغة ) ( منتهی الارب ) . نظیر. ...
مشابهت. [ م ُ ب ِ / ب َ هََ ] ( از ع ، اِمص ) مانندگی. شباهت. همشکلی. مقابله چیزهای برابر و مانند هم. ( از ناظم الاطباء ) . شباهت. همانندی با کسی یا ...
شباهت. [ ش َ / ش ِ هََ ] ( ع اِمص ) مأخوذ از �شبه � عربی به معنی مشابهت و مانستگی و مانندگی و برابری. ( ناظم الاطباء ) . مانندی. همانندی. ماندن. مان ...
( آنتیک ) آنتیک. ( فرانسوی ، ص ، اِ ) ( از لاطینی آنتی کواوس ، به همین معنی ) ظرف یا جامه یا کتاب یا فرش یا مجسمه و مانند آن سخت دیرینه. || در تداول ...
( آنتی بیوتیک ) ( اسم ) ۱ - هرماده ای که موجب توقف حیات بشود ( عموما ) ۲ - در اصطلاح پزشکی آنتی بیوتیک بمادهای ( مانند پنی سیلین آکرومیسین و غیره ) گ ...
انتشار. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) گسترده گردیدن و دراز گشتن روز. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . طولانی شدن و امتداد یافتن روز. ( از اقرب الموارد ) . در ...
انتقال. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) از جایی بجایی شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( مجمل اللغه ) ( مصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ) . از جایی بجایی ...
انتقام. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) کینه کشیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( ترجمان جرجانی مهذب عادل بن علی ) . کینه کشیدن از کسی ...
طرف. [ طَ ] ( ع اِ ) چشم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . منه قوله تعالی : لایرتد الیهم طرفهم. ( قرآن 43/14 ) . و قال اﷲ تعالی : قبل ان یرتد الیک طرفک. ...
اجازه بدهید موضوع را مرحله به مرحله باز کنیم و از منابع معتبر استفاده کنیم تا ببینیم واژه تَکمه / دُگمه ( Button ) در اصل ترکی است یا هندواروپایی. ...
اجازه بدهید موضوع را مرحله به مرحله باز کنیم و از منابع معتبر استفاده کنیم تا ببینیم واژه تَکمه / دُگمه ( Button ) در اصل ترکی است یا هندواروپایی. ...
واژه هول. [ هََ ] ( ع اِ ) ترس از کاری که راه آن دریافته نشود. ( ازاقرب الموارد ) . ترس. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( دهار ) ( برهان ) . خوف. بیم. ( ...
حکام. [ ح ُک ْ کا ] ( ع اِ ) ج ِ حاکم. حاکمان. حاکمین. فرمانفرمایان. فرمانروایان. داوران. حکام. [ ح ُک ْ کا ] ( اِخ ) حکام عرب در جاهلیت پانزده تن ب ...
حکامت. [ ح َ م َ ] ( ع مص ) حکامة. محکم کار شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) . || حکیم شدن. حکیم گردیدن. ( منتهی الارب ) . حکامة. [ ح َ م ...
حکاک. [ ح َک ْ کا ] ( ع ص ) سوده گر. ( مهذب الاسماء ) ( دهار ) . حک کننده. بسیار تراشنده. || نگین سای. ( ربنجنی ) ( تفلیسی ) ( منتهی الارب ) . نگینه ...
حکایت. [ ح ِی َ ] ( ع مص ) بازگفتن از چیزی. ( صراح ) . بازگفتن چیزی. بازگفتن گفتاری را. ( منتهی الارب ) . سخن نقل کردن. قول کسی را گفتن. سخن کسی بازگ ...
جفان. [ ج ِ ] ( ع ص ، اِ ) کاسه های بزرگ. || بخشندگان. سخاوتمندان. || چاههای کوچک. ( منتهی الارب ) . ج ِ جَفْنَه. || شاخه های رز. ( غیاث ) ( آنندراج ...
جفاله. [ج ُ ل َ / ل ِ ] ( اِ ) گله مرغان. ( شرفنامه منیری ) . فوج و جوق و گله مرغان را گویند. ( برهان ) . ظاهراً مصحف جغاله است. رجوع شود به جغاله در ...
جفار. [ ج ِ ] ( ع اِ ) ج ِ جَفر و جُفرَة. رجوع به این دو کلمه شود. جفار. [ ج َ ] ( اِخ ) قصبه ای است از دهستان ام الفخر بخش شادگان شهرستان خرمشهر. و ...
مستغلات. [ م ُ ت َ غ َل ْ لا ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ مستغل. آنچه از محصول زمین و از قبیل آن بدست آید. ( اقرب الموارد ) . برای اطلاع بر کیفیت مستغلات از نظ ...
معمار. [ م ِ ] ( ع ص ، اِ ) بسیار عمارت کننده و این صیغه مبالغه است چنانکه مِنعام به معنی مرد بسیاربخشش. ( غیاث ) ( آنندراج ) . مردی بسیار عمارت. ( ی ...
مبتکر. [ م ُ ت َ ک َ ] ( ع ص ) ابتکارشده. ابداع شده. نوآورده. مبتکر. [ م ُ ت َ ک ِ ] ( ع ص ) آن که بامداد برخیزد. ( آنندراج ) . برخیزنده بامداد. || ...
( دایماً ) دایماً. [ ی ِ م َن ْ ] ( ع ق ) دائماً. بطور پیوسته. همیشه. مدام. علی الدوام همه وقت : دایماً یکسان نماند حال دوران غم مخور. حافظ. و دایم ...
منتقش. [ م ُ ت َ ق َ ] ( ع ص ) نقش شده. ( ناظم الاطباء ) . - منتقش شدن ؛ نقش شدن. نقش پذیرفتن. نقش و نگار یافتن : بوسه جای اختران باشد فراوان سالها ...
منتقم. [ م ُ ت َ ق ِ ] ( ع ص ) دادستان. ( مهذب الاسماء ) ( دهار ) . انتقام گیرنده و کینه کشنده از کسی. ( غیاث ) ( آنندراج ) . کینه کشنده. عقوبت کننده ...
منتظم. [ م ُ ت َ ظِ ] ( ع ص ) راست و درست شونده اگرچه از باب افتعال است مگر متعدی نیامده. ( غیاث ) ( آنندراج ) . بسامان. منتسق. مرتب. سامان یافته. ( ...
منتقل. [ م ُ ت َ ق ِ ] ( ع ص ) از جایی به جایی رونده. ( غیاث ) ( آنندراج ) . از جایی به جایی شونده. ( ناظم الاطباء ) . نقل شونده. انتقال یابنده. جابج ...