لغت نامه دهخدا
تلمبه آب - اساس تلمبه آب هم بهمین نحو است و آن استوانه ای است و در انتهای آن یعنی آن قسمت استوانه که به لوله ای متصل میشود، و آن لوله بمخزن آب مربوط است ، دارای دریچه ای است که فقط بطرف داخل استوانه بازمیشود. در داخل استوانه پیستونی قرار دارد که دارای دریچه ای است که آن دریچه هم فقط بطرف داخل فوقانی استوانه بازمیگردد بنابراین وقتی که پیستون بطرف بالا کشیده شود فشار هوای زیر پیستون از هوای خارج کمتر میشود و آب بر اثر بازشدن دریچه تحتانی استوانه بداخل استوانه رانده میگردد و وقتی که پیستون بطرف پایین استوانه حرکت میکند فشار آب دریچه تحتانی را می بندد و همین فشار دریچه پیستون را بازمیکند و آب را به قسمت بالای استوانه و بالاخره به خارج میراند. نوع دیگر تلمبه آب تلمبه های فشاری است و آن با تلمبه های معمولی این تفاوت را دارد که دریچه در روی پیستون تعبیه نشده است بلکه روی لوله خروج که به قسمت انتهای پهلوئی استوانه متصل شده است ، نصب میگردد. لذا وقتی که پیستون بالا میرود بر اثر فشار هوای خارج ، آب از دریچه تحتانی وارد استوانه میشود و هنگامی که پیستون پایین می آید دریچه تحتانی استوانه بر اثر فشار آب بسته میشود و دریچه لوله خروج بطرف خارج استوانه بازمیگرددو آب با فشار پیستون بخارج رانده میشود. تلمبه های دیگری نیز هست که دارای یک مخزن هوای متراکم میباشند که در این تلمبه ها جریان آب دائمی خواهد بود بدینسان که چون پیستون بالا رود آب مجبور می شود که از دریچه ٔتحتانی استوانه در داخل استوانه وارد گردد و وقتی که پیستون پایین رود آب پس از عبور از دریچه دوم ( دریچه لوله خروج ) بطرف مخزن هوا رانده میشود در ضربه بعدی هوای بالای مخزن منبسط میگردد و بر اثر فشار، آب را بطور مداوم خارج میسازد. رجوع به کتاب علم و زندگی صص 51-52 شود.
فرهنگ فارسی
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. ابزاری که با آن هوا را وارد لاستیک، توپ و مانند آن ها می کنند.
۳. (نجوم ) صورت فلکی در نیمکرۀ جنوبی آسمان.
فرهنگستان زبان و ادب
دانشنامه عمومی
تلمبه (صورت فلکی). تلمبه ( به انگلیسی: Antlia ) که از کلمه یونانی ἀντλία به معنی پمپ آب گرفته شده است و صور مجاور آن مار باریک، قطب نما، بادبان و قنطورس هستند.
پر نورترین ستاره آن ستاره آلفا تلمبه است که قدر ظاهری آن 4. 25m می باشد و یک غول نارنجی است.
• NGC 2997: کهکشان مارپیچی.
• NGC 3132: سحابی سیاره ای، که سحابی حلقه ای جنوبینیز گفته می شود؛ که در قلب آن یک سیستم ستاره دوتایی می باشد.
• کوتوله تلمبه: کهکشان کروی کوچک با قدر14. 8m متعلق به گروه محلی که در سال ۱۹۹۷ کشف شد. [ ۱]
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلفپر نورترین ستاره آن ستاره آلفا تلمبه است که قدر ظاهری آن 4. 25m می باشد و یک غول نارنجی است.
• NGC 2997: کهکشان مارپیچی.
• NGC 3132: سحابی سیاره ای، که سحابی حلقه ای جنوبینیز گفته می شود؛ که در قلب آن یک سیستم ستاره دوتایی می باشد.
• کوتوله تلمبه: کهکشان کروی کوچک با قدر14. 8m متعلق به گروه محلی که در سال ۱۹۹۷ کشف شد. [ ۱]

wiki: تلمبه (صورت فلکی)
دانشنامه آزاد فارسی
تُلُمْبِه (pump)
وسیله ای برای انتقال مایعات و گازها یا فشرده سازی گازها. بعضی از تلمبه ها، مانند تلمبه های قدیمی آبکشی از چاه، با حرکت رفت وبرگشتی به بالا و پایین کار می کنند. براثر حرکت پیستون در سیلندر و استفاده از شیر یک طرفه، خلائی جزیی در سیلندر ایجاد می شود که آب را به داخل سیلندر می مکد. از تلمبۀ دنده ایبرای به گردش درآوردن روغن در موتور اتومبیل استفاده می کنند. در این نوع تلمبه، دو چرخ دندۀ درگیر با هم در داخل پوسته ای می چرخند، و دندانه های چرخ دنده ها روغن را به حرکت درمی آورند. تلمبۀ دوار چرخ گردنده ای دارد که تیغه هایی روی آن نصب شده است. این مجموعه در داخل پوسته ای تعبیه می شود و با چرخش خود مایع را می چرخاند.
وسیله ای برای انتقال مایعات و گازها یا فشرده سازی گازها. بعضی از تلمبه ها، مانند تلمبه های قدیمی آبکشی از چاه، با حرکت رفت وبرگشتی به بالا و پایین کار می کنند. براثر حرکت پیستون در سیلندر و استفاده از شیر یک طرفه، خلائی جزیی در سیلندر ایجاد می شود که آب را به داخل سیلندر می مکد. از تلمبۀ دنده ایبرای به گردش درآوردن روغن در موتور اتومبیل استفاده می کنند. در این نوع تلمبه، دو چرخ دندۀ درگیر با هم در داخل پوسته ای می چرخند، و دندانه های چرخ دنده ها روغن را به حرکت درمی آورند. تلمبۀ دوار چرخ گردنده ای دارد که تیغه هایی روی آن نصب شده است. این مجموعه در داخل پوسته ای تعبیه می شود و با چرخش خود مایع را می چرخاند.
wikijoo: تلمبه
مترادف ها
دژکوب، قوچ، کلاف، کلوخ کوب، تلمبه، گوسفند نر
تپش، تلمبه، تلمبه زنی، صدای تلمبه، تپ تپ
فارسی به عربی
پیشنهاد کاربران
تلمبه ؛
اگر بخواهیم یک تعریف بر مبنای سخن سخاوتمند این کلمه که از خودش برای ما دارد داشته باشیم بدینصورت قابل تعریف خواهد شد ؛ دستگاهی که یک بار تلمبار شده که از بیرون به درون خودش تور کرده را از خودش دور می کند.
... [مشاهده متن کامل]
در کلمه ی تلمبه سه مفهوم تور کردن و تلمبار شدن و دور کردن به صورت همزمان در صندوقچه ی اسرارآمیز این کلمه وجود دارد.
حالا اگر بخواهیم به نحوه ایجاد این سه مفهوم در ساختمان این کلمه از طریق قانون و قواعد ایجاد کلمات توجه کنیم بدینصورت قابل تفسیر و تبیین خواهد شد ؛
حرف ت در ساختمان کلمه ی تلمبه از طریق قانون قلب ها به علت نقطه و محل مشترک صدور آوا از ابزارهای ایجاد کلام واقع شده در فضای دهان که دارای حکمت نگارگری متعدد بودن و متکثر بودن چیزها از طریق وجود دو نقطه در بالای این حرف قابل تبدیل به حرف د می باشد.
حرف ل در ساختمان کلمه ی تلمبه از طریق قانون قلب ها به علت نقطه و محل مشترک صدور آوا از ابزارهای ایجاد کلام واقع شده در فضای دهان که دارای ذات آوایی مستمر و ممتد می باشد و نماد وجود یک جریان لطیف و سیال در مفاهیم کلمات می باشد قابل تبدیل به حرف ر می باشد.
مفهوم تور کردن در کلمه ی تلمبه با تعریف موازی و اصطلاح رایج مکش و مکندگی و شارژ شدن در کلماتی مثل تور ماهیگیری و تار عنکبوت و کتاب تورات که معارف الهی از کتاب غیر تحریف شده ی آن تور می شود در دایره واژگان و فرهنگ لغات قابل مشاهده است.
مفهوم دور نمودن در کلمه ی تلمبه برای جریان تور شده و تلمبار شده در درون این دستگاه با تعریف موازی رانش و پس زدن از تبدیل و تغییر ریخت دو حرف ( ت د ) قابل مشاهده است.
تعریفی مثل کلمه ی پمپ برای کلمه ی تلمبه از جهت یک عمل انفجاری و تک ضربی می باشد که در کلمه ای مثل بمب به عینه در عالم واقع منطبق با رفتار آوایی حروف در کلمه ی بمب و پمپ قابل مشاهده است.
همچنین برگردان و ترجمه و بازتعریفِ موازیه کمپرسور برای کلمه ی تلمبه از جهت تحت پِرس واقع شدن یک سیال در یک مکان دارای معنا و مفهوم می باشد.
فلسفه ی ایجاد و پیدایش کلیدواژه ی کمپرسور در آبراه سیال حروف و مفاهیم که منتهی به دریای واژگان می شود نیز در متن زیر خدمت علاقه مندان به مبحث زبانشناسی تبیین شده است ؛
کمپرسور ؛
این کلیدواژه از طریق قانون و قواعد ایجاد کلمات، تغییر ریخت یافته ی کلمه ی کُنپرسور می باشد.
مدل ساختمان کلمه ی کمپرسور یک کانسپت کلامی متشکل از دو کلمه ی کُم و پرس می باشد.
بخش اول کلمه ی کمپرسور که کلمه ی کُم می باشد و به صورت کمپرسور در فرهنگ واژگان و مکاتبات نگارشی امروز ما تثبیت و رایج شده است از طریق قانون قلب ها در خصوص قانون قلب به میم، تغییر ریخت یافته ی کلمه ی کُن می باشد.
کلمه ی کُن منشعب از کلمه ی کان و مکان اشاره به وجود یک فضا در مفهوم نهفته در صندوقچه ی اسرارآمیز این کلمه دارد.
قانون قلب به میم در کلمه ی کُم و کُن همانند کلماتی از قبیل شنبه شمبه ، انبار امبار ، دنبال دنبال و فراوان از این دست کلمات می باشد.
لازم به ذکر مجدد می باشد که در قوانین ایجاد کلمات، قانون قلب ها فقط در خصوص قانون قلب میم نمی باشد بلکه حوزه ی بسیار گسترده ای از حروف را در ساختمان کلمات جهت ایجاد کلمات با یک راسته ی مفهومی ولی در موقعیت های کاربردی مختلف شامل می شود.
اگر بخواهیم یک مثال در خصوص نقش آفرینی این قانون در خصوص حروف دیگری غیر از قانون قلب به میم داشته باشیم رابطه ی مشترک معنایی در خصوص دو حرف ( ل ر ) به دلیل نقطه و محل مشترک صدور آوا در دو کلمه ی علم و آرامش یا آلام و آرام در دو موقعیت کاربردی را می توانیم نام ببریم.
در کلمه ی علم و آرامش با مفهوم انرژی و نیرو یک مفهوم مشترک در دو مسیر متفاوت جهت ایجاد کلمات قابل مشاهده است.
دو حرف ( ل ر ) که مدل آوای این دو حرف از ابزارهای ایجاد کلام واقع شده در دهان دارای استمرار در صدور آوا هستند نماد وجود یک جریان مستمر از انرژی و نیرو در ابعاد کاربردی مختلف مثل ثروت دانش و غیره در دو بُعد ماده و معنا در باطن کلمات می باشد بر همین مبنا این دو حرف که از طریق قانون قلب ها قابل تبدیل به همدیگر می باشند در کلماتی ابراز وجود می کنند که مفهوم وجود یک جریان مستمر در آن کلمات نهفته و مورد هدف باشد.
و اما بخش دوم کلمه ی کمپرسور که کلمه ی پِرِس می باشد منشعب از کلمه ی پارس که قابل تبدیل به کلماتی از قبیل پالس و پلیس و پلوس و. . . در موقعیت کاربردی دیگر می باشد به معنی نور و نیرو جهت ایجاد فشار در یک فضا و مکان مشخص دارای معنا و مفهوم برای منظور رسانی به ذهن صحنه ساز ما می باشد.
اگر به دنبال تعریف نیرو و قدرت در کلمه ی پارس از طریق کلمات هم خانواده با کلمه ی فارس یا پارس بگردیم کلمه ی پرایز پرزیدنت پریز پرستار پرستش پرسش و فراوان از این دست کلمات در پهنه ی واژگان و دریای لغات قابل مشاهده است.
به عنوان مثال ؛ کلمه ی پریز که در رشته ی برق و الکترونیک به عنوان یک منبع پایدار انرژی برای تجهیزات الکترونیک از آن انرژی دریافت می کنیم رایج ترین و گویا ترین تعریف برای مفهوم نیرو و قدرت در زمانه ی ما می باشد.
اگر به دنبال ردی از کلمه ی پارس با مفهوم قدرت و نور و نیرو در زبان انگلیسی بگردیم کلمه ی Force با اصطلاح فُرس گذاشتن در کارها یا کلمه ی پرزیدنت که به معنی رییس جمهور در زبان فارسی بازتعریف و برگردان شده است یک کلمه ی رایج در زمانه ی ما می باشد.
همچنین در خوراکی ها برای معیار سنجش میزان انرژی در خوراکی ها اصطلاح یک پُرس غذا در زمان ما در حال استفاده می باشد.
البته اگر در بُعد ادبیاتی هم نگاهی داشته باشیم کلمه پُرسش نیز یعنی کسب نیرو و توان علمی جهت حل مسئله.
کلمه ی زیبای پارس آنقدر دارای حوزه ی بسیار زیادی از کلمات با محوریت نور و نیرو و انرژی و قدرت در پهنه ی واژگان و دریای لغات می باشد که خداوند متعال، خداوند حکیم و حاکم و الله الهام کننده به عنوان خالق کلمات روی کلمه ی پارس و فارس به صورت بسیار زیاد و گسترده در دایره واژگان مانور داده است.
کلمات با محوریت معنا و مفهوم و نام بسیار زیبای پارس و فارس در زبان های مختلف در مبحث زبانشناسی همانند ستارگانی هستند که در آسمان شب سوسو می زنند و زیبایی این آسمان را دوصد چندان زیباتر کرده اند.
اگر بخواهیم یک تعریف بر مبنای سخن سخاوتمند این کلمه که از خودش برای ما دارد داشته باشیم بدینصورت قابل تعریف خواهد شد ؛ دستگاهی که یک بار تلمبار شده که از بیرون به درون خودش تور کرده را از خودش دور می کند.
... [مشاهده متن کامل]
در کلمه ی تلمبه سه مفهوم تور کردن و تلمبار شدن و دور کردن به صورت همزمان در صندوقچه ی اسرارآمیز این کلمه وجود دارد.
حالا اگر بخواهیم به نحوه ایجاد این سه مفهوم در ساختمان این کلمه از طریق قانون و قواعد ایجاد کلمات توجه کنیم بدینصورت قابل تفسیر و تبیین خواهد شد ؛
حرف ت در ساختمان کلمه ی تلمبه از طریق قانون قلب ها به علت نقطه و محل مشترک صدور آوا از ابزارهای ایجاد کلام واقع شده در فضای دهان که دارای حکمت نگارگری متعدد بودن و متکثر بودن چیزها از طریق وجود دو نقطه در بالای این حرف قابل تبدیل به حرف د می باشد.
حرف ل در ساختمان کلمه ی تلمبه از طریق قانون قلب ها به علت نقطه و محل مشترک صدور آوا از ابزارهای ایجاد کلام واقع شده در فضای دهان که دارای ذات آوایی مستمر و ممتد می باشد و نماد وجود یک جریان لطیف و سیال در مفاهیم کلمات می باشد قابل تبدیل به حرف ر می باشد.
مفهوم تور کردن در کلمه ی تلمبه با تعریف موازی و اصطلاح رایج مکش و مکندگی و شارژ شدن در کلماتی مثل تور ماهیگیری و تار عنکبوت و کتاب تورات که معارف الهی از کتاب غیر تحریف شده ی آن تور می شود در دایره واژگان و فرهنگ لغات قابل مشاهده است.
مفهوم دور نمودن در کلمه ی تلمبه برای جریان تور شده و تلمبار شده در درون این دستگاه با تعریف موازی رانش و پس زدن از تبدیل و تغییر ریخت دو حرف ( ت د ) قابل مشاهده است.
تعریفی مثل کلمه ی پمپ برای کلمه ی تلمبه از جهت یک عمل انفجاری و تک ضربی می باشد که در کلمه ای مثل بمب به عینه در عالم واقع منطبق با رفتار آوایی حروف در کلمه ی بمب و پمپ قابل مشاهده است.
همچنین برگردان و ترجمه و بازتعریفِ موازیه کمپرسور برای کلمه ی تلمبه از جهت تحت پِرس واقع شدن یک سیال در یک مکان دارای معنا و مفهوم می باشد.
فلسفه ی ایجاد و پیدایش کلیدواژه ی کمپرسور در آبراه سیال حروف و مفاهیم که منتهی به دریای واژگان می شود نیز در متن زیر خدمت علاقه مندان به مبحث زبانشناسی تبیین شده است ؛
کمپرسور ؛
این کلیدواژه از طریق قانون و قواعد ایجاد کلمات، تغییر ریخت یافته ی کلمه ی کُنپرسور می باشد.
مدل ساختمان کلمه ی کمپرسور یک کانسپت کلامی متشکل از دو کلمه ی کُم و پرس می باشد.
بخش اول کلمه ی کمپرسور که کلمه ی کُم می باشد و به صورت کمپرسور در فرهنگ واژگان و مکاتبات نگارشی امروز ما تثبیت و رایج شده است از طریق قانون قلب ها در خصوص قانون قلب به میم، تغییر ریخت یافته ی کلمه ی کُن می باشد.
کلمه ی کُن منشعب از کلمه ی کان و مکان اشاره به وجود یک فضا در مفهوم نهفته در صندوقچه ی اسرارآمیز این کلمه دارد.
قانون قلب به میم در کلمه ی کُم و کُن همانند کلماتی از قبیل شنبه شمبه ، انبار امبار ، دنبال دنبال و فراوان از این دست کلمات می باشد.
لازم به ذکر مجدد می باشد که در قوانین ایجاد کلمات، قانون قلب ها فقط در خصوص قانون قلب میم نمی باشد بلکه حوزه ی بسیار گسترده ای از حروف را در ساختمان کلمات جهت ایجاد کلمات با یک راسته ی مفهومی ولی در موقعیت های کاربردی مختلف شامل می شود.
اگر بخواهیم یک مثال در خصوص نقش آفرینی این قانون در خصوص حروف دیگری غیر از قانون قلب به میم داشته باشیم رابطه ی مشترک معنایی در خصوص دو حرف ( ل ر ) به دلیل نقطه و محل مشترک صدور آوا در دو کلمه ی علم و آرامش یا آلام و آرام در دو موقعیت کاربردی را می توانیم نام ببریم.
در کلمه ی علم و آرامش با مفهوم انرژی و نیرو یک مفهوم مشترک در دو مسیر متفاوت جهت ایجاد کلمات قابل مشاهده است.
دو حرف ( ل ر ) که مدل آوای این دو حرف از ابزارهای ایجاد کلام واقع شده در دهان دارای استمرار در صدور آوا هستند نماد وجود یک جریان مستمر از انرژی و نیرو در ابعاد کاربردی مختلف مثل ثروت دانش و غیره در دو بُعد ماده و معنا در باطن کلمات می باشد بر همین مبنا این دو حرف که از طریق قانون قلب ها قابل تبدیل به همدیگر می باشند در کلماتی ابراز وجود می کنند که مفهوم وجود یک جریان مستمر در آن کلمات نهفته و مورد هدف باشد.
و اما بخش دوم کلمه ی کمپرسور که کلمه ی پِرِس می باشد منشعب از کلمه ی پارس که قابل تبدیل به کلماتی از قبیل پالس و پلیس و پلوس و. . . در موقعیت کاربردی دیگر می باشد به معنی نور و نیرو جهت ایجاد فشار در یک فضا و مکان مشخص دارای معنا و مفهوم برای منظور رسانی به ذهن صحنه ساز ما می باشد.
اگر به دنبال تعریف نیرو و قدرت در کلمه ی پارس از طریق کلمات هم خانواده با کلمه ی فارس یا پارس بگردیم کلمه ی پرایز پرزیدنت پریز پرستار پرستش پرسش و فراوان از این دست کلمات در پهنه ی واژگان و دریای لغات قابل مشاهده است.
به عنوان مثال ؛ کلمه ی پریز که در رشته ی برق و الکترونیک به عنوان یک منبع پایدار انرژی برای تجهیزات الکترونیک از آن انرژی دریافت می کنیم رایج ترین و گویا ترین تعریف برای مفهوم نیرو و قدرت در زمانه ی ما می باشد.
اگر به دنبال ردی از کلمه ی پارس با مفهوم قدرت و نور و نیرو در زبان انگلیسی بگردیم کلمه ی Force با اصطلاح فُرس گذاشتن در کارها یا کلمه ی پرزیدنت که به معنی رییس جمهور در زبان فارسی بازتعریف و برگردان شده است یک کلمه ی رایج در زمانه ی ما می باشد.
همچنین در خوراکی ها برای معیار سنجش میزان انرژی در خوراکی ها اصطلاح یک پُرس غذا در زمان ما در حال استفاده می باشد.
البته اگر در بُعد ادبیاتی هم نگاهی داشته باشیم کلمه پُرسش نیز یعنی کسب نیرو و توان علمی جهت حل مسئله.
کلمه ی زیبای پارس آنقدر دارای حوزه ی بسیار زیادی از کلمات با محوریت نور و نیرو و انرژی و قدرت در پهنه ی واژگان و دریای لغات می باشد که خداوند متعال، خداوند حکیم و حاکم و الله الهام کننده به عنوان خالق کلمات روی کلمه ی پارس و فارس به صورت بسیار زیاد و گسترده در دایره واژگان مانور داده است.
کلمات با محوریت معنا و مفهوم و نام بسیار زیبای پارس و فارس در زبان های مختلف در مبحث زبانشناسی همانند ستارگانی هستند که در آسمان شب سوسو می زنند و زیبایی این آسمان را دوصد چندان زیباتر کرده اند.
واژه ی �تلمبه� به عنوان واژه ای با ریشه ی اوستایی و پهلوی مطرح شده است، اما اجازه بده کمی دقیق تر بررسی کنیم:
- - -
🧬 ریشه شناسی واژهٔ �تلمبه�
در زبان اوستایی، ریشه هایی مانند talam - یا talamd - وجود دارند که به معنای �فشار دادن� یا �فشردن� هستند. این ریشه ها با مفهوم �حرکت دادن مایع� یا �پمپاژ� همخوانی دارند.
... [مشاهده متن کامل]
در زبان پهلوی نیز واژه هایی مانند talmāb یا talamd به معنای �وسیله ای برای فشردن� یا �پمپ� به کار می رفته اند. این واژه ها به تدریج وارد زبان فارسی میانه و سپس فارسی نوین شده اند و به شکل �تلمبه� در فارسی امروز باقی مانده اند.
- - -
📚 منابع معتبر برای مطالعه بیشتر
1. کارنگی، الیزابت. A Grammar of Modern Persian، انتشارات Cambridge University Press، ۲۰۰۳.
2. هارتل، جیمز. A Handbook of Persian Grammar، انتشارات Harrassowitz، ۱۹۹۵.
3. کامپان، ایرن. Old Persian and Middle Persian Dictionaries، انتشارات Peeters، ۲۰۱۰.
4. پیرنیا، ابوالقاسم. تاریخ زبان فارسی، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۸.
5. مک کینزی، دیوید ن. The Development of the Iranian Languages، انتشارات Routledge، ۱۹۹۹.
- - -
- - -
🧬 ریشه شناسی واژهٔ �تلمبه�
در زبان اوستایی، ریشه هایی مانند talam - یا talamd - وجود دارند که به معنای �فشار دادن� یا �فشردن� هستند. این ریشه ها با مفهوم �حرکت دادن مایع� یا �پمپاژ� همخوانی دارند.
... [مشاهده متن کامل]
در زبان پهلوی نیز واژه هایی مانند talmāb یا talamd به معنای �وسیله ای برای فشردن� یا �پمپ� به کار می رفته اند. این واژه ها به تدریج وارد زبان فارسی میانه و سپس فارسی نوین شده اند و به شکل �تلمبه� در فارسی امروز باقی مانده اند.
- - -
📚 منابع معتبر برای مطالعه بیشتر
1. کارنگی، الیزابت. A Grammar of Modern Persian، انتشارات Cambridge University Press، ۲۰۰۳.
2. هارتل، جیمز. A Handbook of Persian Grammar، انتشارات Harrassowitz، ۱۹۹۵.
3. کامپان، ایرن. Old Persian and Middle Persian Dictionaries، انتشارات Peeters، ۲۰۱۰.
4. پیرنیا، ابوالقاسم. تاریخ زبان فارسی، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۸.
5. مک کینزی، دیوید ن. The Development of the Iranian Languages، انتشارات Routledge، ۱۹۹۹.
- - -
تلمبه از واژه تلمب که مشکسر گشاد آویزان بر سه پایه است وباچوب چهارپره دسته دار داخل آن میزنند تا کره بدهد
واژه تلمبه
معادل ابجد 477
تعداد حروف 5
تلفظ tolombe
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم ) [ترکی، مٲخوذ از فرانسوی: trompe]
مختصات ( تُ لُ بِ ) [ تر. ] ( اِ. )
آواشناسی tolombe
الگوی تکیه WWS
شمارگان هجا 3
منبع فرهنگ فارسی عمید
واژگان عامیانه
معادل ابجد 477
تعداد حروف 5
تلفظ tolombe
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم ) [ترکی، مٲخوذ از فرانسوی: trompe]
مختصات ( تُ لُ بِ ) [ تر. ] ( اِ. )
آواشناسی tolombe
الگوی تکیه WWS
شمارگان هجا 3
منبع فرهنگ فارسی عمید
واژگان عامیانه
بادکار، بادکُن، بادگر
تلمبه = از واژگان بسیار کهن ایرانی ست که از ریخت زیر ساخته شده است
تل مبه = تل مبه ( امبه ) = تل انبه = > تل به چم جمع شدن و انبه = انباشته = انبار شده=>
تلمبه = بسیار انباشته شده / واژه تلمبار یا تلنبار هم از همین جا آمده / واژه تل سر هم شاید از همینجا امده که مو هارو جمع میکند
... [مشاهده متن کامل]
واژه تلم ( دستگاه تلم زنی ) که برای تبدیل شیر به فراورده های اونه هم از همینا امده
تل 5 با 2 = 7
تل مبه = تل مبه ( امبه ) = تل انبه = > تل به چم جمع شدن و انبه = انباشته = انبار شده=>
تلمبه = بسیار انباشته شده / واژه تلمبار یا تلنبار هم از همین جا آمده / واژه تل سر هم شاید از همینجا امده که مو هارو جمع میکند
... [مشاهده متن کامل]
واژه تلم ( دستگاه تلم زنی ) که برای تبدیل شیر به فراورده های اونه هم از همینا امده
تل 5 با 2 = 7
متواتر ( پی در پی )
پمپاژ