پیشنهادهای محمود اقبالی (٤,٢٠٦)
ادعای �تورکی بودن واژهٔ گیاه� را به صورت علمی، مستند و با ارجاع به منابع معتبر زبان شناسی بررسی و رد می کنم. پاسخ را طوری می نویسم که بتوانید مستقیما ...
در این پاسخ، ادعای مطرح شده را بندبه بند بررسی می کنم و با منابع معتبر زبان شناسی تاریخی نشان می دهم که این گفته جعلی و نادرست است. - - - ادعای ...
پاسخی علمی، مستند و مبتنی بر منابع معتبر زبان شناسی تاریخی به ادعای مطرح شده ارائه می شود. این پاسخ به گونه ای تنظیم شده که برای پژوهش دانشگاهی نیز ق ...
این ادعا از نظر زبان شناسی نادرست است و در پژوهش های معتبر علمی تأیید نمی شود. در ادامه، پاسخ مستند و منبع دار می دهم. - - - ۱️⃣ ریشهٔ واقعی وا ...
تخمیر. [ ت َ ] ( ع مص ) پوشانیدن چیزی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . پوشانیدن روی. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ) . || مایه کردن در خمیر و گذاشتن آ ...
کیرخوار. [ خوا / خا ] ( نف مرکب ) کیرخوارنده. کیرخواره. مفعول. امرد. ( فرهنگ فارسی معین ) . رجوع به ماده بعد شود. منبع. لغت نامه دهخدا
کیرخواره. [ خوا / خا رَ / رِ ] ( نف مرکب ) کیرخوار. مفعول. امرد. ج ، کیرخوارگان. ( فرهنگ فارسی معین ) . دشنامی است : من و تایی دویی دگر با من مانده ز ...
جذامیر. [ ج َ ] ( ع اِ ) ج ِ جُذمور. ( منتهی الارب ) . ج ِ جذمور به معنی اصل و بن هرچیز یا اول آن. و پاره ای از شاخ درخت که بر تنه مانده باشد بعد از ...
جذاذ. [ ج َ / ج ُ / ج ِ ] ( ع ص ، اِ ) پاره و ریزه هر چیز. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . پاره وریزه از هر چیز و بضم جیم افصح است. ( آنندراج ) ( ...
( جذابة ) جذابة. [ج َذْ ذا ب َ ] ( ع اِ ) موی سطبر دم اسب که بدان چکاوک را صید کنند. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . آلتی است که از موی درست کنند ...
جذامی. [ ج ُ ] ( ص نسبی ) آنکه بیماری جذام دارد. آن کس که مبتلا به مرض جذام باشد. || منسوب بجذام که نام قبیله ای است. ( از الانساب سمعانی ) . جذامی. ...
جذاب. [ ج َ ] ( ع اِ ) مرگ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . علم است مرگ را. ( از قطر المحیط ) . منیة. زیرا نفوس را جذب میکند. ( از اقرب الموارد ) ...
خلع. [ خ َ ] ( ع مص ) برگ آوردن. یقال : خلعت العضاة. || گسستن پی پاشنه. || برکندن جامه را از تن. منه : خلع ثوبه. || برکندن نعلین و چکمه. منه : خلع نع ...
خلعت. [ خ ِ / خ َع َ ] ( ع اِ ) جامه و جز آن که بزرگی مر کسی را پوشاند. و تن پوش که پادشاه و یا امیری مر نوکر خود را پوشاند. پایزه. ( ناظم الاطباء ) ...
مخلوع. [ م َ ] ( ع ص ) بیرون آورده شده و برآورده شده. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) . || معزول کرده از ...
مزاحم. [ م ُح ِ ] ( ع ص ) انبوهی کننده و تنگی کننده. ( ناظم الاطباء ) . || رنج رساننده و آزار دهنده و زحمت رساننده. معارض و مانع و بازدارنده. ( ناظم ...
مخل. [ م ُ خ ِل ل ] ( ع ص ) خلل اندازنده. ( آنندراج ) . فاسدکننده. ویران کننده. ( ناظم الاطباء ) . اخلال کننده. اطناب ممل چنانکه ایجاز مخل نه از فصاح ...
مزاحمت. [ م ُ ح َ م َ ] ( ع مص ، اِمص ) ممانعت و تعرض و معارضه و بازداشتگی. || زحمت و تصدیع و آزردگی. ( از ناظم الاطباء ) . زحمت دادن. رنج رسانیدن. ز ...
معایب. [ م َ ی ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مَعاب و مَعابَة. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( محیطالمحیط ) . عیبها و آهوها و بدیها و کاری بد وناشایسته. ( ناظم ...
مزایا. [ م َ ] ( ع اِ ) ج ِ مزیة. فزونی ها. ( ناظم الاطباء ) . || عطیه ها و انعام ها. ( ناظم الاطباء ) . || مجازاً به معنی عطایا و انعامات مستعمل می ...
�کمپوش� واژه ای نادر یا کم کاربرد است و در منابع از ریشه شناسی تطبیقی ( اوستایی–پهلوی–سانسکریت ) چند معتبر را بررسی کرد. - - - بررسی ریشه شناخت ...
به انگلیسی کاندوم یا به فارسی کامپوش سکس با کاندوم یکی از رایج ترین و مؤثرترین روش ها برای پیشگیری از بارداری و انتقال بیماری های مقاربتی است. کاندو ...
کانْدوم ( condom ) ( یا: غلاف ) وسیله ای برای پیش گیری از حاملگی۱. از لاستیک ساخته می شود و در حالت نعوظ۲ روی آلت قرار می گیرد تا هنگام انزال، مانع ...
معابد. [ م َ ب ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مَعبَد. ( ناظم الاطباء ) . ج ِ معبد، به معنی عبادتخانه های کفار. ( غیاث ) ( آنندراج ) . عبادتگاهها. پرستشگاهها : و دی ...
جنسی. [ ج ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به جنس. ( فرهنگ فارسی معین ) . || در اصطلاح متداول امروزی ، آنچه مربوط به امور شهوانی باشد. ( فرهنگ فارسی معین ) : اعم ...
جنسیت. [ ج ِ سی ی َ ] ( ع مص جعلی ) همجنسی. حالت و کیفیت جنس. ( فرهنگ فارسی معین ) : همه جنس از گور و گاو و پلنگ بجنسیت آرند شادی بچنگ. نظامی. جاذب ...
جنس. [ ج َ ن َ ] ( اِ ) طفل که بسیار گرید و بسیار چیزها خواهد و چون دهند باز چیز دیگر طلبد. کودک بی آرام که همیشه گرید. که همیشه بهانه گیرد. ( یادداش ...
جناس. [ ج ِ ] ( ع مص ) هم جنس بودن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . || ( اِمص ) همجنسی. ( فرهنگ فارسی معین ) . || ( اصطلاح بدیع ) آوردن دو یا چند ...
جدیرائی. [ ] ( عبری ، اِ ) در عبری به معنی آغل گوسفندان. ( از قاموس کتاب مقدس ) . جدیرائی. [ ] ( اِخ ) نام دهی است در مرز و بوم بنیامین. ( از اول تو ...
جدیرون. [ ج َ ] ( ع اِ ) ج ِ جدیر، در حالت رفع. ( منتهی الارب ) . رجوع به جدیر شود. منبع. لغت نامه دهخدا
جدیر. [ ج َ ] ( ع ص ) سزاوار. ( منتهی الارب ) ( دهار ) ( ترجمان القرآن عادل ) . خلیق. ( اقرب الموارد ) . لایق. سزاوار. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) . ...
( جدیرة ) جدیرة. [ ج َ رَ ] ( ع ص ) تأنیث جدیر. ( اقرب الموارد ) . رجوع به جدیر شود. || ( اِ ) حظیره از سنگ برآورده. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ...
جدیدی. [ ج َ ] ( اِخ ) ( بنو. . . ) بطنی است از لواثه ، قبیله ای از بربر. حمدانی گوید: بنو جدیدی با اولاد قریش و اولاد زعازع گرد آمدند. و آنان مشهورت ...
( جدیدة ) جدیدة. [ ج َ دی دَ ] ( ع ص ، اِ ) تأنیث جدید. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) . مقابل عتیقة. ضد کهنه. ( از معجم البلدان ) . رجوع به جدید ...
جدید. [ ج َ ] ( ع ص ، اِ ) نو. ( دهار ) ( منتهی الارب ) . هر چیز که نو باشد. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) . ضد قدیم. ( اقرب الموارد ) . نو و تازه و هر ...
باطله. [ طِ ل َ / ل ِ ] ( از ع ص ) مؤنث باطل : لاحاجب است بر در الا شده مقیم کو ابلهان باطله را میزند قفا. خاقانی. || به اصطلاح اهل دفاتر ایران ، ...
باط. ( اِ ) شادمانی باشد. ( لغت فرس اسدی چ اقبال ص 228 ) . باط. ( ع اِ ) ( مشتق از اِباط ) بغل. زیر بغل. ( دزی ج 1 ص 49 ) . - باط حشیش ؛ یکدسته عل ...
( احموقة ) احموقة. [ اُ ق َ ] ( ع ص ) احمق بالغ. ( منتهی الارب ) . الاحموقة بالضم. . . ؛ الاحمق البالغ فی الحمق. ( تاج العروس ) . منبع. لغت نامه ده ...
احمود. [ ] ( اِخ ) شهری است از ولایت غوزرات در مقاطعه برواخ جزو حکومت بمبئی هندوستان. ( ضمیمه معجم البلدان ) . منبع. لغت نامه دهخدا
اَدمین عزیز آبادیس چقدر تابلو شدی سعید سرور و یاشار و امین غیر خودی هر چقدر پاک من جواب می دهم. در ضمن اجازه جواب بدهم. بررسی می کنیم که ادعای �ق ...
قالی
ادعاهای مطرح شده دربارهٔ �نارگیله / گیلاس / گیله� را قدم به قدم، مستند و با اتکا به منابع معتبر زبان شناسی تاریخی بررسی و نقد می کنم. تمرکز اصلی بر ا ...
بازهم یاشار یا امین این قد آدم ترسی هست که پیام خودش پاک می کنه پاسخ را دقیق، مستند و مرحله به مرحله می دهم و در پایان منابع دانشگاهی معتبر را فهرست ...
اختصام. [اِ ت ِ ] ( ع مص ) با یکدیگر خصومت کردن. ( تاج المصادربیهقی ) ( زوزنی ) . تخاصم. دشمنی کردن. || پیکار کردن. جدل کردن با کسی. || شمشیر نیام را ...
قارس. [ رِ ] ( ع ص ) سرمای سخت و فسرده. ( منتهی الارب ) . سرمای سخت. ( آنندراج ) . اصبح الیوم الماء قارساً؛ ای جامداً. ( ناظم الاطباء ) . || دیرینه ا ...
عص. [ ع َص ص ] ( ع مص ) سخت گردیدن و درشت شدن. ( از منتهی الارب ) . سخت و شدید شدن. ( از اقرب الموارد ) . عَصَص. و رجوع به عصص شود. عص. [ ع َص ص ] ( ...
صحاح. [ ص َ ] ( ع اِمص ) تندرستی. ( غیاث اللغات ) . || ( ص ) تن درست و درست. ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ) : نفرستد بمن سقیم و صحاح درد ندهد صحاح ب ...