پیشنهاد‌های محمود اقبالی (٣,٩٦٠)

بازدید
٢,٤١٢
تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٤

مجرد. [ م ُ ج َ ر رَ ] ( ع ص ) برهنه. عریان. ( ناظم الاطباء ) ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . - فلان حسن المجرد؛ فلان در برهنگی خوش و آکنده گوشت اس ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مجرب. [ م ُ ج َرْ رَ ] ( ع ص ) مرد آزموده. ( منتهی الارب ) . آزموده و مرد آزموده. ( آنندراج ) . مرد کارآزموده. مردی که کار وی راآزموده و استوار کرده ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( حماحمة ) حماحمة. [ ح َ ح ِ م َ ] ( ع اِ ) یکی حماحم. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . رجوع به حماحم شود. منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حمالیق. [ ح َ ] ( ع اِ ) ج ِ حملاق. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) . رجوع به حملاق شود. || ج ِ حُملوق. ( از منتهی الارب ) . رجوع به حملوق شود. من ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حماحم. [ ح َ ح ِ ] ( ع اِ ) پودینه بستانی که برگش پهنا باشد و آنرا حبق نبطی گویند. برای زکام نافع است و سده های دماغ گشاید و دل را نیرو بخشد. ( منتهی ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( حمالة ) حمالة. [ ح َ ل َ ] ( ع اِ ) دیه و تاوان و جز آن که از بهر مردمان بردارند. ( از منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . رجوع به حَمال شود. || کفالت ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد

حمار. [ ح ِ ] ( ع اِ ) خر. ( منتهی الارب ) . حیوان اهلی معروفی است و قسمی از آن وحشی است و آنرا حمار وحش خوانند. الاغ. درازگوش : نرم و تر گردد و خوشخ ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حمال. [ ح َ ] ( ع اِ ) دیه. ( از اقرب الموارد ) . خون بها. ( دهار ) . || غرامت و تاوان که قومی از قوم دیگر حمل می کنند. ( از اقرب الموارد ) . ج ، حُم ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حماقیس. [ ح َ ] ( ع اِ ) سختی ها و بلاها. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . شدائد و دواهی. ( اقرب الموارد ) . منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حماق. [ ح ُ / ح َ ] ( ع اِ ) چیچک و مانند آن که بر اندام آید. ( منتهی الارب ) . حمیق. حُمَیقی ̍. حُمَیقا. چیزی است شبیه آبله که بر اندام برآید. ( اقر ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد

حماقی. [ ح َ / ح ُ قا ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ احمق. ( منتهی الارب ) . رجوع به احمق شود. منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حماقت. [ ح َ ق َ ] ( ع اِمص ) بلاهت. حمق. حماقة. گولی. بی عقلی. ( غیاث از منتخب و کشف ) : این حماقت نه عجب باشد از آن ریش بزرگ هرکه را ریش بزرگ است خ ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حماید. [ ح َ ی ِ ] ( ع ص ) حمائد. ج ِ حمیدة. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . رجوع به حمائد و حمیدة شود. منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حمایت. [ ح ِ ی َ ] ( ع اِمص ) حمایة. نگاهبانی. پناه. پشتی. برنایشتی. هویه. دستگیری. حفاظت. یاری. نصرت. اعانت. تقویت. ( ناظم الاطباء ) . هواداری. طرفد ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حمایل. [ ح َ ی ِ ] ( ع اِ ) حَمائِل. ج ِ حمالة، در گردن آویخته. دوال شمشیر و آنچه در بر اندازند. جواهر و زرینه که زنان در گردن اندازند و از زیربغل بد ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عماد. [ ع ِ ] ( ع مص ) قصد کردن بسوی کسی یا چیزی رفتن. ( از متن اللغة ) . عَمْد. عَمَد. عُمْدة. عُمود. مَعمَد. رجوع به هر یک از مصادر فوق شود. عماد. ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( عمرة ) عمرة. [ ع ُ رَ ] ( ع اِ ) عمره. یکی از ارکان حج ، و آن از �اعتمار� مشتق شده است بمعنی زیارت کردن یا قصد مکانی آباد کردن. و در شرع آن را �حج ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد

عمر. [ ع َ ] ( ع مص ) دیر ماندن و زیستن. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . دیر زیستن. ( دهار ) . عُمر. عَمَر. عَمارة. رجوع به عمر و عمارة شود. ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( عمیمة ) عمیمة. [ ع َ م َ ] ( ع ص ) جاریة عمیمة؛ دختر درازقامت. نخلة عمیمة، کذلک. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . زن تام الخلقه و درازقامت. ( از اقرب ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عمیر. [ ع َ ] ( ع ص ) جای معمور. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . جای آباد، و آن فعیل است بمعنای مفعول. ( از اقرب الموارد ) . || ثوب عم ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عمیم. [ ع َ ] ( ع ص ) تمام ، و هرچه فراهم آید و بسیار گردد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) . تمام و همه را فراگیرنده. ( غیاث اللغات ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عمی. [ ع َم ْی ْ ] ( ع مص ) روان گردیدن. ( از منتهی الارب ) . روان گشتن و جاری شدن. ( از اقرب الموارد ) . || کف برانداختن موج. ( از منتهی الارب ) . ک ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عمیق. [ ع َ ] ( ع ص ) دورتک یا دراز. ( منتهی الارب ) . دورتک و دراز. ( ناظم الاطباء ) . دورتک و ژرف یا دراز. ( از آنندراج ) . ژرف ، بمعنی دور و دراز ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد

ریشه شناسی واژه ی �ملت� و �ملی� ارائه می کنم، با تمرکز بر اوستایی، پهلوی و سانسکریت، دارد. - - - ریشه شناسی واژه �ملت� و �ملی� ۱. اوستایی ریش ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد

واژهٔ �ملت� ریشه ای هندوایرانی دارد و در زبان های باستانی مانند اوستایی، پهلوی و سانسکریت به کار رفته است. برای توضیح دقیق تر، در ادامه به بررسی این ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد

ریشه شناسی واژه �مل� ارائه دهیم که تمرکز آن بر زبان های آریایی ( اوستایی، پهلوی، فارسی میانه، و سانسکریت ) باشد و از منابع کلاسیک و معتبر علمی استفاد ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد

تحلیل ریشه شناسی واژه ی �هوا� با استناد به منابع معتبر اوستایی، پهلوی و سانسکریت ارائه می شود: - - - 1. اوستایی واژه: vayu معنی: باد، هوا؛ در ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد

واژهٔ لُخت / لَخت در فارسی ریشهٔ کهن دارد و تنها محدود به فارسی دری نیست، بلکه سابقه اش در اوستایی، پهلوی و حتی سانسکریت دیده می شود. من برایت به ترت ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد

واژه �هو� ۱. در اوستایی ریشه hu - / hva - به معنی �خوب، نیک، درست� است. نمونه ها: hu - xšaθra = فرمانروایی نیک، hu - xšu = سخن نیک. در سرودهای ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد

درباره واژه ی �هو� / �هوهو� ارائه شده است که شامل منابع کتابی معتبر برای اوستایی، پهلوی و سانسکریت است و از دهخدا یا معین یا عمید استفاده نکرده است: ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

هر �چقدر پاک بکونی بازهم جواب تو رو خواهم داد دوستان شما در آبادیس بگوید یک متن رو برای شما حذف کنه فوقش ۴ بار یا ۵ بار برای شما حذف می کند نه همیشه ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر �چقدر پاک بکونی بازهم جواب تو رو خواهم داد دوستان شما در آبادیس بگوید یک متن رو برای شما حذف کنه فوقش ۴ بار یا ۵ بار برای شما حذف می کند نه همیشه ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد

تحلیل ریشه شناسی واژه ی واک /vāk/ 1. اوستایی در اوستایی، واژه به شکل v�ch ( a ) آمده و معنای آن �گفتار، سخن� است. این واژه در اوستا و متون دینی ز ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد

واژه ی �واچ� ۱. اوستایی واژه ی اوستایی v�cha به معنای �سخن، گفتار� است. ریشه ی آن از زبان های هندواروپایی باستان ( PIE ) wekʷ - / wāk - گرفته شده ک ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد

درباره ی واژه ی �واق� را دقیق تر و مستندتر کنیم و منابع معتبر کتابی که مربوط به اوستایی، پهلوی و سانسکریت هستند - - - ریشه شناسی واژه ی �واق� 1. ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد

هر �چقدر پاک بکونی بازهم جواب تو رو خواهم داد دوستان شما در آبادیس بگوید یک متن رو برای شما حذف کنه فوقش ۴ بار یا ۵ بار برای شما حذف می کند نه همیشه ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد

تحلیل شما بسیار منظم و منطقی است و مسیر تاریخی و معنایی واژه ی �سیاست� را به خوبی نشان می دهد. می توان این تحلیل را کمی علمی تر و جامع تر کرد و منابع ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد

درباره ی واژه ی �اَر / ار� و ریشه ی آن در اوستایی، پهلوی و سانسکریت. اجازه بده یک بررسی زبان شناختی انجام بدهم: - - - ۱. اوستایی ریشه ی 𐬀𐬭 ( ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد

ریشه شناسی واژه زیارت - - - 🔎 خط سیر واژه اوستایی: ریشه ی zaēu - / zaēy - = �پیش آمدن، جلو رفتن، حرکت کردن به سوی نیایش�. پهلوی: zyārt = �د ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد

ادعای �شکست چندباره ی ساسانیان از هون ها و سکونت آن ها در شرق ایران� معمولاً در نوشته های غیرعلمی یا ملی گرایانه ی جعلی دیده می شود. اجازه بدهید بر ا ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد

واژه نامه و منابعی که آورده بودید دقیق و معتبر است. حالا اجازه بدهید مرحله به مرحله این دو موضوع جداگانه بررسی شود: - - - ۱. �هون� در زبان ها ( ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عل. [ ع َل ْ ل ] ( ع مص ) دوباره آب خوراندن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . دیگرباره شراب دادن. ( تاج المصادر ) ( مصادر زوزنی ) . || نیک رنگ دادن ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

توقع. [ ت َ وَق ْ ق ُ ] ( ع مص ) چشم داشتن. ( زوزنی ) ( دهار ) ( از ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( آنندراج ) . چشم داشتن ب ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( عزمة ) عزمة. [ ع َ م َ ] ( ع مص ) عَزم ( در تمامی معانی ) . ( از ناظم الاطباء ) . رجوع به عزم شود. عزمة. [ ع َ م َ ] ( ع اِ ) واجب و ثابت : عزمة م ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( جزمة ) جزمة. [ ج َ م َ ] ( ع مص ) یک بار خوردن. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) . یک بار خوردن در شبانه روز. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( جزماً ) جزماً. [ ج َ مَن ْ ] ( ع ق ) حتماً و قطعاً و بطور ثبات و استوار. ( ناظم الاطباء ) . قطعاً. البتة. ( یادداشت مؤلف ) . بیقین. بطور قطع. بی ت ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جزم. [ ج َ ] ( ع ص ، اِ ) امری که پیش از وقت خود آید. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ) . از کارها پیش از هنگا ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عزم. [ ع َ ] ( ع مص ) آهنگ نمودن بر کاری و دل نهادن وکوشش کردن. ( از منتهی الارب ) . دل به کاری نهادن. ( دهار ) ( زمخشری ) ( از تاج المصادر بیهقی ) ( ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مأوا. [ م َءْ ] ( ع اِ ) جای بودن و با لفظ دادن و ساختن و گرفتن و به مأوا شدن مستعمل. ( آنندراج ) . مسکن و منزل و خانه و لانه و جایگاه و مقام و جای ...