پیشنهادهای محمود اقبالی (٤,٤٤٦)
خطام. [ خ ِ ] ( ع اِ ) زه آویخته بکمان. ج ، خُطُم. || زه کمان. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) . ج ، خُطُم. || مهار. ( منتهی الار ...
خطاط. [ خ َطْ طا ] ( ع ص ) خوش نویس و کسی که خوش می نویسد. ( ناظم الاطباء ) . آنکه خوش و خوب نویسد. استاد خط. ( یادداشت بخط مؤلف ) : و بزمین عراق دو ...
خطاف. [ خ َطْ طا ] ( ع اِ ) شیطان. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از اقرب الموارد ) . || ( ص ) روشنی ناپاینده زودگذر. مبالغه در خاطف. ( از اقرب ...
خطابیه. [ خ َطْ طا بی ی َ ] ( اِخ ) نام فرقه ای است از غلاة شیعه که از یاران ابوخطاب اسدی اند. او خود را به ابی عبداﷲ الامام جعفر الصادق علیه السلام ...
خطابات. [ خ ِ ] ( ع اِ ) ج ِ خِطابَه. رجوع به خطابه در این لغت نامه شود. منبع. لغت نامه دهخدا
خطابه. [ خ ِ ب َ ] ( ع اِمص ) سخن رانی. کلامی بصورتی رسمی که در سر جمع بطول گویند. ( یادداشت بخط مؤلف ) . || فریب بوسیله زبان. ( از کشاف اصطلاحات ال ...
خطاب. [ خ ِ ] ( ع مص ) مصدر دیگر است برای مخاطبه. ( منتهی الارب ) . رجوع به مخاطبه در این لغت نامه شود. - حسن خطاب ؛خوب مخاطبه کردن : تا حسن خطاب و ...
درباره واژه اوپوش ( �p�ş ) در زبان ترکی به معنای بوسه است و ریشه اش از فعل اوپمک ( �pmek = بوسیدن ) میآید. معادل فارسی آن در شعر کلاسیک بیشتر دِریش ی ...
می دانم برایم عجیب حرف رو دیشب دوباره قرار من هیچ وقت خودم کسی توهین نخواهم ولی هیچ دنبال تلقین کردم حرف های خودم نبودم بنده این فرد رو قبلا باحساب ...
پاسخ با منابع معتبر به ادعای �فارسی ق ندارد� و ترکی - عربی بودن این واج، تحلیل مستند زیر ارائه می شود. 🧬 ۱. وجود �ق� در زبان فارسی: یک واقعیت آواش ...
مرد حرف گفتی می روم برو تحلیل از نادرستی ادعای "ترکی بودن" پیشوند "فرـ" و ساختار واژه هایی مانند "فرهنگ" و "پرواز" کاملاً علمی و قابل دفاع است. در ا ...
ریشه کلمه: لهو ( ۱۶ بار ) مشغول شدن. چیزی که مشغول میکند �لَهَا الرَّجُلُ برالشَّیْءِ: لَعَبَ� این مشغول شدن توأم با غفلت است. راغب میگوید: لهو ...
واژه اللائى تکرار در قرآن: ۴ ( بار ) منبع. دانشنامه اسلامی
اللاؤون. [ اَ ئو ] ( ع اِ موصول ) ج ِ اَلّذی. رجوع به الذی شود. منبع. لغت نامه دهخدا
اللاؤو. [ اَ ئو ] ( ع اِ موصول ) ج ِ اَلّذی. رجوع به الذی شود. منبع. لغت نامه دهخدا
الذی. [ اَل ْ ل َ ] ( ع اِموصول ) آن مرد که. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . آن مذکرکه. ( ترجمان علامه جرجانی تهذیب عادل ) . || آنکه. ( منتهی الارب ) . ...
الذین. [ اَل ْ ل َ ن َ ] ( ع اِ موصول ) آن مردان. آن جماعت مذکر. مردانی که. کسانی که. ج ِ اَلَّذی. رجوع به اَلَّذی شود. || ( اِخ ) در تداول عامه سوره ...
واژه اللاعنون ریشه کلمه: لعن ( ۴۱ بار ) منبع. دانشنامه اسلامی
واژه اللاعبینریشه کلمه: لعب ( ۲۰ بار ) منبع. دانشنامه اسلامی
اللأمه. الَّلأَمَة در لغت یعنی زره پوشیدن، جمع وجور شدن. جمع آن، لَأَم ولُؤَم. و در اصطلاح یعنی تمام ابزار جنگی که یک رزمنده به همراه خود دارد، مانن ...
اللاء. [ اَ ءِ ] ( ع اِ موصول ) ج ِ اَلَّتی. رجوع به اللاتی و اَلَّتی و اقرب الموارد ذیل �لتی � شود. منبع. لغت نامه دهخدا
اللاهون ( به عربی: اللاهون ) یک منطقهٔ مسکونی در مصر است که در استان فیوم واقع شده است. براساس آمارگیری سال ۲۰۰۶ جمعیت این روستا به طور کلی و رویهم ر ...
اللائی. [ اَ ] ( ع اِ موصول ) آن جماعت مؤنث که. ( ترجمان علامه تهذیب عادل ) . ج ِ اَلَّتی. آن زنان که. در اقرب الموارد بصورت �اللاءِی � ضبط شده است. ...
معنی قَوَاعِدَ: پایه ها - اساس ها - زنان سالخورده ای که به دلیل کهولت سن کسی میل به ازدواج با آنان ندارد ( جمع قاعده است ، در عبارت "و القواعد من الن ...
اللاتی. [ اَ ] ( ع اِ موصول ) آن جماعت مؤنث که. ( ترجمان علامه تهذیب عادل ) . ج ِ اَلَّتی. آن زنان که. اللائی. رجوع به الذی شود. منبع. لغت نامه ده ...
اللان. [ اَ ل َ لا] ( ع اِ ) تثنیه اَلَل. دو صفحه کارد. || دو جانب کتف. یا دو گوشت پاره بهم نشسته در شانه که میان هر دو فرجه است و چون گوشت از آن برک ...
اللهم. [ اَل ْ لا هَُ م ْ م َ ] ( ع منادا، صوت ) ای بارخدا. ( زمخشری ) . ای بارخدایا . ( صراح ) ( مجمل اللغة ) . ای بارخدای. ( ترجمان علامه تهذیب عاد ...
الل. [ اَ ل َ ] ( ع مص ) نالیدن بیمار. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ) ( از اقرب الموارد ) . || فاسد شدن دندان. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاط ...
( ماویة ) ماویة. [ وی ی َ ] ( ع اِ ) آیینه. ج ، ماوی . ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . آیینه و چنین می نماید که نسبت است به ماء به جهت درخشندگی ...
ماول. [ ] ( اِخ ) ابن شراره مکنی به ابوالخیر. طبیبی نصرانی از اهالی حلب بود که در ادب نیز دست داشت و از مقربان درگاه و کاتب معزالدوله ثمال بن صالح کل ...
ماوی. [ وی ی ] ( ع اِ ) ج ِ ماویَّه. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . رجوع به ماویة شود. ماوی. [ وی ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به ماء. مائی. ( از منته ...
ماوراء. [ وَ ] ( ع اِ مرکب ) ماورا. رجوع به ماورا شود. - ماوراءالطبیعه ؛ چون ارسطو پس از تدوین علوم طبیعی بدین کتاب پرداخت از این روی آن را مابعد ط ...
معنی یُنَبِّئُهُم: آنان را آگاه می کند - آنان را با خبر می سازد معنی یُنَبِّئُهُمُ: آنان را آگاه می کند - آنان را با خبر می سازد ( حرکت آخرش به دلیل ...
معنی لَا یُنَبِّئُکَ: تو را خبر دار نمی کند ریشه کلمه: ک ( ۱۴۷۸ بار ) نب ء ( ۸۰ بار ) منبع. دانشنامه اسلامی
معنی یُنَبِّئُکُم: شما را آگاه می کند - شما را با خبر می سازد ریشه کلمه: کم ( ۲۲۹۱ بار ) نب ء ( ۸۰ بار ) منبع. دانشنامه اسلامی
معنی یَنبُوعاً: چشمه ( جایی که آب از آن میجوشد ) ریشه کلمه: نبع ( ۲ بار ) �یَنْبُوع� از مادّه �نبع� محل جوشش آب است، بعضی گفته اند: �یَنْبُوع� چشم ...
ینبغی. [ یَم ْ ب َ ] ( ع فعل ) در فارسی به صورت صفت به کار رود، یعنی سزاوارو شایسته است. ( ناظم الاطباء ) . شاید و سزد. ( دهار ) . - کماینبغی ؛ چنا ...
معنی لَا یَنطَلِقُ لِسَانِی: زبانم روان و گویا نشود ریشه کلمه: طلق ( ۲۳ بار ) منبع. دانشنامه اسلامی
معنی یَنطِقُونَ: سخن می گویند ( "کَانُواْ یَنطِقُونَ " : سخن می گفتند . کلمه منطق و نیز کلمه نطق هر دو به معنای صوت یا صوتهای متعارفی است که از حروفی ...
معنی یَنطِقُ: سخن می گوید ( کلمه منطق و نیز کلمه نطق هر دو به معنای صوت یا صوتهای متعارفی است که از حروفی تشکیل یافته و طبق قرارداد واضع لغت ، بر معن ...
یَنبوعُ الْاَسْرار فی نَصایِحِ الاَبْرار کتابی به فارسی، در اخلاق و اندرزهای عرفانی، نوشتۀ تاج الدین حسین خوارزمی. مؤلف این اثر را در زمان شاهرخ تیمو ...
معنی یَنبُوعاً: چشمه ( جایی که آب از آن میجوشد ) ریشه کلمه: نبع ( ۲ بار ) �یَنْبُوع� از مادّه �نبع� محل جوشش آب است، بعضی گفته اند: �یَنْبُوع� چشم ...
معنی یُنَادِی: ندا می دهد - صدا می زد - فرا می خواند ( ندا به معنای صدا زدن و خواندن با صدای بلند است ) ریشه کلمه: ندو ( ۵۳ بار ) ندی ( ۵۳ بار ) ...
معنی یُنَادَوْنَ: ندا داده می شوند - صدا زده می شوند - فرا خوانده می شوند ( ندا به معنای صدا زدن و خواندن با صدای بلند است ) ریشه کلمه: ندو ( ۵۳ بار ...
معنی یُنَادُونَکَ: تو را صدا می زنند - تو را ندا می دهند ( ندا به معنای صدا زدن و خواندن با صدای بلند است ) ریشه کلمه: ک ( ۱۴۷۸ بار ) ندو ( ۵۳ بار ...
معنی یُنَادُونَهُمْ: آنان را صدا می زنند - آنان را ندا می دهند ( ندا به معنای صدا زدن و خواندن با صدای بلند است ) ریشه کلمه: ندو ( ۵۳ بار ) ندی ( ۵ ...
معنی یُنَادِ: ندا می دهد - صدا می زد - فرا می خواند ( ندا به معنای صدا زدن و خواندن با صدای بلند است ) ریشه کلمه: ندو ( ۵۳ بار ) ندی ( ۵۳ بار ) م ...
یناق. [ ی َ ] ( اِخ ) نام بطریقی از روم که وی را کشتند و سر او را نزد ابوبکر صدیق رضی اﷲ عنه بردند. ( یادداشت مؤلف ) . یناق. [ ی َن ْ نا ] ( اِخ ) ...
�ینابیع الحکمة�، اثر شیخ عباس اسماعیلی یزدی، به زبان عربی و مشتمل بر آیات و روایات در موضوعات مختلف است. کتاب، در پنج جلد تألیف گردیده است و مشتمل ب ...
معنی یَنْأَوْنَ: دور می شوند ریشه کلمه: نئی ( ۳ بار ) �یَنْأَوْنَ� از مادّه �نأی� ( بر وزن سعی ) به معنای دوری جستن است. دور شدن �نَأَی فُلاناً و ...