پیشنهادهای محمود اقبالی (٤,٢٠٦)
ناصر. [ ص ِ ] ( ع ص ، اِ ) یاریگر. رهاننده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . یاری دهنده. ( السامی ) ( مهذب الاسماء ) ( غیاث اللغات ) . ...
بر اساس شواهد زبان شناسی و تاریخی موجود، ادعای “ترکی بودن واژه تَرسه” با پیشینه مستند این واژه در زبان فارسی همخوانی ندارد. ۱. ریشه شناسی واژه ( Et ...
بر اساس منابع معتبر فارسی و ترکی، ادعای "گویچه در تورکی میشه زیبا یا همون خوشگل" نادرست است. این ادعا از شباهت آوایی �گویچه� ( فارسی ) و �گؤزل� ( ت ...
ح
بر اساس منابع معتبر ریشه شناسی، هر دو ادعای مطرح شده در این جعلیات کاملاً نادرست هستند. در زیر به تفکیک هر کلمه، رد ادعا با استناد به منابع معتبر ارا ...
با استناد به منابع معتبر زبان شناسی، این ادعا که �قورخیدم� ترکی است و �گرخیدن� ریشه فارسی ندارد، کاملاً نادرست است. در حقیقت، �گرخیدن� ریشه ای کهن در ...
بر اساس شواهد ریشه شناختی موجود در زبان های ایرانی و ترکی، این ادعا که واژه �کلنگ� ریشه ترکی دارد و فاقد ریشه در فارسی است، صحیح به نظر نمی رسد. در ا ...
بر اساس منابع معتبر زبان شناسی و لغت نامه های کهن، ادعای مطرح شده مبنی بر ترکی بودن ریشه واژه �خنجر� نادرست است. این ادعا فاقد پشتوانه علمی بوده و با ...
ادعای مطرح شده مبنی بر ترکی بودن �دشنه� و فارسی نبودن آن، از نظر علمی ریشه شناختی ( اتیمولوژی ) کاملاً نادرست است. شواهد معتبر زبان شناسی نشان می دهد ...
بر اساس منابع معتبر دانشگاهی، ادعای مطرح شده درباره ریشه کلمه "عروق" نادرست است و بر پایه اشتباه گرفتن دو واژه کاملاً متفاوت شکل گرفته است. در ادام ...
تیراژ. ( فرانسوی ، اِ ) عده کتاب یا روزنامه ای که در یک بار به طبع رسد: تیراژ روزنامه ٔ. . . بیست هزار است. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) . منبع. لغت ...
مؤکل. [ م ُءْ ک َ ] ( ع ص ) خوراک داده شده و مرزوق. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . || بخت مند. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . مؤکل. [ ...
موکت. [ م ُ ک ِ ] ( فرانسوی ، اِ ) نوعی فرش کرک دار و پشمی یا از الیافی پشم گونه. موکت. [ م ُ وَک ْ ک ِ ] ( ع ص ) موکب. خرمای به پختگی نزدیک شده. بس ...
( مُ ) [ انگ . ] ( اِ. ) دستگاه تلفن قابل حمل بدون سیمی که با استفاده از امواج رادیویی ، ارتباط تلفنی بین دو نقطه را برقرار سازد، تلفن همراه . منبع ...
بررسی این ادعاها نشان می دهد که ارتباط ریشه شناختی پیشنهادی بین �گیال� ( گاومیش هندی ) و �گالش� ( دامدار البرز ) از نظر علمی قابل قبول نیست و فاقد پش ...
حونس. [ ح َ وَن ْ ن َ ] ( ع اِ ) آنکه کسی بر وی ستم کردن نتواند و اگر جایی استاده باشدکسی او را جنبانیدن و از جای دور کردن نتواند. ( منتهی الارب ) ( ...
( حوافة ) حوافة. [ ح ُ ف َ ] ( ع اِ ) برگ اسپست که باقی مانده باشد در زمین بعد برداشتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . منبع ...
حواب. [ ح َوْ وا ] ( ع ص ) ج ِ حاب ، تیری که گرد نشانه افتد. ( ناظم الاطباء ) . حوأب. [ ح َ ءَ ] ( ع اِ ) وادی فراخ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ...
حوافر. [ ح َ ف ِ ] ( ع اِ ) ج ِ حافر. سم های ستوران. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) . سم های اسبان و این جمع حافر است که بمعنی سم اسب و خر باشد. ( ...
حوالت. [ ح َ ل َ ] ( از ع ، اِ ) حوالة. سپردن. و با لفظ کردن مستعمل. ( آنندراج ) منبع. لغت نامه دهخدا
حواشی. [ ح َ ] ( ع اِ ) ج ِ حاشیة. کرانه و اهل و جز آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . حاشیت : اطراف و حواشی آن بنصرت دین حق. . . مؤ ...
حوال. [ ح ِ ] ( ع اِ ) حائل میان دو چیز. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . هر چیز که میان دو چیز حایل و حاجز گردد. || ( مص ) محاولة، ( ناظم الاطباء ) ( ا ...
حوادث. [ ح َ دِ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ حادثه. ( منتهی الارب ) . پیش آمدها. سختیها و بلاهای زمانه. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . بلا وحادثه و ماجرا و عار ...
حوادی. [ ح َ ] ( ع اِ ) پایها زیرا که تابع دستهااند. ( منتهی الارب ) . پایهای چارپایان. ( از ناظم الاطباء ) . منبع. لغت نامه دهخدا
حواس. [ ح َ ] ( از ع ، اِ ) حَواس . ج ِ حاسة : منبع. لغت نامه دهخدا
حوت. [ ح َ ] ( ع مص ) حَوَتان. گرد چیزی برگشتن مرغ و وحشی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) . حوت. ( ع اِ ) ماهی. ( منتهی الارب ) . ...
حور. [ح َ ] ( ع اِ ) نقصان. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . کمی. قلت. مقابل کور: اعوذ باﷲ من الحور بعد الکور. || ماتحت پیچ دستار. ( منتهی الارب ) ...
واژه حو. [ ح َوو ] ( ع اِ ) ظاهر و آشکار. ( منتهی الارب ) . بیّن. ( اقرب الموارد ) : لا یعرف الحو من اللو؛ نشناسد ظاهر را از خفی. ( منتهی الارب ) ( ا ...
این ادعا که "آدم" یک کلمه ترکی و به معنای "پدرم" است، از نظر علمی زبان شناسی ریشه ای ندارد و با شواهد تاریخی و متون کهن در تضاد است. بی شمار سند تاری ...
( عهورة ) عهورة. [ع ُ رَ ] ( ع مص ) بمعنی عَهر است. رجوع به عهر شود. منبع. لغت نامه دهخدا
( عهورة ) عهورة. [ع ُ رَ ] ( ع مص ) بمعنی عَهر است. رجوع به عهر شود. منبع. لغت نامه دهخدا
عهو. [ ع ِهَْ وْ ] ( ع اِ ) خرکره. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . کره خر. ( ناظم الاطباء ) . جحش. ( اقرب الموارد ) . || ( ص ) شتر استوار و توانا شگرف ...
عهون. [ ع ُ ] ( ع اِ ) ج ِ عِهن. رجوع به عهن شود. عهون. [ ع َ ] ( ع اِ ) نبات و گیاهی است نیکو و طیب. ( از اقرب الموارد ) منبع. لغت نامه دهخدا
عهود. [ ع ُ ] ( ع اِ ) ج ِ عَهد. زمانها و پیمانها و سوگندها. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) . رجوع به عهد شود : آنچه رسم است که اولیاء عهود را دهند از غ ...
( نعرة ) نعرة. [ ن َ رَ ] ( ع اِ ) آواز. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . رجوع به نعره شود. || آواز خیشوم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ...
نعنا. [ ن َ ] ( از ع ، اِ ) نوعی از پودنه باشد و اصل آن نعناع است در عربی و پارسیان �ع � آخر را حذف کرده نعنا می گویند . ( برهان قاطع ) . گیاهی معطر ...
واژه نعمتی. [ ن ِ م َ ] ( ص نسبی ، اِ ) چیزهای نیک. || آسایش. || مال. || دوست. || نعل کفش. ( ناظم الاطباء ) . نعمتی. [ ن ِ م َ ] ( اِخ ) منسوب به شا ...
واژه نعم. [ ن َ ] ( ع مص ) برهنه پای آمدن. ( از ناظم الاطباء ) . || ( ق ) لغتی است در نَعَم. ( اقرب الموارد ) . نعم. [ ن َ م َ ] ( ع اِ ) نعم عین ؛ ...
نعمت. [ ن ِ م َ ] ( ع اِ ) مال. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) . ثروت. دسترس. ( غیاث اللغات ) . ثروت. دارایی. رجوع به نعمة شود : امروز به اقبال توای ...
نعمان. [ ن ُ ] ( ع اِ ) خون. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . دم. ( متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) . به وی شقایق را منسوب کنند به جهت سرخی ، یا شق ...
حمید فرهاد یا سعید سرور یا بهنام رضایی عبدالرضا یا یاشار یا فرتاش دوست این فرد اَدمین آبادیس هست از دوست بکش بیرون یارو به سر از آبرو میشه خوراک بحث ...
حمید فرهاد یا سعید سرور یا بهنام رضایی عبدالرضا یا یاشار یا فرتاش دوست این فرد اَدمین آبادیس هست از دوست بکش بیرون یارو به سر از آبرو میشه خوراک بحث ...
حمید فرهاد یا سعید سرور یا بهنام رضایی عبدالرضا یا یاشار یا فرتاش دوست این فرد اَدمین آبادیس هست از دوست بکش بیرون یارو به سر از آبرو میشه خوراک بحث ...
حمید فرهاد یا سعید سرور یا بهنام رضایی عبدالرضا یا یاشار یا فرتاش دوست این فرد اَدمین آبادیس هست از دوست بکش بیرون یارو به سر از آبرو میشه خوراک بحث ...
حمید فرهاد یا سعید سرور یا بهنام رضایی عبدالرضا یا یاشار یا فرتاش دوست این فرد اَدمین آبادیس هست از دوست بکش بیرون یارو به سر از آبرو میشه خوراک بحث ...
ادعاهای مطرح شده درباره �بت پرست بودن کوروش� و جعلی بودن متن ها را به صورت مستند، آکادمیک و با ارجاع به منابع معتبر بررسی و سنجش می کنم. سعی کرده ام ...
( صفت ) مونث عربی . در قاموس کتاب مقدس این کلمه را بجای عربستان و سرزمین عرب آورده است و گوید شبه جزیره ایست که در قسمت جنوبی آسیا فیمابین دریای احم ...
عربیت. [ ع َ رَ بی ی َ ] ( ع مص جعلی ، اِمص ) عرب بودن. متصف به صفات عرب بودن. || در اصطلاح علوم و ادبیات و زبان عرب گویند: عربیت فلان خوب است یعنی ب ...
عربی. [ ع َ رَ بی ی ] ( ص نسبی ) منسوب به عرب. از عرب. عرب عربی ، ای بین العروبة و العروبیة. ( منتهی الارب ) . کسی که نسبت صحیح دارد درعرب هرچند که ب ...