پیشنهادهای محمود اقبالی (٤,٤٤٦)
کسی رابااساربستن، بادوال بستن، دربندکردن، دربندانداختن ۱ - ( مصدر ) برده کردن برده گرفتن . ۲ - ( اسم ) بردگی . توضیح در عربی ( اساره ) بمعنی راندن و ...
اسارون. [ اَ ] ( معرب ، اِ ) نوعی دواست. ( نزهة القلوب ) . بیخ گیاهی است که غلاف تخم آن مانند غلاف بذرالنبج است و بعضی گویند بیخ سنبل رومی است ، اگر ...
( اسامة ) اسامة. [ اِ م َ ] ( ع مص ) گران کردن بها را. || پرسیدن بهای چیزی را. سؤال کردن بها را از کسی. ( منتهی الارب ) . || چرانیدن. ( تاج المصادر ...
اسدا. [ اَ س َ دُل ْ لاه ] ( ع اِ مرکب ) شیر خدا. || ( اِخ ) لقب حمزةبن عبدالمطلب عم رسول ( ص ) . ( امتاع الاسماع ص 154 ) . || لقب علی بن ابیطالب علی ...
اسدال. [ اِ ] ( ع مص ) فروهشتن موی و جامه. ( منتهی الارب ) . فروهشتن موی و پرده و مانند آن. فروگذاشتن. اسدال. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ سُدل و سِدل. پرده ...
اسداس. [ اِ ] ( ع مص ) صاحب شتران سِدس شدن. || دندان افکندن شتر بهشت سالگی. ( منتهی الارب ) . || شش شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) . شش تن شدن قوم. ( منت ...
( اسداساً ) اسداساً. [ اَ سَن ْ ] ( ع ق ) بشش یک. شش یک ، شش یک. منبع. لغت نامه دهخدا
( آسد ) آسد. [ س ُ ] ( ع اِ ) ج ِ اَسَد. اسد. [ اَ س َ ] ( ع اِ ) شیر بیشه. شیر درنده. ( غیاث ) . اجبه. جخدب. اَبغث. مُجشم. جراهم. متبلل. جذع. ( منت ...
اسول. [ اَ وَ ] ( ع ص ) آنکه در زیر ناف وی سستی و فروهشتگی باشد. ( منتهی الارب ) . آنکه شکم فروهشته باشد. آنکه فرود ناف او آویخته باشد. ( مهذب الاسما ...
( زبدة ) زبدة. [ زَ ب َ دَ ] ( ع اِ ) کف گوشه دهن. ( مهذب الاسماء ) . || پاره کف آب و پاره کف شیر. ( دهار ) . زبدة. [ زَ دَ ] ( ع اِ ) قسمتی از زَبَ ...
( زبیدة ) زبیدة. [ زُ ب َ دَ ] ( ع اِ مصغر ) مصغر زبدة است. ( فرهنگ نظام ) . رجوع به زبید شود. زبیدة. [ زُ ب َ دَ ] ( ع اِ ) نام گیاهی است. زبیدة. ...
زبید. [ زُ ب َ ] ( ع اِ مصغر ) تصغیر زَبْد است بمعنی عطیه. بخشش. ( ازتاج العروس از ابن درید ) . و رجوع به �زبیدة� شود. زبید. [ زَ ] ( اِخ ) از رودها ...
زبیری. [ زُ ب َ ] ( ص نسبی ) منسوب به زبیر عوام ، صحابی دلاور و عمه زاده پیغمبر ( ص ) ، جمعی از راویان و دانشمندان که از فرزندان اویند هر یک بدین نسب ...
زباء. [ زَب ْ با ] ( ع ص ) مؤنث ازب. زن بسیارموی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . زن درازموی. ( آنندراج ) . زن که بر ابروان و دستان و بازوان موی ...
زبیر. [ زَ ] ( ع ص ) نبشته. ( منتهی الارب ) . چیز نبشته شده. فعیل است بمعنی مفعول. ( از تاج المصادر ) ( از متن اللغه ) . رجوع به دزی ج 1 ص 558 و �ز ب ...
زباد. [ زُ ] ( ع اِ ) لغتی است در زَباد. رجوع به فرهنگ نظام شود. زباد. [ زُ ] ( ع اِ ) اسفیوش. قطونا �گیاهی � است. ( از بحر الجواهر ) . زباد. [ زَ ...
بر اساس دانش رایج و معتبر زبان شناسی تاریخی، این ادعاها تناقضات قابل توجهی با واقعیات دارند. در ادامه به تحلیل مستند هر بخش می پردازم: ۱. ریشه و معن ...
بر اساس منابع معتبر زبان شناسی، ادعای ترکی بودن ریشه واژه �گوجه� از نظر علمی مردود است. در ادامه به نقد مستند این ادعا و اثبات ریشه ایرانی این واژه م ...
درود. ادعای شما درباره ریشه ترکی �گیلاس� و �ازگیل� ریشه علمی ندارد و با منابع معتبر زبان شناسی تطابق ندارد. در ادامه بر اساس داده های فرهنگ های معتبر ...
دوست عزیز، ادعای شما در مورد ترکی بودن "گیلاس" ریشه شناسی عامیانه ای ( Folk etymology ) است که در زبان شناسی علمی اعتباری ندارد. در ادامه با استناد ب ...
( مآجل ) مآجل. [ م َ ج ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مَأجَل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) . رجوع به مأجل شود. ماجل. [ ج ِ ] ( ع اِ ) آب زی ...
بشیر. [ ب َ ] ( ع ص ) بشارت دهنده و مژده آورنده و کسی که خبر خوش آورد برخلاف نذیر که خبر بد می آورد. ( ناظم الاطباء ) . مژده دهنده. ( مؤید الفضلاء ) ...
( ماجدة ) ماجدة. [ ج ِ دَ ] ( ع ص ) زن بزرگوار. ( غیاث ) ( آنندراج ) . مؤنث ماجد. ( از اقرب الموارد ) . رجوع به ماجد شود. منبع. لغت نامه دهخدا
ماجرا. [ ج َ] ( ع اِ مرکب ) مرکب است از ما و جری صیغه ماضی ؛ فارسیان بمعنی سرگذشت و قصه و واقعه آرند. ( آنندراج ) . سرگذشت و اتفاق و آنچه گذشته باشد. ...
مأجوج. [ م َءْ ] ( اِخ ) نام پسر یافث. ( ناظم الاطباء ) . ابومعاذ مأجوج را یمجوج گفته. در حدیث است که یأجوج و مأجوج امتی اند از فرزندان یافث بن ن ...
مانتو. [ ت ُ ] ( فرانسوی ، اِ ) جامه گشادی که روی لباسهای دیگر پوشند ( زن و مرد ) . ( فرهنگ فارسی معین ) . مانتو. ( اِخ ) به ایتالیائی �مانتوا� شهری ...
واژه مانع. [ ن ِ ] ( ع ص ، اِ ) بازدارنده. ج ، مَنَعَة. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) . منعکننده. ج ، مَنَعَة، مانِعون. ( ناظم الاط ...
( مانعة ) مانعة. [ ن ِ ع َ ] ( ع ص ) مؤنث مانع. ج ، مانِعات ، مَوانِع. ( ناظم الاطباء ) . رجوع به مانع شود. - مانعةالجمع ؛ناسازوار. ناسازگار. ( یا ...
بر اساس مدارک باستان شناسی معتبر، ادعای �فاقد شتر بودن لرستان� کاملاً نادرست است. شواهد تصویری واضحی از حضور شتر در این منطقه در دوران باستان وجود دا ...
این ادعاها فاقد هرگونه پایه تاریخی و جغرافیایی معتبر است. در زیر پاسخ مستند به هر بخش بر اساس منابع علمی و معتبر ارائه می شود: 1. وضعیت سیاسی لُرها: ...
بر اساس منابع معتبر تاریخی، ادعای شما مبنی بر اینکه "طایفه سگوند از طوایف اصیل لور است که در لورستان ساکنند" کاملاً درست و غیرقابل انکار است. این یک ...
بر اساس اسناد تاریخی معتبر و متعدد، طایفه سگوند ( Sagwand یا Sagvand ) یکی از طوایف کهن و شناخته شده لر است و این ادعا که "جعلی" است، کاملاً بی اساس ...
بر اساس اسناد تاریخی معتبر ( شامل گزارش های محرمانه نظامی بریتانیا و دایرةالمعارف بریتانیکا ) ، ادعاهای مطرح شده در این عبارت با واقعیات تاریخی تطابق ...
با بررسی دقیق ادعای مطرح شده توسط �لورا جاوید� ( شخصیتی که به نظر می رسد به اشتباه با لورا کینگ جاوید، همسر ساجد جاوید، سیاستمدار بریتانیایی مرتبط دا ...
بر اساس منابع تاریخی معتبر، ادعای مطرح شده کاملاً نادرست است و شامل چندین اشتباه تاریخی و تحریف واقعیت می شود. در ادامه به بررسی جزءبه جزء این جعلیات ...
ادعایی که مطرح کردید ریشه در یک تصور اشتباه رایج دارد. با استناد به منابع معتبر تاریخی، این باور که �ابوریحان بیرونی ترک بوده� کاملاً نادرست است و مد ...
این ادعا که لرها از "لور کوچک افغانستان" و "لور بزرگ سوریه" آمده اند و به کوه های لوریستان پناه آورده اند، از نظر علمی کاملاً بی اساس است و بر اساس ا ...
پاسخ به ادعاهای بی اساس درباره ریشه لرها با احترام، ابتدا باید عرض کنم که لحن توهین آمیز شما جای هیچ بحث و گفت وگویی را نمی گذارد و من صرفاً برای رو ...
( حرجة ) حرجة. [ ح َ رَ ج َ ] ( ع اِ ) زمینی که درختان پیچیده دارد. ( معجم البلدان ) . حرجة. [ ح ُ ج َ ] ( ع اِ ) دلو خرد. حرجة. [ ح َ رَ ج َ ] ( ا ...
واژه حرج. [ ح َ رَ ] ( ع اِ ) گناه. بزه. ( دهار ) ( مهذب الاسماء ) : گر تو کوری نیست بر اعمی حرج ورنه رو کالصبر مفتاح الفرج. حرج. [ ح َ رَ ] ( ع مص ...
حرث. [ ح َ ] ( ع مص ) کشت کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) ( زوزنی ) ( ترجمان عادل ) . کاشتن. کشت. زرع. کشاورزی. دهقنت. زراعت کردن. کشت و زرع کرد ...
حرب. [ ح َ ] ( ع اِ ) نبرد. ناورد. آورد. ستیز. رزم. کارزار. ( مهذب الاسماء ) . جنگ. ( ترجمان عادل ) . مقابل صلح. کین. کینه. معرکه. وقیعه. وقعت. مقاتل ...
( حربة ) حربة. [ ح ُ ب َ ] ( ع اِ ) خنوری است مانند جوال و غراره و توشه دان شبان. ( منتهی الارب ) . جوال و توشه دان شبان. حربة. [ ح ِ ب َ ] ( ع اِ ) ...
هکتار. [ هَِ ] ( فرانسوی ، اِ ) واحد سطح برابربا ده هزار متر مربع. ( از یادداشتهای مؤلف ) . معمولاًواحد سنجش زمین به خصوص در مورد اراضی زراعتی است. ...
واژه کپنک. [ ک ِ / ک َ پ َ ن َ ] ( اِ ) نمدی که مردم بینوا در زمستان بر دوش گیرند. ( غیاث اللغات ) . پوشش پشمینه که درویشان پوشند و آن تا کمر است و آ ...
بر اساس منابع معتبر زبان شناسی تاریخی، تحلیل شما در مورد ریشۀ پهلوی �کپنک� تا حد زیادی درست است، اما نیاز به اصلاحاتی در جزئیات ریشه شناختی دارد. د ...
معنی نَّصِیرٍ: همیشه یاری دهنده - بسیار یاری دهنده ( در عبارت "خالدین فیها ابدا لا یجدون ولیا و لا نصیرا "فرق بین ولی و نصیر این است که : ولی هر کس ع ...
بعاد. [ ب ِ ] ( ع مص ) مصدر دیگر مباعدة. ( از زوزنی ) ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) . دور کردن و دور شدن. ( آنندراج ) . ...
( بعرة ) بعرة. [ ب َ رَ ] بَعر یکی. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) . واحد بَعر و بَعَر، یعنی یک پشکل. ( ناظم الاطباء ) . بشک. ج ، اب ...
بعمدا. [ ب ِ ع َ ] ( ق مرکب ) بعمد. عمداً. به اراده. بمیل. بطیب خاطر. از روی میل : گفتی که شاه زنگ یکی سبز چادری بر دختران خویش بعمدا بگسترید. منبع ...