پیشنهاد‌های محمود اقبالی (٤,٢٠٦)

بازدید
٢,٨٥٣
تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صحنه ساز. [ ص َ ن َ / ن ِ ] ( نف مرکب ) سازنده صحنه. سازنده سن نمایش. || آنکه حادثه یاوضعی مصنوعی ایجاد کند تا مقصود خود را بدست آرد. منبع. لغت نام ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صحت. [ ص ِح ْ ح َ ] ( ع مص ، اِمص ) تن درست شدن. ( مصادر زوزنی ) . هیئة یکون بها بدن الانسان فی مزاجه و ترکیبه بحیث یصدر عنه الافعال سلیمةً. ( بحرالج ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صحبت. [ ص ُ ب َ ] ( ع اِمص ) دوستی. خلطه. آمیزش. رفاقت. نشست و برخاست. همنشینی. مجالست : ستد و داد مکن هرگز جز دستادست که پسادست خلاف آرد و صحبت ببرد ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صحرا. [ ص َ ] ( از ع ، اِ ) صحراء. دشت. ج ، صحراوات ، صحاری. ( مهذب الاسماء ) . دشت هموار. گشادگی فراخ بی گیاه. بیابان. بر. هامون. زمین هموار و فراخ. ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( صحیحة ) صحیحة. [ ص َ ح َ ] ( ع ص ) تأنیث صحیح. رجوع به صحیح شود. ( صفت ) مونث صحیح : عقیده صحیحه. منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صحیحین. [ ص َ ح َ ] ( ع ص ، اِ ) تثنیه صحیح در حالت نصبی و جری || ( اِخ ) چون مطلق گویند مقصود صحیح مسلم وبخاری است. رجوع به صحاح و رجوع به صحاح ستة ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صحی. [ ص ِح ْ حی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به صحت. درخور بودن از نظر صحت و بهداشت. ( صفت ) ۱ - منسوب به صحت . ۲ - در خور بودن از نظر صحت بهداشتی . منبع. ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صحیه. [ ص ِح ْ ح ی ی َ ] ( ع اِ ) بهداری ( اداره ) . رجوع به بهداری شود. - ( صفت ) مونث صحی . ۲ - ( اسم ) بهداری ( اداره ) : صحیه مدارس . منبع. لغت ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( صحیفة ) صحیفة. [ ص َ ف َ ] ( ع اِ ) نامه. ( منتهی الارب ) ( مهذب الاسماء ) ( دهار ) . ج ، صحائف. صحف. ( منتهی الارب ) . مهرق. طرس. ( منتهی الارب ) ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عیب دار. [ ع َ / ع ِ ] ( نف مرکب ) عیب دارنده. معیوب و دارای عیب. ( ناظم الاطباء ) : که تو هم عیب دار و عیبناکی خدا را شد سزا از عیب پاکی. ناصرخسرو. ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( معیبة ) معیبة. [ م َ ی َ ب َ ] ( ع اِ ) جای بی حرمتی و بی آبرویی. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . || چیزی که بی آبرویی آورد. ( ناظم الاطباء ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معیبات. [ م َ ] ( ع اِ ) عیبها و معایب. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ) . منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معیب. [ م َ ] ( ع ص ) عیب ناک. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . عیب ناک و معیوب. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . آهومند. دارای عیب. مُعَیِّب. ( ی ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عیبناک. [ ع َ / ع ِ ] ( ص مرکب ) معیوب. دارای عیب. فاسد. ( ناظم الاطباء ) . نقص دار. باآهو : که تو هم عیب دار و عیب ناکی خدا را شد سزا از عیب پاکی. ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

غین. [ غ َ ] ( ع مص ) تشنگی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . || شوریده منش شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) . شوریدن دل. ( منتهی الارب ) . غثیان. تهو ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قدیر. [ ق َ ] ( ع ص ) توانا. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . ان اﷲ علی کل شی قدیر. ( قرآن کریم ) . || پخته در دیگ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قدید. [ ق َ ] ( ع ص ، اِ ) گوشت کفانیده پاره کرده یا گوشت به درازا بریده خشک کرده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . || گوشت نمک سود خشک کرده. ( بحر الجو ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قدیس. [ ق َ ] ( ع اِ ) شیر. || شیر تازه. || مروارید. ( ناظم الاطباء ) . پاک ومنزه، بسیارپارساومومن ( صفت ) ۱ - پاک منزه ۲ - مومن متقی پارسا ۳ - برای ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قدس. [ ق ُ ] ( ع اِمص ) پاکی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ترجمان قرآن جرجانی ترتیب عادل ) : این پرده گر نه عرش مجید است پس چرا ارواح قدس را قدم اند ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد

قدح. [ ق َ دَ ] ( ع اِ ) کاسه که دو کس را سیر گرداند یا عام است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . کلمه قدح از کلمه Cadus لاتینی گرفته شده است و آن را نخ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اختیار. [ اِ ] ( ع مص ) گزیدن. برگزیدن. ( تاج المصادر ) ( زوزنی ) . استراء. گزین کردن. خَیره. ( منتهی الارب ) . انتخاب : الحمدُ للّه الذی اختار محمدا ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کحیلا. [ک ُ ح َ ] ( ع اِ ) حشیشی است که به فارسی گاوزبان و به عربی لسان الثور خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ) . لسان الثور. ( از منتهی الارب ) ( از اقر ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کحیلاء. [ ک َ ] ( ع اِ ) لسان الثور. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) . کُحَیلاء. رجوع به کحیلا شود. منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( کحیلة ) کحیلة. [ ک َ ل َ ] ( ع ص ) کَحیل. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . رجوع به کحیل شود. کحیلة. [ ک َ ل َ ] ( اِخ ) از نساء خوارج که در و ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( کحالة ) کحالة. [ ک ِ ل َ ] ( ع اِمص ) علم کحالة از فروع علم طب است و علمی است که در آن از حفظ صحت و از میان بردن مرض چشم بحث می شود و موضوعش چشم ان ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کحائل. [ ک َ ءِ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ کَحیل و کَحیلَة. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . رجوع به کحیل و کحیلة شود. منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کحیل. [ ک َ ] ( ع ص ) کحیلة. سرمه دار. ( از غیاث اللغات ) . چشم باسرمه. ( منتهی الارب ) . چشم سرمه کشیده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . مکحو ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کحالی. [ ک َح ْ حا ] ( حامص ) شغل کحال. چشم پزشکی. ( یادداشت مؤلف ) . || دانش کحال. ( یادداشت مؤلف ) . علم بر مداوای بیماریهای چشم. علم به امراض چش ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کحلی. [ ک َ لا ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ کَحیل و کَحیلَة. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) . رجوع به کحیل و کحیلة شود. کحلی. [ ک ُ ] ( ص ن ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کحل. [ ک َ ] ( ع مص ) سرمه کشیدن چشم را. ( منتهی الارب ) . کُحل گذاردن در چشم. ( اقرب الموارد ) . || سخت شدن سال. ( منتهی الارب ) . کحل سنة؛ سختی آن. ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

وسایط. [ وَ ی ِ ] ( ع اِ ) وسائط. ج ِ وسیطة. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ) . || در تداول فارسی جمع واسطه گفته می شود. ( فرهنگ فارسی معین ) . ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اعتصاب. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) صبر گزیدن و خوشنود شدن بچیزی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . و بدین معنی با حرف �باء� متعدی شود. || عصبه ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

طرز. [ طَ رَ ] ( ع مص ) صورت گرفتن سپس ثِخانت وسطبری. || نیکخوی گردیدن سپس زشتخوئی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . خوش خلق شدن. || لباس پسندیده و فاخر ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حوشب. [ ح َ ش َ ] ( ع اِ ) خرگوش. || گوساله. || روباه نر. || ستور تهیگاه درآمده و برآمده ، از لغات اضداد است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . || شکال گ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حوشی. [ شی ی ] ( ع ص ) مرد ناآمیزگار. ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ) . مردی که با مردم آمیزش نکند. ( اقرب الموارد ) . وحشی. || شب تاریک. ( منتهی الارب ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حولاء. [ ح َ ] ( ع ص ) مؤنث احول است. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . یعنی زنی که چشمش لوچ باشد. ( از ناظم الاطباء ) . || عین حولاء. ( منتهی الار ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد

حوش. [ ح َ ] ( ع اِ ) چیزی حظیره مانند. لغت عراقی است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . خانه های قلیلی که گرداگرد آنها را سوری احاطه کرده باشد حوش نامند ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حولان. [ ح َ وَ ] ( ع مص ) گذشتن سال. تغییر و دگرگونیهای روزگار. ( اقرب الموارد ) : ابوالطیب طاهر و هرکه در آن سعی کرده بود [ در بریدن سرو کشمر ] جمل ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حول. [ ح َ ] ( ع اِ ) سنة. عام. سال. ج ، احوال ، حوول ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ، حول ، بضم حاء. || توانایی. ( از ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

این ادعاهایی مانند �لچک در ترکی یعنی برگ گل�، �چیچک یعنی شکوفه� و اصطلاح �قره لچک آغ بیر چک� تا چه حد معتبر هستند و آیا منابع معتبر آن ها را تأیید می ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وطش. [ وَ ] ( ع مص ) زدن. || دفع کردن. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) : وطش عن فلان ؛ دفعه عنه. ( اقرب الموارد ) . || بیان نمودن یک جزء از کار را. ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

طش. [ طَش ش ] ( ع اِ ) باران ریزه زائد از رذاذ. طشیش. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . باران خرد. باران ضعیف. ( دهار ) . طش. [ طَش ش ] ( ع مص ) باران ر ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

دربارهٔ ریشهٔ واژهٔ �زیگورات� با اشاره به منابع معتبر ارائه می کنم، به همراه منابع مرتبط با اوستایی، پهلوی و سانسکریت: - - - واژه شناسی �زیگورات ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد

به صورت دقیق و با منابع معتبر بررسی کنیم که واژه های �تش� و �طش� در فارسی و عربی چه ریشه و معنایی دارند و دروغ پردازی ها یا جعلیات اطراف آن را رد کنی ...

پیشنهاد
-١٧

بنده آدمی نیستم که مثل ارواح بگردم توی حساب های دیگران از سوختن خودم امتیاز منفی بدهم چون این جور آدمی نیستم کینه توزی و مجنونی نیستم الکی به دیگران ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد

پاسخ دقیق و مستند به مجموعه ای از ادعاهای عجیب درباره طلا، از جمله �ارزش آن سقوط می کند�، �ستاره ها هسته شان طلاست�، و �نام های عجیب و متعدد طلا�، ار ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد

این ادعاهای عامیانه دربارهٔ ترکی و ریشهٔ واژه ها را از نظر علمی و زبانی تحلیل کنیم. - - - ۱. بررسی واژهٔ �کهن� در فارسی واژهٔ کهن /kohan/ در ف ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد

۱. ریشهٔ فارسی �چاپ� واژهٔ چاپ /čāp/ در فارسی دارای سابقه کهن است و به معنی �نقش کردن، اثر گذاشتن، مهر زدن� است. این معنا در منابع معتبر فارسی و ریش ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد

دوستان یه چیز عجیب بغضی از کابران یک دفعه امتیازاتشون در آبادیس ۲۰ یا ۵ یا ۱۱ می رسد نکته جالب اینکه اگر کسی به من امتیاز مثبت مشخص برای همه همین طور ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( فضلة ) فضلة. [ ف ُ / ف َ ل َ ] ( ع اِ ) بقیه وزائد. مانده چیزی. ( منتهی الارب ) . بقیه چیزی. ( از اقرب الموارد ) . باقی مانده چیزی. بقیه. بازمانده. ...