پیشنهادهای ممد (١١٥)
در اکثر گویشهای خراسان بمعنی تکان تکان خوردن یا تکانهای آرام خوردن میباشد که با خوردن و دادن و زدن می آید چنانکه در کتاب دن آرام هم به همین معنی آمد ...
علاوه بر معانی ذکر شده . به سندان آهنگران نیز گویند . چنانکه در کتاب دن آرام آمده : عوض شوشکه با سنده قاچ کن تکه و پاره ات میکند . . در فرهنگ لغتها ک ...
تِرِکمان=terekman= در دن آرام چنین آمده . ترکمان زدی به نقشه ما. . . همان تر زدن که به معنی1 :۱ اسهالی بودن مزاجاست میباشد ۲ مجازاً کاری را بد و ناش ...
با توجه به معنی نوبت که در فرهنگ لغتها بدین شکل آمده: نقاره که در اوقات شب و روز نوازند . ( برهان قاطع ) . نقاره که در عیش و عشرت زنند و نقاره خانه ...
تصویر ماه در وقتی که یک چهارم آن نمایان باشد
در هیچ کدام از فرهنگها پیدا نشد . در کتاب دن ارام جایی که بعد از مصرف الکل برای بلند شدن و حفظ تعادل و عدم تلوتلوخوردن آمده. . برای اینکه بتواند خود ...
دنبک=تنبک =دمبک=اشاره به شکل ساز کوبه ای تنبک است و در کتاب دن آرام ترجمه شاملو برای تشبیه شکم و پیشانی افراد زیاد استفاده شده است . بمعنی بزرگ و گ ...
به فرد لاغر و استخوانی میگویند . . . مثال از کتاب دن ارام با یک قزاق لندوک خلال دندانی همراه بود
کروکه یا کروکی درباره کالسکه یا خودرویی بکار برده میشود که سقف آن امکان باز و بسته شدن را دارا میباشد که جنس آن از پارچه یا . . بسته به منطقه ای که ا ...
بنه که بمعنی لوارم سنگین و اثاث لشکر میباشد و سربنه هم نگهبان آن میباشد که معمولا درجایی دورتر از لشکر برپامیشود
همان لاوک است که به معنی تغار، ظرف بزرگ. میباشد
باتوجه به معنی رِک که در دهخدا که اینگونه نوشته= ) باران نرم ریزه یا آن زاید از باران ریزه است. ج ، اَرکاک و رِکاک. باران ضعیف. ب. ج ، زمین باران ریز ...
دُلک=با سکون لام و کاف ابزاری برای وجین کردن میباشد . تیغه ی پهنی در جلو داشته و دسته چوبی که به آن وصل میشود و انتهای چوب هم به پایین خم شده برای دس ...
مثل کلاه نمدی=اصطلاحی در گذشنته برای اشاره به اشخاص فقیر و بی چیز . رعیت. . مثال از دن آرام =گیرم هم که آن ژنرال یک گنده بک پدر اندر پدر جل نمدی نبو ...
جل نمدی=مثل کلاه نمدی اشاره به افراد ضعیف و بی چیز مثال از دن آرام =گیرم هم که آن ژنرال هیچ گنده بک پدر در پدر جل نمدی نبوده
در کتاب دن آرام به معنی هاپولی کردن آمده. گم و گور کردن . ازبین بردن چیزی را. . . جایی که نامه را در پالتو میگذارد میگوید برای اینکه جلد تر هاپو ش کنم
سخت. بدترکیب. ناجور . چیز یا کس یا حیوان دور از انتظار. . . مثلا چه سرما یِ بی پیری
علاوه بر معانی ذکر شده در چیدن و طراحی خصوصا لباس و مثلا شال و . . . کاربرد دارد. میتوان گفت دندانه دندانه بودن و زیکزاکی شدن . مثالی از کتاب دن آرام ...
شاید بتوان به معنی گوشه هایی یا کناره هایی از یک چیز هم دانست . چنانکه در کتاب دن آرام ترجمه شاملو آمده: امربرها به تاخت از گوشواره جاده ها در حرکت ب ...
رمبیدن هم میگویند . البته در گویشهای خراسان تُپپیدن هم میگویند و حرف ب هم در ابتدا گذاشته و مثلا میگویند سقف خانه مان بتوپپی
جزءِ چیزی یا فکری یا عقیده ای یا مجموعه ای بودن . در زمره یِ موضوعی قرارگرفتن . مثال از دن آرام شولوخوف: هر که به هر دلیلی هواخواه بلشویک ها به قلم م ...
چنانکه در دعای کمیل اینگونه آمده . . و ان توزعنی شکرک. و در معنی آن نوشته اند : شکرگزاری ات را روزی ام ساز شاید بتوان به معنی نصیب گرداندن. توفیق گر ...
در عربی به معنای آشکار شد و ظاهر گشت آمده . چنانکه در روضه حضرت عباس آمده . . . . . بان الانکسار فی وجه الحسین در چهره امام حسین آثار شکستگی و رنگ پر ...
در هم تنیده شدن . مثال از کتاب دن آرام . به جنازه غلام که میان سبزه ها فتیله شده بود نگاه کردند
در کتاب دن آرام در کنار ترکیباتی مثل ( در رفتن ) ( فلنگ را بستن ) و به خیال فرار افتادن آمده . . . . ولی شاید هیچ ربطی بهم نداشته باشند
و به معنی نذر کردن. تخصیص دادن چیزی برای روز مقدسی این غذا را برای عید تقدیس کرده بودند
به معنی تبرک کردن هم آمده:
لحنی است از کارابین karabinنوعی تفنگ لوله کوتاه که نامش بعدها عموما" معادل هر گونه تفنگی شد. توضیح اینکه این معنی در پاورقی کتاب دن آرام ترجمه شاملو ...
احتمالا اصطلاحی است بمعنی از ما بهتران . اعیان ها و اشراف مثال از کتاب دن آرام شولوخف: فلانی هم خوب دارد می تازد ها . با در آجری ها می پلکد
در کتاب دن آرام شولوخف ترجمه شاملو در مورد مرغ بکار رفته هنگامی که مرغها زمین را با پاهای خود زیر و رو میکنند برای پیدا کردن غذا و . . . پاپَلَک کردن
احتمالا نوعی خار یا چوب برای آتش کردن باشد . در فرهنگ لغتها که پیدا نشد . در کتاب دن آرام شولوخوف آمده= چون برای آتش فردا صبح کیزیاک تو آتش دان چیده ...
لَنگ بودن= هرگاه جهت انجام کاری وسایل لازم فراهم نباشد میگویند لنگ هستیم . . مثلا"برای بسن پیچ اگر فلان ابزار نباشد لنگیم
گماشته. چنانکه در کتاب دن ارام آمده: پالتو اش را تو کفش کن رو دست مصدری که جلو آمده بود انداخت .
در کتاب دن آرام آمده: با چشمهای نافذ ی مثل چشم خروس قرقر. . . . یا. کسیکه چشمهای خروس قرقری داشت. . با توجه به شکل گیاه چشم خروس این طور به نظر می آی ...
به پارلمان اوکراین رادا میگویند
اظهار وجود کردن . شاخ و شانه کشیدن مثال از کتاب دن آرام: به مان فرمان میدهند. مرگ بر آتامان ها. کمیته های انقلابی انتخاب کنید. آن وقت دهاتی ها هم دم ...
البته در ذیل کلمه فونت باید می آمد که آبادیس امکان نوشتن را نداد یک نوع واحد اندازه گیری جرم است و روسی میباشد . پوط هم گفته شده ، پوند روسیه ) . تق ...
شکافنده _فرو کردن چیز تیزی در چیز دیگر __برای سوزن دوزی روی پارچه هم بکار میرود چنانکه در کتاب دُن آرام ترجمه شاملو آمده : تو جیب شلوار پنبه آجین سرب ...
بمعنای پراکندن هم میآید. مثلا در عروسی های قدیم میگفتند فلانی از بالای بام خیلی پول پاش داد و نفر دیگر پفک و بیسکویت پاش داد . . . یا چرا برادر داماد ...
کنایه از هر گونه امتبازی است که منظور از بخشیدن اش تحمیق گیرنده آن باشد. این تعریف از احمد شاملو در ترجمه کتاب دن آرام اثر شولو خوف آمده است
بازگشتن. بازگشتن به شب. به زمان برگشتن مثلا از جبهه آمدن برای مرخصی چند روزه اشاره دارد . چانکه در کتاب دن آرام آمده= . هیچ کس مثل آن وقت های اوبت نم ...
نگهبانی. حراست . . پست های نگهبانی که در سربازی یا جنگ وجود دارد و مثلا ۲ ساعت به ۲ ساعت تعویض میشود . مثال از کتاب دن آرام : آن شب کشیک کاشه وی و هم ...
قسمتی از یک مکان . ناحیه . بخش . طرف . سو . جانب مثال از کتاب دن آرام : صاحب منصبها تو یکی از بالهای دور دست قصر جمع شدند و . . . .
ردیف کردن . کنار هم چیدن . پشت سر هم آوردن. مثال= دو تا کلمه را نمیتوانم گل هم کنم .
کند و کاو ذهنی . کنجکاوی. جستجو . فشارآوردن به ذهن برای رسیدن به نتیجه دلخواه. . . مثال از کتاب دن آرام شولوخف از ضعف قدرت استدلالش به وحشت افتاد و ب ...
بارشان بار نمیشود . معلوم نیست ضرب المثل است یا . . . در کتاب دن آرام آمده بود و با توجه به جملات قبل و بعد ، معنی به سامان نرسیدن کارها و به مقصود ...
. . . و سکوتی خواب آلود تا زمان درازی تو واگن های قرمز لم لم زد تا دست آخر . . . . اینها از کتاب دن آرام میباشد و معنی لم لم زدن شاید تلو تلو خوردن ...
وَل و وَل کردن در بعضی گویشهای خراسان بمعنی برق زدن میباشد . مثلا از تمیزی یا وجود نور زیاد . مثلا میگویند حرم امام رضا چه ول و ولی میکرد یا سر کچل ...
در جمله ای از کتاب دن آرام چنین آمده : همه جلو در ورودی ایستاده بودند که رانه کروک داری از حیاط بیرون آمد . با توجه به کلمه کروک که روسی است و معنی س ...
رنج _ بلا _رنج کشیده. بلا دیده . . . . مثال از کتاب دن آرام : . . و حافظه خودشان آن همه بلابدتر را که تو جبهه کشیده بود از خاطر می برد