جزءِ چیزی یا فکری یا عقیده ای یا مجموعه ای بودن . در زمره یِ موضوعی قرارگرفتن . مثال از دن آرام شولوخوف: هر که به هر دلیلی هواخواه بلشویک ها به قلم می رفت دار و ندارش غَرَما میشد
( نبشته آمدن ) نبشته آمدن. [ ن ِ ب ِ ت َ / ت ِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) نوشته شدن : کاغذ برد تا آنچه نبشتنی است نبشته آید. ( تاریخ بیهقی ص 404 ) . نامه ها و مشافهات نسخت کرد و نبشته آمد. ( تاریخ بیهقی ص 383 ) .