دمبکی

لغت نامه دهخدا

دمبکی. [دُ ب َ ] ( ص نسبی ) دمبک زن. که دمبک نوازد. که دنبک نواختن پیشه دارد. تنبکی. || کنایه از مردم بی ادب و نافهم و خلاف مذهب است. ( لغت محلی شوشتر ).

پیشنهاد کاربران

دنبک=تنبک =دمبک=اشاره به شکل ساز کوبه ای تنبک است و
در کتاب دن آرام ترجمه شاملو برای تشبیه شکم و پیشانی
افراد زیاد استفاده شده است . بمعنی بزرگ و گرد بودن و بودن آمده . مثلا میگوید با آن شکم دمبکی اش .
...
[مشاهده متن کامل]

البته در همه جای کتای کلمه ها را به همان شکلی که تلفظ میشود آورده . . مثلا شنبه را شمبه و انبار را امبار مینویسد و در مقدمه هم اشاره میکند

دمبکی : [عامیانه، اصطلاح] دمبک زن، بی ادب و نفهم.