پیشنهادهای صمد توحیدی(شهرام) (٣,٢٤٥)
" بَدَک ":جَدع در دانست سرودشناسی و سازشناسی.
گلوگاه:نحر. در سرود شناسی و یا سازشناسی.
نورد. ایست. یافت:. طی. وقف. کشف. نورد:طی. ایست:وقف. یافت: کشف. در سرودشناسی ( علم شعر ) .
" بهر آسان رو ":بحر منسرح. در دانست سرودشناسی ( علم شعر ) . و یا در دانست ساز شناسی که علم موسیقی است.
" آسان روی ":منسرح. در سرودشناسی.
تراز:عروض. تراز سرود:عروض شعر. " ترازِ سرود شناسی ":عروض علم شعر.
دانست عروض ویا علم و دانش عروض در سرود شناسی.
عروض :عرض که فارسی است که ازاِیرِشت و یُورش است. به معنی تاخت و تاز است. در سرود شناسی یا در دیگر رشته ها.
" بهر ":بحر. در سرودشناسی به جای بحر عربی بهر فارسی را به کار می بریم. برای نمونه بهرین نام نخست دورود است. که به در یافت و پنداشت رود است که اینک ...
" پیچه ":مطوی. پیچه ها گِرد آن است.
نوشتش:مخبون. نوشتشها گرد مخبون.
" نوشتش ": مخبون. " نوشتشها " :گِرد مخبون. " گِرد ":جمع.
" خَزِش ":زحاف. گِردآن:خزشها. خزش در سرودشناسی ( شعرشناسی ) . خزش در سازشناسی ( موسیقی ) .
" باز یاد " : تداعی معانی.
" بینَما چِک ":ویدئو چک. " بینما ":ویدیو.
گفت خودم: قولی خودم. قول خودم.
" نامهء کندی به معتصم بالله در فرزانش برین ":کتاب الکندی الی المعتصم بالله فی فلسفه الاولی. )
گفت، گفتی همه چیز هست، گفتم آری. من. تو او ما شما ایشان. دیده ایم ، شنیده ایم، خوانده ایم. ودیگران. دیده اند ، شنیده اند ، می خوانند. و همگان ...
هرگاه سخن می بود از پردازش. جاوید بود نام سخن پردازش. آوازهء نام نیک مانا بادا. هر واژه نمادی باشد از پردازش. ص. شهرام. صمد توحیدی. ص شهرام. شه ...
درستمند:تصویب. قانون درستمند شد. قانون را درستمند کردند. قانون از درستمندی نمایندگان گذشت. درستمندیهای مجلس باید کاربردی شود. دستور کار نمایندگا ...
برهان فصل و وصل:نمای جدایی و همایی. برهان:نما ( نمودن ) .
" جدایی و همایی ":فصل و وصل. برهان فصل و وصل:" نمای جدایی و همایی ". برهان:نما ( نمودن ) .
هم بهر. شریکی. یکایی. چون یکی. چون هم. چون همی. چون یک. هموار. همواری:اشتراک.
چینش یا حالتی از واره و یا سوسیالیسم:وارهء گمانی و یا سوسیالیسم تخیلی.
وارهءگمانی، گمانمندانه. گمانشی. گمانایی. گما. گمانور. گمانورانه. گمانورانیگیورزیوارانهمندی هایشان. گمانورزیوارانگیمندیوارانمندانگیهایشان: سوسیالیسم ت ...
چونش:حالت. این چیست:این چه حالت است. این چه سبک است: این چه حالت است. این چه روشی است:این چه حالتی است. چه جوری. چه طرزی. چه وضعی. چه . چیه. ...
" پخش و پلا ":وحشی. " ایست ( باش ) ":وحش. وحشی. " پی پیام وحی. پخش ":وحش .
پاگردنامه:سیاحت نامه. پاگرد:سیاحت. باپاگردیدن. باپاگشتن. باپارفتن. با پا آمدن. رفت و آمد. رفت و آمد باپا. آمد و رفت با پا. پانامه:سیاحت نامه. آنچه ...
گنجایش پذیر. گنجایشی. گنجایا. گنجاینده. گنجایی. گنج پذیر . گنجش پذیر. گنجاپذیر. گنجاوار. گنجامند. :capable
خواندنی نیست. نا خواندنی است. خوانش ناپذیر است. ناخوانش پذیر است:قرائت. . . . .
" اوان. میان. پایان ":زمان. اوان:از بُن از آغاز.
گَش. ( گُشا=گشایش ) . گُشِه:گیشه.
امید =هایی. خایی. نایی. امیدِ ها: امید مثبت. امیدِخا:امید خاج. خنثی. امید ِ نا:امیدمنفی.
انرژی خاج و خنثی :" خا نیرویش ". انرژی منفی:" نانیرویش ". انرژی مثبت:" بانیرویش ". " انرژی ":نیرویش.
بانیرویش:انرژی مثبت. نانیرویش:انرژی منفی. انرژی۱_مثبت۲_ منفی۳_خنثی:نیرویش۱_ها۲_نا۳_خا. نیرویش=۱_ بانیرویش۲_نانیرویش.
" والا بانو " به جای سرکار خانم.
حرفهای آ_ی ( حرفهای الفبا ) .
همایش با خوبان خدا. همایشی با خوبان خدا. نام یک خیالش که کسی آن را به رشتهء نوشت در آورد. خیاش:رمان. خیالشی:رمانتیک.
"رسم":رَِسِم. میرسم. رسیدن. رسیدش. رسش. رسمان. رسا. رس. راه = به راه افتادن و رسیدن. راهمان و رسیدمان. راهش و رسیدش. راهشان و رسیدشان. راهانه و رسیدا ...
رفت و آمد. رفتش و آمدش. رفتا و آمدا. رفتایی و آمدایی. برفت و بیامد. برفتا و بیامدا. برفتایی و بیامدایی. رفتانه و آمدانه. رفتانگی و آمدانگی. رفتایش و ...
قلمی:لزم قلمی . لزم قلم. :قلمی. دانستی. دانستورانه. برپایهء دانستنیهای چهار گانهء دانشها، فرزانشها، آیینها و رازوریها گفتن و نوشتن را لزم قلمی ویا ل ...
لزم:لفظ. لزمی:لفظی.
" یک دست مسافر زدم ":یک سرویس مسافر زدم. " سری خوراک خوری ":سرویس خوراک خوری. " سری سفره ":سرویس سفره. " بهداشت. بهداشته. یه. بهداشتی. بهداشت رسی ...
پارش. پاره. پارگی. درید. دریده. دریدگی. دریدش. دریدمند. دریدورز. دریدور. دریدورز. دریدورزگی. دریدانه. دریدا. جِر. جِرزدن. جرخوردن.
نوشته ها و سروده های سه فرزانهء ایرانی سینایی. خاوری =اشراقی. والایی =صدرایی. جایگاه پر ارزشی برای زبان فارسی دارند. هر چند همهء فرزانگان از پیش ...
" پنکه بامی ":پنکه سقفی.
" دروازه ای ":پنالتی. ضربهء دروازه ای:ضربهء پنالتی. " ضربات دروازه ای ":پنالتی. ضربه های دروازه ای:پنالتی. " دروازه ای ":پنالتی.
در لری امروزی هم مانند گذشته ها " مِنِم "به چم می اندیشم و فکر کنم است. ودر زبان روزانه کاربرد فراوان دارد و در زبان لکی هم هم.
نوهلمانه:ناگهان. لری ولی. شاید نو حالمانه باشد.
بورن اژنو فریدونی بساجیم. بیایید از نو فریدونی بسازیم.