پیشنهاد‌های ناصر خسروی (٢٠٢)

بازدید
١,٢٥٥
تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد

آمپسند ( popular ) : چیزی در میان کسان زیادی مورد پسند بودن. popularise: آمپسندیدن ( فعل ) popular: آمپسند popularized: آمپسندیده popularity: آمپ ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد

آمپسند ( popular ) : چیزی در میان کسان زیادی مورد پسند بودن. popularise: آمپسندیدن ( فعل ) popular: آمپسند popularized: آمپسندیده popularity: آمپ ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

چرا نباید واژه ی نظریه را برابر theory به کاربرد و نگره بهتر است؟ زیرا ۱ - نظریه را از نظر گرفته اند و نظر به معنی نگاهی بسیار کوتاه داشتن است که در ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

backward compatibility: پشتسوسازگاری : سازگاری با آنچه که پشت سر است foreward compatibility: پیشسوسازگاری : سازگاری با آنچه که پیش روی است

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

سگویی: به گفتگو یا بحث میان سه کس فعل آن را میتوان به دیس های ( forms ) زیر داشت: سگویی کردن، سگوییدن واژه های هم ساختار: دُگویی: dialogue تَکگو ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

استراتژی: فراروندِ ساختنِ مجموعه ای از فعالیت های خوب هماهنگ شده که با هدف اشغال یا گرفتن یک جایگاه باارزش در زمینه یی رقابتی است.

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٦

به لری بروجردی هُمال یعنی رقیب یا کسی که میکوشد برابری کند. نمونه: رضا با من هُمالی میکنه ( به بروجردی reza va me homali mona ) نمونه: رضا هُمالمه ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

به بروجردی میگیم پَلاخش پَلاخشه یا پَلاخشِسهَ یا به فارسی میتوان گفت پلاخشیده

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٦

دوشیزه میتواند از دوخ به معنی دختر و یزه پسوند کوچک ساز باشد و سرهم میشود دختری که کوچک و جوان است به مانند دخترک. این تنها یک حدس بود.

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد

masculinity: ( اسم ) نرینگی/ مردگونگی/ مردانگی masculine : ( صفت ) نرین/ مردگون/ مردانه نمونه: در جهان پسانوین نرینگی مردان کم شده است و من میخواهم ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٤

پردیس واژیست ایرانی از اوستایی. فردیس، فردوس، پارادایز ( انگلیسی ) از همین واژه اند. پیوند ریشه یابی را گذاشتم.

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٨

علاقه به معنی دلبستگی یا آنچه که به آن آویزون باشد. برابر انگلیسیش interest است به معنی آنچه درون یا میان است. پیشنهاد استاد ادیب سلطانی اندرست اس ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد

به معنی چیدن از فعل چنیدن: خیز تا گل چنیم و لاله چنیم پیش خسرو بریم و توده کنیم فرخی سیستانی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

در بروجردی: دُلگ dolg نمونه: sel ko dolgesh chani gapa ببین چقدر دلگش بزرگه.

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

برابر فارسی: تِروفه یا trufe را میتوان داشت. trophy به معنی غنیمت یا نشان پیروزی که از دشمن گرفته میشد به مانند تاج یا انگشتر شاه. . . در پارسیگ ( ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١٠

از لاتین com ponere درست شده به معنی یک پاره یی یا جزیی از یک کل بزرگتر. com به معنی باهم ponere به معنی نهادن، گذاشتن به فارسی میتوان داشت: از هِش ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

باززایش

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

نمونه: به یارو گفتم اگر فُلانی بیاد بَهمان میکنم بعد بیسار میشه بعد باید پلیس بیاد داستان را جمع کنه. اینجا �یارو، فلانی، بهمان، بیسار� همه مجهول ا ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

نمونه: به یارو گفتم اگر فُلانی بیاد بَهمان میکنم بعد بیسار میشه بعد باید پلیس بیاد داستان را جمع کنه. اینجا �یارو، فلانی، بهمان، بیسار� همه مجهول ا ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد

صرف فعل: گذشته ی ساده: اَفزودم، افزودی، افزود. . . حال ساده: اَفزایم، افزایی، افزاید. . . حال ساده با پیشوند ب یا بی هم صرف میشود: باَفزایم، بی ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١٢

درپاسخ به کاربر �ستاره�: فردوسی، منوچهری، فرخی و شاعرهای کلاسیک از واژه ی چاکر به معنی خدمتکار و بنده استفاده کردند، آیا آنها هم لوتی های تهران بودند.

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

همشیره = به کسی اشاره دارد که از شیر یک مادر نوشیده باشند به معنی خواهر، برادر، فرزندانی که از پستان یک مادر شیر نوشیده باشند که البته بیشتر به خواهر ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

لتته یا لته از لخته به معنی تکه یی، پاره یی از یک چیزی برابرهای انگلیسی: piece, part, portion, fragment.

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

�اَست� فعل کمکی ( اسنادی ) است یعنی بتنهایی کاربرد ندارد چیزی را به چیزی دیگر نسبت میدهد. در انگلیسی بیشتر برابر فعل های to be است ( am, is, are ) ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
-١٣

یک پیشنهاد برای to create از فعل هستن ( to exist ) در نوشته های فلسفی. هَستاندَن = create هستانِش = creating بازهستاندن = recreate ناهستاندن = uncr ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

واژه morph واژه یست یونانی از metamorphosis برای اشاره به دگرگونی از شکلی به شکلی دیگر. برای نمونه، دگرگونی خون آشام به خفاش یک دگرریختی است، نمونه ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

تَرآاِنسانگرایی: به جنبش فلسفی، اجتماییِ که پشتیبانِ بالابردن و پیشرفت شرایط انسانی با توسعه و فرادسترسپذیر کردن تکنولوژی های پیچیده یی که شدیدا بتوا ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

تَرآاِنسانگرایی: به جنبش فلسفی، اجتماییِ که پشتیبانِ بالابردن و پیشرفت شرایط انسانی با توسعه و فرادسترسپذیر کردن تکنولوژی های پیچیده یی که شدیدا بتوا ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

immortal= نامیرا ( به معنی نامُردنی ) ، نامُردشَوا immortality = نامیرایی immortals = نامیران immortalize = نامیراستن ( فعل ) immortalized = نامیرا ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

زامگرایی: یک باور فلسفیِ کل نگر و مینویی ( معنوی ) زمین محور است که عبارت های مشترکی با ادیان زمینی و پاگانیسم دارد، در حالی که منحصراً با دینهای خاص ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

گایا الهه و نماد زمین از اساطیر یونانی است برابر امشاسپند ایرانیش را میتوان زَم یا زامیاد گفت.

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

یادآوری دوستانه، یادآوریِ مهربانانه، یادآوری بامهربانی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد

تصادف به معنی رخدادی بد. میتوان از "دژامد" یا "دشامد" هم استفاده کرد ( از دکتر حدیری ملایری )

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
-١١

دنبالیدن: following فعل دنبال کردن. دنبالشَوا: followable کسی که دنبال میشود. دنبالگر: follower کسی که دنبال میکند.

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

گِرَوش ( اسم مصدر ) گرویدن ( مصدر )

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٤

به فارسی وَرتا: یعنی نسخه یا گونه یی از چیزیی که در برخی جنبه ها باهم فرق دارن. نمونه: ورتاهای کرونا Omicron, Delta, Alpha . . . اند اُمیکرون از دی ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

در بروجردی: مِنگُو: ماده گاو

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

در لری بروجردی: مِنگُو

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

میغ ابری است از گاز و خاک در فضای میانستاره یی. میغ به معنی nebula یا سحابی است از mighlā پوروا هندوایرانی واروپایی است که mist انگلیسی همریشه است.

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٤

میشود به جای مسواک گفت: دِنوسا به معنای دندان سای

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

برای تمایز میان اندام زبان و سیستم زبان میتوان داشت: زوفان = tongue زبان = language

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

♦️ نوواژه برای جایگزینیِ #to_control به معنای تعیین کردنِ رفتارِ چیزی یا کسی؛ هدایت کردنِ اجرایِ چیزی؛ و جُزین ا↙️ #ترنادن ( tornādan ) یا: #ترنای ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١٣

ذهنواز : کسی که دارای ذهنی واز ( =باز ) برای پذیرفتن اندیشه های نو دارد ذهنوازیده= open - minded یا اگر واژه ی نوتر میخواهید: منتواز = mentvAz

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

VS: مخالف، دربرابر، گاهی هم معنی مقایسه می دهد توضیح: VS کوتاهیده ی versus است از لاتینی In this week batman vs superman will be played

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

بُل ( bol ) : در فارسی به معنی چیزی که زیاد یا فراوان است. به مانند بلهوس، یعنی کسی که دارای هوس زیادی است بل ( bal ) : در لری بروجردی به معنی گذاش ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

برابر فارسی: تَرافَرازَنده

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

در بروجردی: پِشکَ : peška

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٧

برای دیدن سودمندی و دلیل بکارگیری پسوند - ایک به پیوند زیر بروید

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

درباره ریشه احتمالی این واژه: در اوستایی واژه ی mairiia به معنی مریز، بیمار بوده. همچنین پیشوند mel - در لاتین malus به معنی بد، شیطان در انگلیسی ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

کوتاهیده: کوتاه شده