صفت ( adjective )
• (1) تعریف: of, concerning, or suitable to men or boys; male.
• مترادف: male
• مترادف: male
- "John" is considered a masculine name.
[ترجمه علی] اسم جان جذبه و هیبت داره|
[ترجمه حمیدرضاخوش قامت آزاد] "جان" نامی مردانه به حساب می آید.|
[ترجمه گوگل] «جان» نامی مردانه محسوب می شود[ترجمه ترگمان] جان یک اسم مردانه محسوب می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
• (2) تعریف: having qualities considered to be typical of, or suitable to, males; manly.
• مترادف: male, manful, manly, virile
• متضاد: effeminate, unmasculine, womanly
• مشابه: macho, muscular, potent
• مترادف: male, manful, manly, virile
• متضاد: effeminate, unmasculine, womanly
• مشابه: macho, muscular, potent
- He grew a beard with the intention of looking more masculine.
[ترجمه Setayesh-Arya] او برای اینکه ( به قصد ) مثل مردها به نظر برسد ریش گذاشت|
[ترجمه مریم] او ریش گذاشت با قصد اینکه مردانه تر به نظر برسد|
[ترجمه شان] او با این هدف که ( قیافه اش ) بیشتر شبیه مرد ها به نظر برسد ریش گذاشت.|
[ترجمه حمیدرضاخوش قامت آزاد] به قصد اینکه قیافه اش مردانه بنظر برسد، ریش گذاشت. ( ریش گذاشت تا قیافه اش مردانه بنظر برسد )|
[ترجمه گوگل] او با این نیت که مردانه تر به نظر برسد، ریش گذاشت[ترجمه ترگمان] به قصد نگریستن به مرد بیشتر ریش کشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
• (3) تعریف: in grammar, designating a male gender of nouns and pronouns in certain languages. (Cf. feminine, neuter.)
- In Spanish, the word for "cat" is masculine and must be modified by a masculine adjective.
[ترجمه حمیدرضاخوش قامت آزاد] واژه" cat" در زبان اسپانیایی، مذکر است و باید با صفت مذکر نیز توصیف شود.|
[ترجمه گوگل] در زبان اسپانیایی، کلمه "گربه" مذکر است و باید با یک صفت مذکر اصلاح شود[ترجمه ترگمان] به زبان اسپانیایی کلمه \"گربه\" مردانه است و باید توسط یک صفت مردانه تغییر داده شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
مشتقات: masculinely (adv.), masculineness (n.)
مشتقات: masculinely (adv.), masculineness (n.)
• : تعریف: in grammar, the masculine gender, or a word in this gender.