Setayesh-Arya

Setayesh-Arya Save your advice ' cause I won' t hear
You might be right but I don' t care
There' s a million reasons why I should give you up
But the heart wants what it wants




تمام اصطلاحاتی که نوشتم بر مبنای " Essential Idioms in English " است

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



make an example of somebody١٨:١٢ - ١٣٩٧/١٢/٠٤برای عبرت دیگران کسی را تنبیه کردنگزارش
21 | 1
jump down somebody's throat١٦:٥٠ - ١٣٩٧/١٢/٠٢اصطلاح. . . به کسی توپیدنگزارش
9 | 1
from a to z١٦:٥١ - ١٣٩٧/١٢/٠٢از سیر تا پیاز، از الف تا یا، کاملاًگزارش
30 | 1
bear garden١٦:٤٨ - ١٣٩٧/١٢/٠٢اصطلاح. . . حمام زنانهگزارش
9 | 1
bring someone into line١٦:٥١ - ١٣٩٧/١٢/٠٢کسی را راضی یا رام کردن، نبض کسی را بدست آوردن، کسی را خر کردنگزارش
7 | 1
go too far١٦:٥٠ - ١٣٩٧/١٢/٠٢شور چیزی را درآوردنگزارش
41 | 1
the penny drops١٦:٤٩ - ١٣٩٧/١٢/٠٢اصطلاح. . . 2زاریت افتاد؟گزارش
12 | 1
tan somebody's hide١٦:٤٨ - ١٣٩٧/١٢/٠٢پوست از سر کسی کندن، کتک مفصل به کسی زدنگزارش
5 | 1
make a face١٦:٤٦ - ١٣٩٧/١٢/٠٢شکلک درآوردنگزارش
46 | 1
alive and kicking١٧:١٧ - ١٣٩٧/١١/١١سر و مر و گندهگزارش
28 | 1
he is not yet dry behind the ears١٧:١٥ - ١٣٩٧/١١/١١هنوز دهنش بوی شیر می دهدگزارش
9 | 1
he is a big mouth١٨:٤٦ - ١٣٩٧/١١/٠٩او دهن لق استگزارش
9 | 1
bruised٢١:٠٦ - ١٣٩٧/١١/٠٨درمورد یک شخص بخوایم بگیم معنی" زخم خورده" میدهگزارش
60 | 1
apologies٢١:٠٥ - ١٣٩٧/١١/٠٨بهانهگزارش
28 | 1
program١٦:١٢ - ١٣٩٧/١١/٠٨program در انگلیسی آمریکایی و programme در انگلیسی بریتانیایی استفاده می شودگزارش
85 | 7
student١٦:١٠ - ١٣٩٧/١١/٠٨pupil یعنی دانش آموز ولی از student بیشتر برای اشاره به دانشجو استفاده می شودگزارش
67 | 1
pupil١٦:٠٩ - ١٣٩٧/١١/٠٨مردمک چشمگزارش
76 | 1
receipt١٦:٠٨ - ١٣٩٧/١١/٠٨رسید، حوالهگزارش
28 | 2
award١٦:٠٧ - ١٣٩٧/١١/٠٨این کلمه اسم است به معنی پاداش و جایزه. . . دوستانی که فعل معنی کردید این و با فعل reward به معنی پاداش دادن، جایزه دادن اشتباه گرفتیدگزارش
41 | 8
rumble١٦:٠٥ - ١٣٩٧/١١/٠٨هم اسم است و هم فعل. . . در نقش اسم به معنای غرش، تلق تلق اما در نقش فعل به معنای غرش کردن و تلق تلق کردن استگزارش
25 | 1
sew١٦:٠٢ - ١٣٩٧/١١/٠٨دوختن و وصله کردنگزارش
57 | 1
wage١٦:٠١ - ١٣٩٧/١١/٠٨این کلمه به معنی دستمزد و معمولا به صورت هفتگی یا روزانه در ازای کار به فرد پرداخت می شود اما salary به معنی حقوق، مواجب و به پولی اشاره میکنه که به ... گزارش
113 | 1
urbane١٥:٥٧ - ١٣٩٧/١١/٠٨آداب، با نزاکت و مودبگزارش
16 | 1
story١٥:٥٢ - ١٣٩٧/١١/٠٨دوستان لطفا دقت کنید اطلاعات اشتباه ندید story یعنی داستان ولیstorey یعنی طبقه. . . هردو واژه اسم هستندگزارش
78 | 5
burn the midnight oil١٤:٢٧ - ١٣٩٧/١١/٠٨تا بوق سگ کار کردن، دود چراغ خوردن - اصطلاحگزارش
44 | 1
lionize a person١٤:٣٧ - ١٣٩٧/١١/٠٨اصطلاحی به معنی از کسی غول ساختن، دور کسی را گرفتن!گزارش
25 | 1
feel funny١٤:٣٥ - ١٣٩٧/١١/٠٨اصطلاحی به معنی احساس ناراحتی یا احساس ناخوشی کردنگزارش
16 | 1
castles in the air١٤:٣٢ - ١٣٩٧/١١/٠٨اصطلاحی در مورد اینکه کسی در آسمون سیر میکنه یا خیالات خام دارهگزارش
16 | 1
carry the day١٤:٣١ - ١٣٩٧/١١/٠٨اصطلاح - پیروز شدن، همه را موافق خود گرداندنگزارش
21 | 1
call it a day١٤:٣٠ - ١٣٩٧/١١/٠٨تعطیل کردن، بیخیال شدنگزارش
80 | 1
bury the hatchet١٤:٢٨ - ١٣٩٧/١١/٠٨کدورت ها را کنار گذاشتن - اصطلاحگزارش
28 | 1
build upon sand١٤:٢٧ - ١٣٩٧/١١/٠٨اصطلاح - خانه بر آب ساختنگزارش
5 | 1
break the ice١٤:٢٤ - ١٣٩٧/١١/٠٨یخ مجلس را شکستنگزارش
34 | 1
bring something to a close١٤:٢٦ - ١٣٩٧/١١/٠٨اصطلاح - به چیزی خاتمه دادنگزارش
2 | 1
bring home the bacon١٤:٢٥ - ١٣٩٧/١١/٠٨موفق بودن و نان شب در آوردنگزارش
12 | 1
bring down the house١٤:٢٤ - ١٣٩٧/١١/٠٨اصطلاح - غوغا به پا کردنگزارش
12 | 1
by hook or by crook١٧:٠٦ - ١٣٩٧/١١/٠٧اصطلاح - هر جور که شدهگزارش
28 | 1
blow off steam١٧:٠٣ - ١٣٩٧/١١/٠٧خالی کردن عصبانیت - اصطلاحگزارش
23 | 1
blow one's top١٧:٠٢ - ١٣٩٧/١١/٠٧عصبی شدن و کنترل خود را از دست دادنگزارش
9 | 1
at the mercy of١٦:٥٤ - ١٣٩٧/١١/٠٧وابسته به، متکی بهگزارش
25 | 1
blow hot and cold١٧:٠١ - ١٣٩٧/١١/٠٧شل کن سفت کن در اوردن - اصطلاحگزارش
16 | 1
behind the scenes١٧:٠٠ - ١٣٩٧/١١/٠٧پشت پرده، خصوصیگزارش
7 | 1
beard the lion in his den١٦:٥٩ - ١٣٩٧/١١/٠٧اصطلاح - با شیر دست و پنجه نرم کردنگزارش
5 | 1
be dead set against١٦:٥٨ - ١٣٩٧/١١/٠٧اصطلاح - بسیار مخالف چیزی بودنگزارش
2 | 1
be all through with١٦:٥٧ - ١٣٩٧/١١/٠٧تمام کردن. . . . . "اصطلاح"گزارش
2 | 1
be around١٦:٥٦ - ١٣٩٧/١١/٠٧در همسایگی بودن، در مجاورت و نزدیکی بودن{ - اصطلاح - }گزارش
12 | 1
bargain hunter١٦:٥٤ - ١٣٩٧/١١/٠٧چانه زن، ارزان خرگزارش
32 | 1
as good as one's word١٦:٥٢ - ١٣٩٧/١١/٠٧قابل اعتمادگزارش
5 | 1
as broad as it is long١٦:٥١ - ١٣٩٧/١١/٠٧همان آش و همان کاسه{اصطلاح}گزارش
9 | 1
apple polishing١٦:٥٠ - ١٣٩٧/١١/٠٧پاچه خواری و خودشیرینیگزارش
12 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



masculine١١:٢٩ - ١٣٩٧/٠٩/١٨
• He grew a beard with the intention of looking more masculine.
او برای اینکه ( به قصد ) مثل مردها به نظر برسد ریش گذاشت
5 | 1
italy١٠:٥٩ - ١٣٩٧/٠٩/١٦
• She's gone to Italy on a special assignment.
او برای یک ماموریت ویژه به ایتالیا رفته است
12 | 1
early bird١٥:٤٩ - ١٣٩٧/٠٩/١٥
• It's the early bird that catches the worm.
سحر خیز باش تا کامروا باشی!
23 | 1
look down١٣:٠١ - ١٣٩٧/٠٩/٠٨
• The natives look down their noses at foreigners.
بومی ها به چشم حقارت {دماغ سربالاو تکبر} به اتباع خارجی نگاه می کنند
5 | 1
look down١٢:٥٩ - ١٣٩٧/٠٩/٠٨
• Trying not to look down, Alan began to climb.
آلن شروع به صعود کرد و سعی کرد به پایین نگاه نکنه
5 | 1
recline١٢:٥٦ - ١٣٩٧/٠٩/٠٨
• You may recline your seat a little when you want to have a quick nap.
شما میتوانید{ پشتی عقب}صندلی خود را کمی بخوابانید زمانی که میخواهید یک چرت کوتاه بزنید
12 | 1
well to do١٢:٥١ - ١٣٩٧/٠٩/٠٦
• The private school catered to the wishes of the students' well-to-do parents.
مدرسه خصوصی خواسته های دانش آموزانی را که والدین ثروتمند دارند فراهم می کند
5 | 1
chill out١١:٤٠ - ١٣٩٧/٠٨/٢١
• Chill out! We'll get there on time!
خونسرد باش! ما به موقع ( سر وقت ) آنجا خواهیم بود
32 | 1
can١٤:٥٦ - ١٣٩٧/٠٨/٢٠
• Please can that noise!
لطفا این سروصدا رو متوقف کن
5 | 1
can١٤:٥٠ - ١٣٩٧/٠٨/٢٠
• She ate the whole can of peaches.
او تمام کمپوت هلو را خورد
12 | 1
can١٤:٤٨ - ١٣٩٧/٠٨/٢٠
• He prefers beer in a bottle to beer in a can.
او ترجیح می دهد آبجو در یک شیشه باشد تا در یک قوطی
9 | 1
can١٤:٤٦ - ١٣٩٧/٠٨/٢٠
• You can't smoke anywhere in the hospital.
شما نمیتوانید در هیچ جای بیمارستان سیگار بکشید
12 | 1
can١٤:٤٥ - ١٣٩٧/٠٨/٢٠
• Only the boss can hire and fire employees.
فقط رئیس می تواند کارکنانش را استخدام یا اخراج کند
18 | 1
can١٤:٤٣ - ١٣٩٧/٠٨/٢٠
• I can't cook, so I eat out a lot.
من نمیتونم آشپزی کنم، بنابراین زیاد بیرون ( منظور رستوران ) غذا می خورم
28 | 1