reza-amiri

reza-amiri

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



thunderbird٢٠:٥١ - ١٤٠٠/٠٨/٢٨تقریبا میشه مرغ طوفان ترجمه کرد درافسانه های بومیان آمریکای شمالی به پرنده بزرگ افسانه ای گفته شده که معتقدبودند رعدوبرق وطوفانها را ایجاد میکندگزارش
0 | 0
نیکیتا٢٣:٠٧ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥متشکل از دوجزء نیکی تا=تا پسوند مانند سازی ونیکی هم معلومه، بمعنی خوبی، خیر، ضد بدی. . . درکل میشه مثال خوبی وحسن معنیش کرد ازاسامی دخترانه هست مشابه ... گزارش
0 | 0
attache٢٠:٢٢ - ١٤٠٠/٠٤/١٩آتاشه ( لفظ فرانسه ) وابسته نظامی، دیپلمات یا وابسته رسمی سفارتخانهگزارش
2 | 0
archive٠٢:٢١ - ١٤٠٠/٠٤/١٩آرشیو ( لفظ فرانسه ) _ بایگانی؛ مجموعه ای از فایلها و اطلاعات و داده ها که طبق نظمی خاص وهدفمند درمحل مخصوص ومشخص نگهداری میشوندگزارش
0 | 0
friesian٠٤:٠٥ - ١٤٠٠/٠٤/٠٣صفت_متعلق به منطقه frieslandدرشمال هلند، معمولا به نژاد اسب یا گاو آن منطقه که بسیارمشهوراست اطلاق میشودگزارش
0 | 0
foal٠٣:٥٨ - ١٤٠٠/٠٤/٠٣این کلمه هم اسم وهم فعل است. اسم_کره ( بچه اسب یا الاغ ) فعل_کره زاییدنگزارش
0 | 0
buttocks٠١:٣٩ - ١٤٠٠/٠٣/٣٠کون، لمبر، سرین، باسن، نشیمنگاه، قسمت گرد وبیرون زده میانی بدن که آدم روی إن مینشیندگزارش
2 | 0
buttocks٠١:٢٩ - ١٤٠٠/٠٣/٢٠کون، لمبر، کپل، سرین، باسن، نشیمنگاه، قسمت گرد وبیرون زده میانی بدن که آدم روی آن مینشیندگزارش
7 | 0
تمیز٠٤:٢٠ - ١٤٠٠/٠٢/٢١باسلام، کاش دراین برنامه فوق العاده ترتیبی اتخاذ کنید تامثل کتابهای دیکشنری، وقتی کلمه ای معنا میشود، اولا ازلحاظ گرامی، بلافاصله درجلو کلمه، نوع گرا ... گزارش
18 | 0
upbringing١٣:٤٣ - ١٤٠٠/٠٢/٢٠Up bringing =تحت تعلیم قرار دادن، آموزش دادن ( با، تربیت کردن =upbringing که معنای کلی تری دارد متفاوت است )گزارش
5 | 1
era٢٣:٠٦ - ١٤٠٠/٠٢/١٨یک دوره یابرهه زمانی که با اتفاق یاویژگی خاصی متمایزشده، مثل عصر تکنولوژی یا دورانی که ازیک اتفاق خاص محاسبه میشود، مثلا تاریخ میلادی که میلاد عیسی م ... گزارش
25 | 0
era٢٢:٣٥ - ١٤٠٠/٠٢/١٨مقطعی خاص اززمان مثل: ، دوران، عصر، عهد، تاریخ ( مثل تاریخ یک روز_یا تاریخ بمعنی قسمتی ازگذشته ) آغاز یامبداء تاریخگزارش
14 | 0
bionic٢٠:٢٥ - ١٤٠٠/٠٢/١٨Bionic متشکل از دو جزء Bio بمعنی زیستی_ وابسته به زیست _دارای عملکرد حیاتی و جزءnic که از الکترونیک گرفته شده وبه اندام های مصنوعی که با فرمان های ال ... گزارش
12 | 1
provoke١٣:٣٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٨تحریک کردن کسی، دعواانداختن، عصبانی کردنگزارش
7 | 1
viral١٧:٣٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٢( ویروسی شدن، انتشار ویروس درمحیط ) مجازا بمعنای شایع وپخش شدن یک موضوع بخصوص درفضای مجازی، دست بدست گشتن ودیده شدن درفضای مجازیگزارش
9 | 0
bulk carrier٠٠:١٢ - ١٤٠٠/٠١/١٥کشتی فله برگزارش
2 | 0
bizar١٦:٥٩ - ١٣٩٩/١٢/١٣جالب توجه، غیرقابل باورگزارش
5 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



donate٠١:١٢ - ١٤٠٠/٠٩/١٣
• The appeal for people to donate blood was very successful.
درخواست ازمردم برای اهدای خون، بسیارموفقیت آمیز بود
0 | 0
kinda٠٠:٠٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠١
• Guess we kinda know now where he stands on the issue.
حدس می زنم ( بنظرم ) حالا مایه جورایی میدونیم موضع اودرمورد این مسئله چیه
2 | 0
kinda٢٣:٥٦ - ١٤٠٠/٠٨/٣٠
• I was kinda sorry to see him go.
ازدیدن رفتن او یه جورایی متاسف بودم
0 | 1
attache٢٣:٣٤ - ١٤٠٠/٠٨/٣٠
• The recently arrived cultural attache, Ian Sloane, was among the diplomats to be sent home.
یان اسلوان، وابسته فرهنگی که اخیرا آمده بود هم درمیان دیپلماتهایی بود که به کشورشان بازگردانده شدند
0 | 0
attache٢٣:٢٥ - ١٤٠٠/٠٨/٣٠
• His attache case was under the bed, along with some other luggage.
کیف مدارک او در زیرتختخواب کنار چمدانی دیگر بود
0 | 0
attache٢٣:٢٣ - ١٤٠٠/٠٨/٣٠
• Werner placed the attache case beside the chair then poured himself a stiff Scotch from the crystal decanter on the sideboard.
وارنر کیف مدارک راکنارصندلی گذاشت سپس برای خودش از تنگ بلوری روی بوفه، ویسکی ( اسکاچ ) غلیظی ریخت
0 | 0
masculine٠٣:٢٧ - ١٤٠٠/٠٨/٠٤
• 'He' and 'him' are masculine pronouns.
HeوHim دوضمیر مذکرهستند
0 | 0
masculine٠٣:٢٥ - ١٤٠٠/٠٨/٠٤
• The French word for 'sun' is masculine - 'le soleil', but the German word is feminine - 'die Sonne'.
کلمه خورشید درزبان فرانسه مذکر اما درزبان آلمانی مؤنث است
0 | 0
masculine٠٣:٢٣ - ١٤٠٠/٠٨/٠٤
• Is it sensible to think of masculine/feminine as polar opposites ?
آیا هوشیارانه است که مرد و زن رامثل دوقطب مخالف ( مثبت ومنفی ) تصورکنیم؟
0 | 0
masculine٠٣:١٩ - ١٤٠٠/٠٨/٠٤
• The French word for 'sun' is masculine.
کلمه خورشید درزبان فرانسه، مذکراست
0 | 0
masculine٠٣:١٨ - ١٤٠٠/٠٨/٠٤
• The Duke's study was very masculine, with deep red wall-covering and dark oak shelving.
اتاق کار دوک، بسیارمردانه بود، پوشش دیوار برنگ قرمزتیره وقفسه های بلوط سیاه ( از چوب بلوط سیاه ) . ( تضاد رنگ در پوشش دیوارهاکه برنگ قرمزتیره _ارغوانی_و قفسه هایی که باچوب بلوط سیاه ساخته شده حال و هوایی مردانه ومرموز به اطاق آقای دوک داده بود )
0 | 0
masculine٠٣:١٢ - ١٤٠٠/٠٨/٠٤
• The word for " book " is masculine in French.
کلمه ( کتاب ) درزبان فرانسه ، مذکراست سلام
0 | 0
kinda٠١:٣٨ - ١٤٠٠/٠٧/٠٨
• I mean, listening to Duke Robillard was kinda the kiss of approval to what I was trying to do.
میگم ( منظورم اینه ) ، گوش دادن به دوک روبییارد، یه جورایی مهرتاییدی بود برچیزی که تلاش میکردم انجام بدم
2 | 0
fart٢٢:٢٣ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦
• Fart is the emissions of carbon dioxide, hydrogen, mostly with methane.
گوز، بیرون دادنِ دی اکسید کربن، هیدروژن، اغلب بهمراه متان است
0 | 0
fart٢٢:١٠ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦
• Some soldiers fart very easily and comfortably in the camp.
بعضی سربازان، خیلی آسون و براحتی دراردوگاه ( کمپ ) میگوزند
0 | 0
fart٢٢:٠٧ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦
• He wouldn't be allowed to fart or pick his nose or put his feet on the table.
به اواجازه داده نمیشد بگوزد یا دماغشو بالابکشه، یاپاهایش را روی میز بیندازد
0 | 0
relevant٢٢:٣٥ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣
• Saving the rare butterfly species is simply not relevant for the local people who are just barely surviving themselves.
حفظ گونه های کمیاب پروانه ها، بوضوح مربوط به مردم محلی که بسختی خودشون روزنده نگه میدارن، نیست.
0 | 1
performance٢٢:٤٢ - ١٤٠٠/٠٦/٢٥
• Critics adored the ballet company's parodic performance of Swan Lake.
منتقدان نمایش طنز دریاچه قو ( یِ ) کمپانی باله را تحسین کردند
7 | 1
transient١٨:٠٧ - ١٤٠٠/٠٦/١٩
• It is difficult to estimate the size of such a transient population.
تخمین چنین جمعیت ناپایداری سخته
2 | 1
dupe٠٠:٥٥ - ١٤٠٠/٠٦/٠١
• Black - and - white dupe negative film.
نسخه سیاه وسفید فیلم
0 | 0
tomahawk١٨:٠٨ - ١٤٠٠/٠٥/٣٠
• At $ 1 million each, a Tomahawk is an expensive way to blast beach fortifications.
انفجاراستحکامات ساحلی با ( موشک ) تاماهاوک یک میلیون دلاری، کاری پرهزینه است
0 | 0
hull٠٠:٥٤ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧
• They climbed onto the upturned hull and waited to be rescued.
آنهاازروی بدنه واژگون شده بالارفتند ومنتظرماندندتانجات داده شوند
0 | 0
hull٠٠:٥٢ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧
• The company operates regular sailings between Hull and Zeebrugge.
این شرکت سفرهای دریایی منظمی رابین ( شهر ) هال و ( شهر ) زیبروج انجام میدهد
0 | 0
hull٠٠:٤٨ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧
• Fronted by Alan Hull, the band had a number of memorable hits.
درکنار آلن هال، گروه ( باندموسیقی ) چند اجرای بیادماندنی داشت
0 | 0
hull٠٠:٤٥ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧
• The Hull team had a bad reputation for playing rough.
تیم ( شهر ) هال برای بازی کردن خشن، آوازه بدی داشت
0 | 0
hull٠٠:٤١ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧
• You sense the stresses in the hull each time the keel meets the ground.
هربارکه کف ( قایق ) بازمین تماس پیدامیکند، تنش وفشار رادر بدنه احساس میکنید
0 | 0
hull٠٠:٣١ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧
• They careened the fishing boat to repaint the hull.
آنهاقایق ماهیگیری رابه پهلو خواباندندتابدنه را رنگ کنند
0 | 0
hull٠٠:٢٩ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧
• An elderly man from Hull has confounded doctors by recovering after he was officially declared dead.
یک مردمسن ازشهرهال، بابازگشت به زندگی، بعدازاینکه مرگ اورسمااعلام شد، دکترها رامبهوت کرد
0 | 0
authentication٠١:٤٤ - ١٤٠٠/٠٥/٢٠
• The merchant can choose from several challenge-response authentication methods: smart cards or third-party authentication.
بازرگان میتواندیکی ازچند روش تایید هویت راانتخاب کند:کارتهای هوشمند یاتایید توسط شخص ثالث ( معرف )
0 | 0
emulate٠٣:٣٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦
• She wished her son would emulate his hard-working father rather than these rock stars.
اوآرزومیکرد پسرش بجای هنرپیشگان راک، ازپدرسختکوشش تقلیدمیکرد
2 | 0
sign in١٩:٥٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣
• Mr. Perez has to sign in at work every day.
آقای پرز هرروز بایدورود خود به سرکار راتاییدکند ( ساعت زدن یاامضاء موقع ورود و خروج به محل کار )
2 | 1
fee١٨:٢٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣
• I expect you had to pay a fat fee to your divorce lawyers.
انتظاردارم مجبور به پرداخت حق الوکاله کلانی به وکیل برای جدایی شده باشی
0 | 0
fee١٨:٢٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣
• How much is the entrance fee?
ورودیه چنده؟
0 | 0
fee١٨:٢١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣
• The full fee is payable on enrollment.
تمام هزینه موقع ثبت نام قابل پرداخت است
2 | 0
batch١٣:٥٠ - ١٤٠٠/٠٣/١٠
• He worked his way through the batch of letters on his desk.
اوبه روش خودش درمیان انبوه نامه های روی میزش کارمیکرد
0 | 1
batch١٣:٤٧ - ١٤٠٠/٠٣/١٠
• a batch of bread dough
یک چونه خمیر ( گلوله خمیری که بعدازپهن شدن اندازه یک نان میشود )
2 | 0
pseudo٠٤:٠٨ - ١٤٠٠/٠٣/١٠
• A pseudo pawn sacrifice seeking to deflect White's attention from the black king, but Kasparov is not to be deterred.
قربانی کردن ظاهری سرباز بخاطر انحراف توجه سفید ازشاه سیاه استاما کاسپاروف نباید جابزند
0 | 0
pseudo٠٣:٥٤ - ١٤٠٠/٠٣/١٠
• Her care for the poor is completely pseudo.
توجه اوبه فقرا، کاملا ساختگی هست.
0 | 0
pseudo٠٣:٤٩ - ١٤٠٠/٠٣/١٠
• They both had grown tired of their pseudo friendship, but neither wished to give up its advantages.
آنها هردوازدوستی دروغینشان خسته شده بودند، اماهیچکدامشان نمیخواستند از منافع آن صرف نظر کنند.
2 | 0
venomous٠٢:٤٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٩
• Lisa shot him a venomous glance.
لیزانگاهی پرازکینه به او انداخت.
2 | 0
even though١٥:٣٤ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧
• always listen to your heart because even though it's on your left side, it's always right.
همیشه به ندای قلبت گوش کن زیرا باوجودیکه درطرف چپتان است اما همیشه ( حرفش ) راست است، ( الهام قلبی همیشه راست وصحیح است هرچند درسمت چپتان است )
5 | 0
sonic boom١٦:١٧ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦
• There is usually a sonic boom when an aircraft breaks the sound barrier.
معمولا وقتی صدای شکسته شدن دیوارصوتی ایجادمیشود که یک هواپیما دیوارصوتی رامیشکند
2 | 0
sonic boom١٦:١١ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦
• We heard the sonic boom of a jet overhead.
ماصدای شکستن دیواره صوتی یک جت رادربالای سرمان شنیدیم
2 | 0
sonic boom١٦:٠٩ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦
• The new aircraft creates a sonic boom.
هواپیمای جدید صدای شکستن دیواره صوتی راایجادمیکند
2 | 0