پیشنهادهای صمد توحیدی (١,٨٤٦)
زمین خراش.
کیهان بینی. کیهان بین
کیهان پژوه.
آب پژوه.
کوهدان. کوه شناس. کوه آشنا. کوهرو.
کوهگرد.
دریا شناس.
آسمان پلک. آسمان گرد. آسمان پیما.
جردهء کیهان پیمایی
آغاکیهان.
آغاکیهان:spaseman
کیهان نورد. کیهان پیما.
جندگی. حیزی. ( خیزی )
دِدادمایی. از مادر سپسی
وارفته.
وضع فارسی است، میگوییم وضع گوسفند چگونه بود و روند یافته است . لری وز می گویند.
ماستمالی، کلاه شرعی.
مرزشها
با آب و تاب
ایستار:موقف، در سال گویا ۱۳۶۱ بود ایستار را به دست دادم.
بامداد به داد
نکته را گرفتم.
مبداء از بدو دویدن ومقصد از قصد خواسته می آیند و هر دو انگاره ای فارسی دارند.
بدو تا نها، بدایه تا نهایه بدو وا نها بدو به جلو .
بدو وبیاغاز تا خاسته تا بنشین
تُر. شُر. سُر ( سیر ) سُوک. نُوچ: راه و روند
پاگ تا داگ. پایگاه تا جایگاه.
مال و جال. مبدا مقصد
داگ ، دالگاه، دالگه ، مقصد . ومبدا جاکار ، مقصد جابار. ( [مالگه دالگه :مبدا مقصد ) ) ]
سیم بستکش. سیم بکسل
ابرآدم. ابرآغا.
جا افتاده بد جوری جا افتاده وبهانه ای برای آسیب رسانی وزیانمندی به بازسازی وآراستگری زبان ودیگر کارهاست.
گزارش نگار :خبر نگار
کِش وکَش :جزر ومد
خُواناگر ( خواننده )
یابشی. یابشیها
بنویس، دیکته کرد ، بنویس کرد دیکته می کند بنویس می کند.
اندیش صوری:منطق صوری
چیست پایه:اصالت ماهیت آنچه پایهء آن چیستی است و برپایهء چیستی گفتگو می شود.
یابش، یابش کردن:حس، احساس احساسات:یابشها.
روزگاران به یادم می افتد.
ویردارش فرزانش
درونشی و بیرونشی، ورودی وخروجی و درونش وبیرون.
راست ودرست، حقیقت و واقعیت، هرچند حقیقت و واقعیت خود فارسی میباشند، در زبانش لری اگر نگاه مردم به ته دره ای یا تویه ای بیفتد می گویند واقش ( واقعیتش ...
استپ، ایست توپ، فارسی استstop
هست پایه، اصالت وجود
بابا و بانو، بابایان وبانوان.
عین و ذهن :آخت و ساخت. سابجکت و آبجکت subject and abject.
پیشا رستاخیز فناوری ، پای رستاخیز فناوری ، پسا رستاخیز فناوری.
فرزانش گشتاری