پیشنهاد‌های محمد عرب دوست (٥١٢)

بازدید
٧٩٤
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

معلم دوره ابتدایی و دبستان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Apprenticeship کارآموزی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پایبندی به بودجه، رعایت محدودیت های مالی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

علامه بر معنی مقرون به صرفه، برای بیان مفهوم کم مصرف هم بسیار زیاد استفاده میشه Economical car Economical lamp

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مجموعه مشتریان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

چیز جدیدی را باب کردن چیز جدیدی را مد کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٥

توجه کنید که takeover به صورت سر هم و بدون فاصله، اسم است و در صورت جدا و با فاصله نوشته شدن، فعل است Takeover: تصاحب Take over: تصاحب کردن و به دست ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

این عبارت، معادل دقیق فارسی ندارد به حالت غیر رسمی داشتن مخصوصا برای مشاغل گفته می شود که قرارداد نوشته نمیشود و پرداخت ها روزانه یا هفتگی صورت میگرد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کسب شغل در یک مکان خاص یا با همکاری یک شخص یا سازمان He got a job with a big tech company

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٣

دوستان عزیز، این کلمه فعل نیست که میگید : تعدیل نیرو! معنی خود این کلمه میشه مازاد بر احتیاج و اضافه تعدیل نیرو میشه: Make redundant The company made ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

که حالا بهتر هم هست، که خب مشکلی هم نیست He didn't come to the party, which is just as well because there wasn’t enough food

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

کسی که کارش چیدن یا انبار کردن و انباشتن باشد مانند: Shelf stacker

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پرس و جو کردن، تحقیق کردن The police are making enquiries into the incident.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تحقیق کردن، بررسی کردن، پرس و جوی جامع کردن The police are making enquiries into the incident.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

این عبارت بیشتر در انگلستان مطرح هست به مقاطع بالاتر در مدارس ابتدایی، junior گفته میشه درواقع primary school شامل دو بخش هست. نیمه اول که infant sc ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به دست داشتن If you are a geography student, you have to have your atlas to hand

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اصطلاحی که با مفهوم احتمال شرطی در ابتدای جمله استفاده میشود به طور خلاصه: در صورتی که. . . ، اگر که. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

علاوه بر معانی ذکر شده، معنی زمان نیز می دهد ( لحظه ) I can do this assignment at any point you want

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عبارتی است که مفهوم انجام کارهای بیشتر را می رساند When I try to stay up late studying, I get more done during the day وقتی شب ها بیدار میمونم که در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

طرح کلی، برنامه اولیه ( دارای سرتیترهای اصلی ولی بدون جزئیات )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

منسجم، با نظم، با ساختار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

وقتی در جایگاه صفت به کار بره معنی �با کیفیت� داره. نیازی نیست حتما بگیم high quality به عنوان مثال: Quality training Quality management Quality man ...

پیشنهاد
٠

در سطح جهانی مورد تایید و پذیرش قرار گرفته An internationally recognized university degree

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

وقتی کالا یا خدماتی به اندازه قیمتش نمی ارزد This computer is poor value for money

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تک دختر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تک پسر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

هرطور که بخوای با لغت فارسی معنیش رو بیان کنید نمیتونید چون معادل دقیق نداره، صرفا مفهومش رو درک کنید برای ساده تر شدنش، عبارت �خانه هنر� رو در نظر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

معنی تماس گرفتن هم میدهد Give him a ring یه زنگ بهش بزن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

زنگ زدن، تماس گرفتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

لطفا اشتباه راهنمایی نکنید. چنین لغتی وجود خارجی نداره. اگر که منظورتون مفهوم ساختار و سازه هست، میشه: Structure اگر که منظورتون مربی و تعلیم دهنده ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

ببینید وقتی منظورمون بیان اندازه ی چیزی هست، این کلمه معادل دقیق فارسی نداره و باید مفهومش رو درک کنید کلمه pretty، اشاره به زیاد بودن داره ولی در ع ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

سرِهم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

یک معنی دیگر که بسیار رایج هست، نمایش دادن و آوردن روی ابزارهای الکترونیک هست. به عنوان مثال Get up the image on the screen عکس رو روی صفحه نمایش بی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

درخواست! Job application Membership application

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

توجه کنید که این دو عبارت مفهوم متفاوت دارن Make a note برای یادداشت برداری یا به خاطر سپردن چیزی مثل شماره تلفن و آدرس و ایمیل و. . . ( ممکنه اصلا ن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

یادداشت کردن، به خاطر سپردن توجه کنید که این دو عبارت مفهوم متفاوت دارن Make a note برای یادداشت برداری یا به خاطر سپردن چیزی مثل شماره تلفن و آدرس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

تعجب میکنم از این اشتباه بزرگ در معانی آبادیس که در معانی نوشته قسمت سوم فعل find این دو فعل متفاوت هست Found به معنی تاسیس کردن یا کشف کردن که سه قس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یعنی جمع کردن اشیاء یا پاکسازی یک منطقه برای ایجاد فضای خالی. - مثال: "We need to clear some space for the new furniture. "

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

لبخندی شیرین و از ته دل

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در برنامه های تبادل دانشجو یا کارآموز: - ممکن است به شخصی از کشور میزبان اشاره داشته باشد که با یک دانشجو یا کارآموز بین المللی همکاری می کند. - ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

To leave somewhere for a reason جایی رو ترک کنید برای هدف و منظوری I went away from home on a university trip I will soon go away from my country on ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

آتشی که طبیعی و ناشی از سوختن چوب ( نه گاز و . . . ) باشه بهش میگن Log fire که معمولاً در شومینه یا فضای باز هست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

این عبارت که صرفا هم برای متکلم وحده میتونه استفاده بشه ( یعنی برای شخص خودمون! نمیتونیم برای دیگران استفاده کنیم و رایج نیست ) به این معنی هست که � ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پخش شدن و پیچیدن ( بسیار متداول برای صحبت درباره بو ) Seaweed smell was drifted in from the nearby beach

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

To cook آشپزی کردن We do our own cooking in home

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ایفا کردن نقش. . . This fake necklace can drive as a gold necklace only in this party

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Out of something از جنس چیزی I made a box out of plastic من جعبه ای از جنس پلاستیک تولید کردم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٨

ایده دادن اما این ایده به نوعی دارای خلاقیت و نوآوری است. نه یک ایده از پیش مطرح شده و تکراری به نوعی مثل اختراع کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

لزوما همیشه آخر جمله به کار نمیره و میتونه مفهوم �بی درنگ و فورا� بده The young clever boy soon solved the striking problem دیری نپایید که پسر جوان و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کشیدن چیزی مثل طناب To haul on ropes to lift the load