quality

/ˈkwɑːləti//ˈkwɒlɪti/

معنی: صفت، نهاد، جنبه، وجود، نوع، چگونگی، کیفیت، خصوصیت، چونی، زاب
معانی دیگر: کیفیت (در برابر: کمیت quantity)، چند و چونی، چونایی، کواس، فروزه، خصیصه، ویژگی، خاصیت، (چیز) مرغوبیت، اعلایی، خوبی، ارزندگی، سزندگی، ارزشمندی، سزامندی، (قدیمی) مقام شامخ، فرازندگی 8 - (محلی) اعیان و اشراف -9 (پژواک شناسی) آوا چونی، پژواک چونی -10 (آوا شناسی) زنگ، طنین، واک چونی -11 اعلا، مرغوب، گونه، (نادر) مقام، نقش، طبیعت، ظرفیت، تعریف
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: qualities
(1) تعریف: a distinguishing feature or inherent characteristic; property or trait.
مترادف: attribute, characteristic, feature, property, trait
مشابه: earmark, point, virtue

- Her gentleness and selflessness were the qualities that people remember most about her.
[ترجمه ترگمان] مهربانی و از خود گذشتگی او ویژگی هایی بود که مردم بیشتر از او به خاطر داشتند
[ترجمه گوگل] گرایش و عزت نفس او ویژگی هایی بود که مردم بیشتر در مورد او به یاد می آوردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- His new book has all the qualities of great literature.
[ترجمه ترگمان] کتاب جدید او همه خصوصیاتی که ادبیات عالی دارد را دارد
[ترجمه گوگل] کتاب جدید او دارای تمام ویژگی های ادبیات عالی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- What are the qualities of oak?
[ترجمه ترگمان] ویژگی های بلوط چیه؟
[ترجمه گوگل] کیفیت بلوط چیست؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the basic character or nature of a thing.
مترادف: character, nature
مشابه: kind, sort

- His voice was of a unique quality that made people want to listen.
[ترجمه ترگمان] صدایش از کیفیتی منحصر به فرد بود که مردم را وادار به گوش دادن می کرد
[ترجمه گوگل] صدای او از یک کیفیت منحصر به فرد بود که مردم را به گوش دادن می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Many people like the bitter quality of beer, but others don't like it at all.
[ترجمه ترگمان] بسیاری از مردم طعم تلخ آبجو را دوست دارند، اما دیگران اصلا از آن خوششان نمی آید
[ترجمه گوگل] بسیاری از مردم مانند کیفیت تلخ آبجو دوست دارند اما دیگران آن را دوست ندارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: degree of value or excellence.
مترادف: valve, worth
مشابه: caliber, grade

- These shoes are cheap because they're of poor quality.
[ترجمه ترگمان] این کفش ها ارزان هستند چون کیفیت پایینی دارند
[ترجمه گوگل] این کفش ها ارزان هستند زیرا کیفیت آنها کم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: high degree of excellence.
مترادف: distinction, excellence, merit
مشابه: caliber

- They build furniture of quality and sell it at a fair price.
[ترجمه ترگمان] آن ها اسباب و اثاثیه را می سازند و آن را با قیمت مناسب می فروشند
[ترجمه گوگل] آنها مبلمان را با کیفیت ساختند و آن را با قیمت منصفانه به فروش می رسانند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
• : تعریف: being of high quality.
مترادف: choice, excellent, exceptional, select, superior
متضاد: shabby, shoddy
مشابه: capital, extraordinary, fine, impressive, magnificent, prime, smashing, splendid, superb, wonderful

- It has a reputation for being a quality school.
[ترجمه ترگمان] شهرت یک مدرسه با کیفیت است
[ترجمه گوگل] این یک شهرت برای داشتن مدرسه ای با کیفیت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. quality products at economy prices!
کالاهای ممتاز به قیمت های نازل !

2. quality rugs
فرش های اعلا (مرغوب)

3. the quality of his work has improved greatly
کیفیت کار او خیلی بهتر شده است.

4. the quality of life is debased by such governmental policies
چنین سیاست هایی از جانب دولت،کیفیت زندگی (مردم) را پایین می برد.

5. this quality dissociates him from the company of cynics
این ویژگی او را از دسته کلبیون مجزا می کند.

6. extra good quality
کیفیت بسیار خوب

7. merchandise of quality
کالای مرغوب

8. the plastic quality of concrete before it hardens
خاصیت دیس پذیری بتون قبل از سفت شدن

9. the sculptural quality that inhabits some of his paintings
ویژگی تندیس مانندی که در برخی از نقاشی های او وجود دارد

10. the sound quality must be carefully monitored
چگونگی صدا باید با دقت واپاد شود (بررسی شود).

11. the spicy quality of our favorite teacher
ویژگی گیرای معلم محبوب ما

12. goods of intermediate quality
کالاهای با مرغوبیت حد وسط

13. he determines the quality of cloth by feeling it
او مرغوبیت پارچه را با دست مالیدن،به آن معلوم می کند.

14. products of high quality
محصولات مرغوب

15. rugs of middling quality
فرش های درجه دو

16. we spent some quality time together
اوقات ارزشمندی را با هم سپری کردیم.

17. courage is an admirable quality
دلاوری صفتی پسندیده است.

18. the soldiers knew his quality at once and obeyed him completely
سربازان فورا به ارزش او پی بردند و از او کاملا اطاعت کردند.

19. a man of courage and quality
مردی دل دار و ارزشمند

20. this bad-tempered man's sole redeeming quality is his honesty
یگانه خصلت ارزشمند نمای این مرد بدخلق درستکاری اوست.

21. we only deal with premium quality goods
ما فقط کالاهای ممتاز را خرید و فروش می کنیم.

22. inspectors regularly sample our products for quality
بازرسان مرتبا فراورده های ما را از نظر کیفیت نمونه برداری می کنند.

23. we must increase production without sacrificing quality
بایستی بدون فدا کردن مرغوبیت،تولید خود را افزایش دهیم.

24. we must try to enhance the quality of our products
باید بکوشیم تا کیفیت فرآورده های خود را بهتر کنیم.

25. we should not let quantity oust quality
نباید بگذاریم کمیت جای کیفیت را بگیرد.

26. we are looking for a teacher of quality
ما دنبال یک معلم با ارزش می گردیم.

27. it is not wise to achieve economy at the expense of quality
صرفه جویی با فدا کردن کیفیت عاقلانه نیست.

28. the quantity of goods produced is not more important than their quality
کمیت کالاهای تولیدی از کیفیت آنها مهم تر نیست.

29. our decision not to buy your painting is no reflection on the quality of your work
تصمیم ما راجع به نخریدن نقاشی شما ربطی به کیفیت کار شما ندارد.

30. the chinese army was superior in quantity and the japanese army was superior in quality
ارتش چین از نظر کمیت تفوق داشت و ارتش ژاپن از نظر کیفیت.

مترادف ها

صفت (اسم)
qualification, accident, attribute, adjective, quality, epithet, determinative, schema

نهاد (اسم)
accord, quality, identity, institution, subject, nature, character, inclination

جنبه (اسم)
attribute, quality, self, feature, characteristic, trait

وجود (اسم)
quality, being, person, personality, essence, existence, entity, gink, individuation

نوع (اسم)
breed, persuasion, order, quality, nature, suit, sort, manner, kind, type, stamp, brand, method, class, species, genre, gender, genus, ilk, kidney, variety, speckle

چگونگی (اسم)
circumstance, quality, manner, condition, state, how, lie, posture, modality

کیفیت (اسم)
quality, kind, state, how, modality

خصوصیت (اسم)
quality, intimacy, typicality

چونی (اسم)
quality

زاب (اسم)
quality

تخصصی

[حسابداری] کیفیت
[برق و الکترونیک] کیفیت
[صنایع غذایی] چونی، کیفیت، وجود، خصوصیت، ط بیعت، نوع، ظ رفیت
[فوتبال] کیفیت
[مهندسی گاز] کیفیت، چگونگی
[صنعت] کیفیت، چگونگی - ترکیبی از تمام خصوصیات فروش، مهندسی، تولید و نگهداری محصول یا خدمت که از طریق آن خواسته های مشتری برآورده می شود.
[نساجی] ویژگی - کیفیت
[ریاضیات] چونی، کیفیت، خاصیت، کیفیت و جنس، مرغوبیت

به انگلیسی

• degree of excellence; characteristic, attribute; nature, character; excellence
excellent, having superior characteristics, fine
the quality of something is how good or bad it is.
quality also means of a high standard. uncount noun here but can also be used as an attributive adjective. e.g. the employers don't want quality work any more.
your qualities are your good characteristics.
the qualities of a substance or object are its physical characteristics.
the quality newspapers are generally considered to write seriously and thoughtfully about issues of importance.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیصفت، نهاد، جنبه، وجود، نوع، چگونگی، کیفی ...معانی متفرقهکیفیت ( در برابر: کمیت quantity ) ، چند و چ ...بررسی کلمهاسم ( noun ) حالات : qualities • ( 1 ) تعریف: a distinguishing feature or inherent characte ...جمله های نمونه1. quality products at economy prices! کالاهای ممتاز به قیمت های نازل ! 2. quality rugs فرش های ...مترادفصفت ( اسم ) qualification, accident, attribute, adjective, quality, epithet, determinative, schema ...بررسی تخصصی[حسابداری] کیفیت [برق و الکترونیک] کیفیت [صنایع غذایی] چونی، کیفیت، وجود، خصوصیت، ط بیعت، نوع، ظ رفی ...انگلیسی به انگلیسیdegree of excellence; characteristic, attribute; nature, character; excellence excellent, having sup ...
معنی quality، مفهوم quality، تعریف quality، معرفی quality، quality چیست، quality یعنی چی، quality یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف q، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف q، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف q، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف q
کلمه بعدی: quality apartment
اشتباه تایپی: ضعشمهفغ
آوا: /کوالیتی/
عکس quality : در گوگل
معنی quality

پیشنهاد کاربران

وضعیت
چگونگی
کیفیت
با کیفیت ، مرغوب
دارای کیفیت بالا
درجه یک
وزین
معتبر
کیفیت یا مقدار خوب یا بد بودن چیزی
high quality = پرکیفیت
good quality = باکیفیت
low/poor quality= کم کیفیت
ویژگی
کیفیت یامرغوب بودن هرتولیدات رو دربر میگیره
1. کیفیت
2. صفت، خصوصیت
3. مرغوبیت
4. خیلی خوب، مرغوب
■■ چگونگی یک چیز ■■
quality time: وقت گذرانی
کیفیت 📉📉
in many big cities of the world air quality has gotten worse recently
اخیرا در بسیاری از شهر های بزرگ جهان کیفیت هوا بد تر شده است
واجد شرایط بودن
سطح بالا، لوکس
ویژگی خصوصیات
General excellence of standard or level

Excellence
Superiority
Merit
worth
value
distinction
incomparability
Skill
Brilliance
Talent


2.
nature
Level
sort
type




I shall not attempt to voice the quality of respect and
admiration which Captian Kirk commanded
Star Trek TOS
. The quality of something is how good or bad it is
معیار، ملاک
حالت
The quality of something is how good it is

Example:The quality of his car is very good
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما