پیشنهادهای دکتر فربد مفاخری (٥٥٩)
واکسن زدن ( برای جلوگیری از آبله و مانند آن ) مایه کوبی مایه زدن
در فارسی معاصر، وقتی می گوییم �اقتضای چیزی� یعنی �لازمهٔ طبیعی و ذاتی آن چیز� است و معمولاً برای توصیف چیزی که اجتناب ناپذیر یا برخاسته از ماهیت اصلی ...
سوگیری توجه توجه تثبیت شده به محرک های مرتبط با تهدید بخشی از سندرم شناختی توجهی ( CAS )
نوشتارِ انتقادی
تله های زندگی عنوانی دیگر برای طرحواره های ناسازگار در روانشناسی به "طرحواره های ناسازگار" که در دوران کودکی ایجاد میشوند گفته می شود.
پاسخ های مقابله ای انواع واکنشهای مختلفِ فرد که در مقابله با یک موقعیت یا رویداد در جهت "کنارآمدن با آن موقعیت" صورت می گیرد.
بدبو متعفن جلبکی
پناهگاه
به یک "رهبر خونخوار" که مغز جوانها را می خورد اطلاق میشود، و این خوردنِ مغز جوانان را میتوان در اشکال مختلفش ردیابی کرد؛ شستشوی مغزها یا فرارِ مغزها ...
به یک "رهبر خونخوار" که مغز جوانها را می خورد اطلاق میشود، و این خوردنِ مغز جوانان را میتوان در اشکال مختلفش ردیابی کرد؛ شستشوی مغزها یا فرارِ مغزها ...
ندامتگاه دارالتادیب جایی که کودکان و نوجوانانِ مجرم و یا تبهکار را نگهداری و تربیت کنند.
نثر : نوشتار، نوشته نظم: شعر
وقت خود را به هوس و آرزوی بسیار سپری کردن میشل فوکو در کتاب تاریخ جنون میگوید؛ ما ابداع هنر را مدیون تخیلهای آشفته ( جنون ) هستیم، اما جنونِ نقاش، شا ...
صخره ای بلند، که به دریا میرسد ساحل صخره ای با دیواره ی بسیار بلند و پرتگاه طور ( cliff )
ضرورت بایندگی بایستی لزوم
تکمیل کننده کامل کننده قسمتی که یک مبحث یا یک کتاب را کامل می کند، گر چه ممکن است این مبحث بدون آن قسمت ناقص نباشد.
حواس پرتکُن ها
الان برمی گردم
اَزَلیت
فانوس دریایی هدایت کننده ی کشتی ها به ساحل
Let's get on with it بریم بهش بپردازیم.
دالان > راهرو دالانچه > راهروی کوچک هزار دالان > ماز / هزار تو / لَبِرینث
قَدَر انگاری تقدیر گرایی اعتقاد به تقدیر باور به سرنوشت از پیش تعیین شده باور به اینکه انسان خمیری است در دست سرنوشت باور به اینکه انسان را تقدیرش ...
برنهاد & برابر نهاد ==> هم نهاد
ناهم نوایی مخالف گویی منفی خوانی
مهار گسسته بی قید بدون مربی تربیت شدن لاابالی هرزه صفتِ فردی که هر کاری دلش بخواد میکنه بدون در نظر گرفتنِ پیامدهای رفتارهایش
از روی "حق" عادلانه منصفانه
بیهوشی مدهوشی بیخودی مفهوم اصلی این واژه؛ از خود بی خود شدن است
دوستانه رفاقتانه و خودمونی
ستمگرانه ظالمانه
متواضعانه فروتنانه خاشعانه، درویشانه، ،
سپیدسر. سفیدسر. سفیدموی. سرسپید آنکه سپیدی در موی سر او پدید آمده است
سفید موی فردی با موهای سپید
پایین ترین مرتبه پست، فرومایه، دون
بسیار محتمل است که. . . خیلی احتمال داره که . . .
کژ اندیشی
به روستاییان در روسیه می گویند روستایی دهاتی در کتاب مرگ ایوان ایلیچ اثر " لئو تولستوی" این صفت به گراسیم که خدمتکار ایوان ایلیچ میباشد، اطلاق شده ا ...
خوش مجلس خوش حضور معاشرتی و خوش سخن و خونگرم فردی که با حضورش، مجلس سرزندگی و طراوت به خود می گیرد به اصطلاح امروزی ها؛ فردی که دیگران از حضورش وایب ...
در زبان محاوره گفته میشود: حلالیت
گوش فرادادن گوش سپاری
آشکار روشن شدن
پوشیدگی به خفا رفتن به محاق رفتن
تابعِ این اصل: انرژی نه پدید می آید و نه نابود می شود، بلکه از نوعی به نوع دیگر تبدیل می شود
در همان مکان در همان جا ایضاً مخفف ان ibid است
تحلیل شونده آنالیزشونده
روان پریشیِ مذهبی سایکوز مذهبی سایکوز دینی
تَرَکانه ( برگردان توسط داریوش آشوری ) ترکیدنی ماده ی منفجره
عنکبوت
تکبر خودخواهی
جاودان و خرم باد سرزمینِ ایران