پیشنهادهای Hossein Eghbali (٥٧)
در ترکیبات آن علاوه بر تنباکو از آهک هم استفاده می شود. در خراسان به آن ناس می گویند. ( ناس انداختن )
غرابه، ظرف شیشه ای نسبتاً بزرگ برای حمل مشروبات.
جشن تکلیف ( برای مسیحیان و . . . )
شاید بشود�خط مقدم نبرد� هم به آن گفت. در ترانه ای مشهور با عنوان�الو، مرکز، خط مقدم رو برام بگیر!� "Hello, Central, Give Me No Man's Land. "
بد منظره!
بچه زبل، کلک!
( در مورد زن و دختر ) هرزه و نانجیب!
پر آب و تاب، پر شور
( در هنرهای نمایشی ) گروه یا جمعی که در شهر خود نمایش یا تئاتر اجرا می کنند.
تعلل کردن.
معنای خاص کلمهٔ Slug ( در صنعت چاپ ) به حروف سربی گفته می شد که روی میله های مکعبی حک شده بود و مجموعهٔ آنها در جعبه ای مقابل حروفچین قرار داشت که ای ...
متقاعد شدن
"clappy" is a slang term referring to someone who has a sexually transmitted infection ( STI ) , specifically gonorrhea کلمه ای که در قدیم مصطلح بوده ...
از رو بردن.
عذر کسی را خواستن ( اخراج کردن )
فینقیلی، فینگیلی!
قوز، خمیدگی پشت
سرایت کردن
فاخر ( در مورد لباس )
تلویحا به معنی استعداد داشتن نیز هست. I've taken all this time with you because I honestly believe that you have promise.
بی قواره
ترمیم
هوسباز
اصطلاحاً: گاف دادن
پسر بچه طور!
بواسیر، Mama had . warned him that he'd get piles from sitting on a hot stove
با دلبری ( در مورد خانم ها! )
با چرب زبانی
تبرک شدن، دعا خواندن برای تبرک چیزی
پکر شدن، دمغ شدن
بیست و پنج سنت، یک چهارم دلار
محو کردن، زایل کردن
این معادل را من به خطا و اشتباهاً گذاشتم و دقایقی بعد از ادمین محترم درخواست کردم آن را حذف کنند اما متاسفانه تایید شده . �حاضرین� معادل درستی برای a ...
اصطلاحاُ ( دوزاری، صناری ) ) . ارزان قیمت.
رد شدن، گذشتن
رنگ و رو رفته ( در مورد لباس )
نوچه
نوچه ها
تیر و تخته ( یک از کاربردهای اصطلاحی و ضمنی )
حضَار. حاضرین در یک جمع
رفو شده
آدم رذل
اعصاب خرد کن!
خرچنگ قورباغه ( در اشاره به دستخط )
محوطه، حیاط. مثلاٌ حیاط مدرسه
فرسوده ( در مورد ساختمان و سازه ها )
تلویحاً� خاطر خواهی� هم می توان گفت.
ناآرامی، دلواپسی
تلویحا �بنیه� هم می تواند معنی بدهد. . He had a naturally strong constitution او بنیهٔ سالمی داشت.
شایع شدن
اکراه داشتن
گِل بازی
دیلم، میله یا قلم فلزی
لگن یا وان ساخته شده از سنگ
زغالدونی، انبار زغال که در گذشته گوشه ای از آشپزخانه قرار داشته است.