confirmation

/ˌkɑːnfərˈmeɪʃn̩//ˌkɒnfəˈmeɪʃn̩/

معنی: تاکید، تصدیق، تایید، شهادت، تثبیت، ابرام، استقرار
معانی دیگر: راستین کردن، تصویب، به ثبوت رسانی، مصداق، موید، راستین گر، راستین ساز، گواه، اثبات
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of confirming.
مترادف: corroboration, substantiation, validation, verification
متضاد: contradiction
مشابه: affirmation, authorization, proof, proving, reinforcement, strengthening

(2) تعریف: that which confirms.
مترادف: corroboration, validation, verification
متضاد: contradiction
مشابه: affirmation, certification, proof, reinforcement

- The article was a confirmation of what I already knew.
[ترجمه ترگمان] مقاله چیزی بود که از قبل می دانستم
[ترجمه گوگل] مقاله تایید آنچه را که قبلا می دانستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a religious rite or ceremony performed to admit a person to full adult membership in a church.

جمله های نمونه

1. the confirmation of a hotel reservation
تایید پیش گزینی (رزرو کردن) جا در هتل

2. the confirmation of a theory
اثبات یک نظریه

3. There has still been no official confirmation of the report.
[ترجمه Vv] هنوز هیچ تایید رسمی از گزارش ثبت نشده
|
[ترجمه ترگمان]هنوز تایید رسمی در گزارش نشده است
[ترجمه گوگل]هنوز هیچ تایید رسمی از این گزارش وجود ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The police are seeking independent confirmation of certain details of the story.
[ترجمه ترگمان]پلیس به دنبال تایید مستقل جزئیات برخی جزئیات این داستان است
[ترجمه گوگل]پلیس به دنبال تایید مستقل از جزئیات خاصی از داستان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. They took her resignation from Bendix as confirmation of their suspicions.
[ترجمه ترگمان]استعفای او را تایید کردند و به این نتیجه رسیدند که سو ظن آن ها است
[ترجمه گوگل]آنها بازداشت خود را از Bendix به عنوان تایید از سوء ظن خود را
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Here, graphically displayed, was confirmation of the entire story.
[ترجمه ترگمان]در اینجا، به صورت گرافیکی نمایش داده شد، همه داستان را تایید کرد
[ترجمه گوگل]در اینجا، به صورت گرافیکی نمایش داده شد، تایید کل داستان بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I'm still waiting for confirmation of the test results.
[ترجمه ترگمان]هنوز منتظر تایید نتایج امتحانات هستم
[ترجمه گوگل]من هنوز منتظر تایید نتایج آزمون هستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. She glanced over at James for confirmation.
[ترجمه ترگمان]نگاهی به جیمز انداخت تا تایید کند
[ترجمه گوگل]او برای تایید به جیمز نگاه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Most hotels require confirmation from a prospective guest in writing.
[ترجمه ترگمان]اکثر هتل ها نیاز به تایید از یک مهمان در آینده دارند
[ترجمه گوگل]اکثر هتل ها به صورت نوشتاری از یک مهمان بالقوه تایید می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Travel arrangements are subject to confirmation by State Tourist Organisations.
[ترجمه ترگمان]ترتیبات مسافرتی موضوع تایید سازمان های گردشگری دولتی است
[ترجمه گوگل]ترتیبات سفر تحت تأیید سازمان های گردشگری دولتی قرار دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Flu prevented her from attending her daughter's confirmation.
[ترجمه ترگمان]Flu مانع تایید دخترش شده بود
[ترجمه گوگل]ویروس آنفلوانزا از حضور در تأیید دخترش جلوگیری کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. We need confirmation in writing before we can send your order out.
[ترجمه ترگمان]قبل از اینکه سفارش شما رو بفرستیم به تایید نیاز داریم
[ترجمه گوگل]قبل از اینکه بتوانیم سفارش خود را ارسال کنیم، باید به صورت کتبی تایید کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Written confirmation came three days later.
[ترجمه ترگمان]سه روز بعد تایید کتبی رسید
[ترجمه گوگل]تایید نوشته شده سه روز بعد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Please send a cheque with written confirmation of your booking.
[ترجمه ترگمان]لطفا یک چک با تایید نوشته شده از رزرو خود ارسال کنید
[ترجمه گوگل]لطفا یک چک با تأییدیه نامه رزرو خود ارسال کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. There was no confirmation of the report and no organization has taken responsibility for the killings.
[ترجمه ترگمان]هیچ تاییدی بر این گزارش وجود ندارد و هیچ سازمان مسئولیت این قتل ها را بر عهده نگرفته است
[ترجمه گوگل]هیچ تاییدی از این گزارش وجود نداشت و هیچ سازمان مسئولیت این قتلها را نپذیرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

تاکید (اسم)
accent, emphasis, underscore, stress, affirmation, assertion, confirmation, punctuation

تصدیق (اسم)
affirmation, admission, validity, acknowledgment, authentication, certification, verification, confirmation, ratification, avouchment, testimony, admittance, validation, intromission

تایید (اسم)
support, validity, verification, confirmation, grace, allegation, endorsement, validation

شهادت (اسم)
certification, confirmation, evidence, testimony, attestation, witness, testimonial, martyrdom

تثبیت (اسم)
consolidation, confirmation, stabilization, fixation, fixing, fixity

ابرام (اسم)
persistence, confirmation, request, importunity, persistency

استقرار (اسم)
confirmation, establishment, pitch, lodgement, lodgment, solidification

تخصصی

[حسابداری] تاییدیه
[ریاضیات] تأیید، تصدیق، تأییدیه

به انگلیسی

• formal approval; proof; verification; coming of age ceremony (christianity, judaism)

ارتباط محتوایی

معنی اصلیتاکید، تصدیق، تایید، شهادت، تثبیت، ابرام ...معانی متفرقهراستین کردن، تصویب، به ثبوت رسانی، مصداق ...بررسی کلمهاسم ( noun ) • ( 1 ) تعریف: the act or process of confirming. • مترادف: corroboration, subs ...جمله های نمونه1. the confirmation of a hotel reservation تایید پیش گزینی ( رزرو کردن ) جا در هتل 2. the confirma ...مترادفتاکید ( اسم ) accent, emphasis, underscore, stress, affirmation, assertion, confirmation, punctuat ...بررسی تخصصی[حسابداری] تاییدیه [ریاضیات] تأیید، تصدیق، تأییدیهانگلیسی به انگلیسیformal approval; proof; verification; coming of age ceremony (christianity, judaism)
معنی confirmation، مفهوم confirmation، تعریف confirmation، معرفی confirmation، confirmation چیست، confirmation یعنی چی، confirmation یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف c، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف c، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف c، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف c
کلمه بعدی: confirmation of an agreement
اشتباه تایپی: زخدبهقئشفهخد
آوا: /کانفرمیشن/
عکس confirmation : در گوگل
معنی confirmation

پیشنهاد کاربران

استواری، ستوارش
sotv�reš
تایید کردن در مورد موضوع مشخص.
به نظرِ من "تاییدیه" هستش.
مطمئن نیستم.
تصدیق.

A statement that Seth will definitely happen at the time or in the way that has been arranged
تایید کردن درباره ی موضوعی




دستور_امر
بله گرفتن از عروس هنگام صیغه عقد جاری .
تاییدیه
کلمه عبور
( n )
Confirmation = تایید


( v )
Confirm = تایید کردن
A ststement that something will definitely happen at the time or in the way that has been arranged
اعلامیه تاییدیه
فکر کنم مطمئن نیستم
1. We've got confirmation that B. O. W. s are being used in this war.
ما تأکید کرده ایم که سلاح شیمیایی در این جنگ استفاده می شود.
2. Hold for confirmation.
برای تأییده منتظر باش.
3. He had come to the temple to seek comfort and a confirmation that he could have a good experience as a missionary.
او برای طلب آرامش و تصدیق اینکه می تواند تجربه خوبی به عنوان مبلغ داشته باشد ، به معبد آمده بود.
4. If any test result is positive, the test should be repeated immediately for confirmation.
در صورت مثبت بودن هر نتیجه آزمایش ، آزمایش باید بلافاصله برای تأییده تکرار شود.

Confirmation= تایید، تاکید، تاییده، تصدیق

معانی دیگر>>تثبیت، تصدیق، تصویب

A statement that something will definitely happen at the time or in the way that has been arranged
بلوغ و تکلیف
شکل، وضعیت
جمله نمونه:
The hotel will send you written confirmation of your reservation.

معنی:
هتل تأییدیه رزرو شما را برای شما ارسال می کند.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما