٢ رأی
تیک ١ پاسخ
٢٢٤ بازدید

از دو پاره پیه این نور روان موج نورش می‌زند بر آسمان گوشت‌پاره که زبان آمد ازو می‌رود سیلاب حکمت همچو جو سوی سوراخی که نامش گوشهاست تا بباغ جان که میوه‌ش هوشهاست ✏ «مولانا»  

١ سال پیش
٢ رأی
تیک ٢ پاسخ
٢٦٤ بازدید
١ رأی
تیک ١ پاسخ
١٦٩ بازدید

فکر تو نقش است و فکر اوست جان نقد تو قلبست و نقد اوست کان ✏ «مولانا»  

١ سال پیش
١ رأی
تیک ١ پاسخ
١٤٩ بازدید

چشم آخُربین ببست از بهر حق چشم آخِربین گشاد اندر سبق ✏ «مولانا»  

٢ سال پیش
٢ رأی
تیک ٧ پاسخ
٣٤٦ بازدید
چند گزینه‌ای

تا که لقمان دست سوی آن برد قاصدا تا خواجه پس‌خوردش خورد ✏ «مولانا»  

٢ سال پیش
٢ رأی
تیک ١ پاسخ
١٦٤ بازدید

یک گُرُه را خود مُعَرِف جامه است در قبا گویند کو از عامه است یک گُرُه را ظاهر سالوس زهد نور باید تا بود جاسوس زهد نور باید پاک از تقلید و غول تا شناسد مرد را بی فعل و قول در رود در قلب او از راه عقل نقد او بیند نباشد بند نقل ✏ «مولانا»  

٢ سال پیش
٢ رأی
تیک ٧ پاسخ
١,٢٠٠ بازدید
٤ رأی
تیک ٧ پاسخ
٢٤٤ بازدید
چند گزینه‌ای

این سخا شاخیست از سرو بهشت وای او کز کف چنین شاخی بهشت ✏ «مولانا»  

٢ سال پیش
١ رأی
تیک ١ پاسخ
١٨٦ بازدید

نیست جنسیت ز روی شکل و ذات آب جنس خاک آمد در نبات باد جنس آتش آمد در قوام طبع را جنس آمدست آخر مدام جنس ما چون نیست جنس شاه ما مای ما شد بهر مای او فنا چون فنا شد مای ما او ماند فرد پیش پای اسپ او گردم چو گرد ✏ «مولانا»  

٢ سال پیش
٢ رأی
تیک ١ پاسخ
٤٢١ بازدید

نیست جنسیت ز روی شکل و ذات آب جنس خاک آمد در نبات باد جنس آتش آمد در قوام طبع را جنس آمدست آخر مدام جنس ما چون نیست جنس شاه ما مای ما شد بهر مای او فنا چون فنا شد مای ما او ماند فرد پیش پای اسپ او گردم چو گرد ✏ «مولانا»  

٢ سال پیش