١ رأی
تیک ١ پاسخ
٢٥٠ بازدید
٢ رأی
تیک ٣ پاسخ
١,٨٨٤ بازدید

سیل چون آمد به دریا بحر گشت دانه چون آمد به مزرع کشت گشت چون تعلق یافت نان با بوالبشر نان مرده زنده گشت و با خبر موم و هیزم چون فدای نار شد ذات ظلمانی او انوار شد سنگ سرمه چونک شد در دیدگان گشت بینایی شد آنجا دیدبان ای خنک آن مرد کز خود رسته شد در وجود زنده‌ای پیوسته شد وای آن زنده که با مرده نشست مرده گشت و زندگی از وی بجست ✏ «مولوی»  

١ سال پیش
٢ رأی
تیک ٢ پاسخ
٩,٣٧٤ بازدید

در این زمانهٔ بی های‌و‌هویِ لال‌پرست خوشا به‌حال کلاغان قیل‌و‌قال‌پرست چگونه شرح دهم لحظه‌لحظهٔ خود را برای این همه ناباور خیال‌پرست؟ به شب‌نشینی خرچنگ‌های مردابی چگونه رقص کند ماهی زلال‌پرست؟ رسید ...

١ سال پیش
٢ رأی
تیک ٣ پاسخ
٣٠٨ بازدید

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت: آمدم، نعره مزن، جامه مدر، هیچ مگو گفتم: ای عشق! من از چیز دگر می ترسم گفت: آن چیز دگر نیست دگر، هیچ مگو مولانا

١ سال پیش
٠ رأی
تیک ١ پاسخ
١٩٩ بازدید

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت: آمدم، نعره مزن، جامه مدر، هیچ مگو گفتم: ای عشق! من از چیز دگر می ترسم گفت: آن چیز دگر نیست دگر، هیچ مگو مولانا

١ سال پیش
٢ رأی
تیک ١ پاسخ
٣,٠٩٢ بازدید

در بیان این سه کم جنبان لبت از ذهاب و از ذهب وز مذهبت کین سه را خصمست بسیار و عدو در کمینت ایستد چون داند او ✏ «مولوی»  

١ سال پیش
٤ رأی
تیک ٧ پاسخ
٢٣٥ بازدید
چند گزینه‌ای

اندر آ مادر بحق مادری بین که این آذر ندارد آذری ✏ «مولوی»  

١ سال پیش
٤ رأی
تیک ٧ پاسخ
٢٢٤ بازدید
چند گزینه‌ای

از سر که سیلهای تیزرو وز تن ما جان عشق آمیز رو ✏ «مولوی»  

١ سال پیش
١ رأی
تیک ١ پاسخ
٢٢٢ بازدید

شعله‌ها با گوهران گردان بود شعله آن جانب رود هم کان بود نور روزن گرد خانه می‌دود زانک خور برجی به برجی می‌رود ✏ «مولوی»  

١ سال پیش
١ رأی
تیک ٢ پاسخ
١,٠٩٠ بازدید