پیشنهادهای hamed jabra (١١٠)
بقیه ( افراد )
به هنگام پرتاب
1. شکل ( در مقالات و . . . ) 2. تصور کردن مثال: He figured he would save money by mailing himself to Dallas, so he packed himself inside a box! او ف ...
ریسه رفتن در کودکان: بند آمدن نفس بچه ها هنگام گریه همراه با کبودی مثال: She wouldn't stop crying, and she was turning blue گریه اش را قطع نمی کرد و ...
تشک بادی یا تیوب بادی استخری
درآمد بالا
تأثیر گذاشتن روی . . .
had over گذشته ی have over به معنای دعوت کردن ( به منزل و دورهمی گرفتن ) می باشد.
چپاندن، پر کردن، چپانده شدن مثال: I was crammed between this guy who was snoring the whole time. من بین این مردی که تمام مدت خروپف می کرد، چپانده ش ...
استنباط دقیقی داشتن
رفت و آمد
هیچ فایده ای نداره. مثال: So there's really no point in my spending money on a large place with lots of room. بنابراین واقعاً هیچ فایده ای ندارد که ...
ستاره درخشان a bright star
نقطه وسط بین شروع و پایان یک چیزی، نیمه راه
می ارزه که جابجا بشی یا کنار گذاشته بشی. معنی bump ضربت در اثر تکان سخت؛ جای دیگری را گرفتن ( در هواپیما ) ، برکنار کردن و . . . هست.
نوشیدنی ها
مقاوم شدن
روش بحث برانگیز
📋 بازه زمانی
دستگاه فتوکپی
غذا دادن - سوق دادن مثال: This slogan explicitly directs a mother to feed a Healthy Start meal to her baby. این شعار به صراحت مادر را به دادن یک وعد ...
بد فُرم، بد بدن، نامناسب ( از لحاظ ریخت )
1. گشتن، چرخیدن، این ور و اونور رفتن، رفت و آمد کردن. مثال: That's not how he was in college. Back then he used to go around in old T - shirts and j ...
بعد از ظهر همان شب
1. دستورالعمل ها، دستورات 2. راهنمایی 3. جهت ها، مسیر ها مثال: A: I got lost trying to find Alex's house . . . . . B: Really? But I gave you directi ...
logging
خاموش شدن تلفن همراه. مثال: گوشیم خاموش شد. My cell phone died.
پشت پا زدن، پشت پا خوردن
قصد پشت پا زدن بهت رو نداشتم. مثال: I was walking too fast, and I wasn’t watching where I was going. I didn’t mean to trip you. خیلی تند راه می رفت ...
این دفعه رو نادیده می گیرم ( دیگه تکرار نشه ) .
ویترین مغازه ( ویترین شیک )
قبل از موقع به خصوص واقع شدن predate = to exist earlier than something else
فرسایش یافتن
بار سفر، بار وبندیل Luggage اسم غیرقابل شمارش است و شامل همه کیف و چمدان های شما می شود.
به تنهایی مثال: I turn on the washing machine by myself. ماشین لباسشویی را خودم ( به تنهائی ) روشن می کنم.
گذشته ی go hiking : کوهنوردی
پیاده روی walking کوه نوردی go hiking
کوه نوردی go hiking پیاده روی walking
هوای خنک، خشک و تازه ( کوهستان ) مثال: I breathed in deeply the crisp mountain air
نوت برداری کردن
روشن تر، سبک تر
تسلط داشتن مثال: you need to be able to put down your textbooks from time to time and forget about accuracy. That's the only way to become more ...
نیروگاه امواج یا جایگاه امواج انرژی یا همان محل توقف نیروگاه موج مجموعه ای از ماشین آلاتی است که انرژی موج را به جریان برق تبدیل می کنند.
نکته مهم اینه که
1. ضروری، حیاتی crucial = vital 2. سخت، دشوار
کشاورزی گلخانه ای که فعالیت کشت محصولات در چندین لایه، یکی بالای دیگری انجام می پذیرد.