پیشنهادهای حکیم زاده نقوی م ج (٢,١٨٧)
taatonaa :درگویش گوغر مترادف حتی است.
pisheki :درگویش گوغر بچه پیش از قباله را گویندکه نطفه اش قبل از عقد شرعی بسته شده .
keymaagh:درگویش گوغر مترادف سرشیر است .
kevor chak :درگویش گوغر شوره پوست سر را گویند ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی ) .
konelu :درگویش گوغر هیزم های کوچک وتپال را گویند احتمالا اصلش کنده وو باشد.
kelilu :در گویش گوغر دسته چرخ نخ ریس را گویندکه کنایه از شخص لاغراندام است. . ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )
sisku:درگویش گوغر به کرمی گویند که باعث خارش نشیمنگاه شود.
، sum: درگویش گوغر باد خیلی سرد یا سرمای طاقت فرسا راگویند.
sehaar :درگویش گوغر معادل بدبو ست مثلا علف وسبزه ای را که دام ها لگدمالشان کرده اند ودیگر از آن سبزه ها نخورند می گویند سهار شده اند یا ماهی وگوشت سر ...
suse: درگویش گوغر به معنای منفذ وسوراخ کوچک است.
sisammol: درگویش گوغر گیاهی خوشبو را گویند که در پخت آش کاربرد دارد.
chil:درگویش گوغر به معنای انباشته وتوده به کار می رود.
chile: توده چوب یا هیزم ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )
xaarmon:درگویش گوغر مترادف خارش است.
qommol: در گویش گوغر مترادف باسن ولگنچه وسرین است.
qonjoru: درگویش گوغر به معنای فشرده وبه هم کشیده شده به کار می رود.
qompe: درگویش گوغر معادل سنبله و خوشه است .
dum:درگویش گوغر به معنای نوبت ومجال است .
gordeu: درگویش گوغر هم به معنای مصغر گُرده ( کلیه ) به کار می رود هم به طفلی خردسال گویند که دراثرزیاد بغل کردن نادرست آرام وقرار ندارد .
geran: درگویش گوغر مترادف محلی گِرِه است.
goromondan: درگویش گوغر به معنای نواختن با حرارت ساز محلی دُهُل است.
gor gor: درگویش گوغر به معنای تند تند است.
garjin:درگویش گوغر ابزاری چوبی خرمن کوبی را گویند که دو استوانه دندانه ار دارد وبه گاو وخر بسته می شود ویک نفر بر فراز استوانه ها بر صندلی چوبی می نش ...
geraate: درگویش گوغر گره وگرفتگی در کار.
gaal: درگویش گوغر همان پشکل ومدفوع گوسفند که به پشم و موی زیرین دنبه گوسفند چسبیده وخشک شده را گویند
goraazi: درگویش گوغر دو کاربرد دارد ۱. نام یکی از آبادی های غرب گوغر ۲. گرفتگی عضلات گردن درجدی که شخص قادر به نگاه کردن به اطرافش نیست.
keletew:درگویش یعنی دور خود گردیدن .
lappu:درگویش گوغر همان دم کن یا همان بالش گونه گردی را گویند که درونش پنبه ریزند وبر سر دیگ گذارند.
var ham riz: درگویش گوغر هم به معنای بی نظم وبه هم ریخته است وهم به معنای دوبه هم زن به کار می. رود.
velengo vaaz: جادار وگشاد.
varkash: درگویش گوغر به معنای پیوسته وناگسیخده است.
vaa xod gerftan:درگویش گوغربه معنای وظیفه سرپرستی ومراقبت کسی را پذیرفتنو پناه دادن کسی است .
vaashodgaa:درگویش گوغر محوطه باز وفراخ را گویند.
Vaaxon: درگویش گوغر گریه وشیون درسوگ کسی همراه با ذکر مطالبی راجع به آن مرده
درگویش گوغر نیز گرد وغبار همراه با باد را گویند ، گردباد.
kesh:درگویش گوغر لفظی ست برای دور کردن مرغ که گاه بصورت کِشک یا کِشکا نیز کاربرد دارد.
Chex: درگویش گوغر لفظی ست برای دورکردن سگ.
pesht: درگویش گوغر لفظی است برای دور کردن گربه.
tutu: درگویش گوغر هم لفظ بچگانه مرغ است هم لفظی است برای پیش خواندن مرغ.
Vaasaadan: درگویش گوغر برابر ایستادن است. نمونه:به قربون دو انگشت بلوذت سر شب تا سحر واسًم حضورت.
درگویش گوغر هم به معنای قره قروت به کار می رود وگاه تلف گفته می شود
pollaa:درگویش گوغر همان خاکستر را گویند
به معنی اقبال به کارمی رود اما درفارسی لوک علاوه بر شخص شل ونوعی شتر به دوغی که برای درست کردن تلف ( قره قروت ) جوشانده شده نیز گویند
pamp: درگویش گوغر میوه ومحصولی که آب کافی نداشته وحالت نرمی وپشم گونه به خود گرفته وقابلیت استفاده ندارد راگویند.
polushondan:درگویش به زدودن وسوزاندن پشم وکرک کله شاخی وپاچک گوسفند گویند.
poloqidan: درگویش گوغر بیرون زدن آب از جایی همراه با ایجاد حباب وصدا را گویند [پلغیدن] ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )
poluk: درگویش گوغر زغال سرخ وآتشین را گویند.
pelar shodan: درگویش گوغر برای موردی کاربرد دارد که شخص یا حیوان از همراهی دیگران ومقصد دور شده وبه بیراهه رفته.
palpotak zedan: درگویش گوغر به معنای شبیه مرغ دست پازدن است .
poferku:درگویش گوغر معمولا توصیف برف است یعنی برف سبک است وکم آب . برای نمونه میگن پفرکو برفی اومده یعنی هم کم باریده هم برفش بی آب وسبک است.