پیشنهادهای م ج نقوی (٦٠٦)
سرکوفت وشماتت نمونه � از ما به گردن شما نه پیمانی است نه مارا بر شما نکوهی باشد� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۴۹ )
bozdom: درگویش گوغر برابر نامدعارف وتحقیرآمیز دبر ونشستنگاه است که هنگام خشم شخص بر زبان می آورد.
esfanderaan: یکی از آبادی های سرسبز گوغر که درقسمت شمالی امیرآباد پشت تل خانی واقع شده وبزرگ ترین سد خاکی منطقه سد نبی اکرم درغرب آن واقع شده.
qalaai:یکی از آبادی های شرقی گوغر که از دیدنی ترین جاهای گوغر به حساب می آید وقدمگاهش یکی از گردشگاهای دلنشین گوغر است.
می تواند برابر �حرام� درترکیب مسجد الحرام باشد نمونه:�ایشان روان شدند تابه درون مزگتِ پاس داشته ( مسجدالحرام ) درآمدند� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ...
می تواند منظور موج بزرگ وخروشان باشد نمونه: � اگرسپاهیان به سان کوهاب های خروشان درپی همدگر دمان وجوشان گسیل ندارم. . . . � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ...
بطور کلی می تواندبه معنی نجات دهنده ورهایی بخش بکاررود نمونه:�مختار نامه وی رابرمردم خواند وگفت :اینک سوشیانس تان ونژاده پاک پیامبرتان� ( تاریخ کامل ...
chaakur: درگویش گوغر چاه وچاله را گویندا. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )
chepew: درگویش گوغر برابر غارت ویغماست
chezverak: درگویش گوغر برابر با ناله وضٓجًه است. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی ) .
hof hofu: درگویش گوغر صفت غیرمحترمانه سالخوردگان است . شاید به دلیل صوت حفحفی است که از پیران بی دندان هنگام سخن گفتن تولید می شود.
hoj:درگویش گوغر برابر با بهانه است نمونه را گویند حُج گرفته جنابعالی حضور داشته باشی یعنی بهانه گرفته تو حاضر باشی تا کار پیش رود.
hesene: درگویش گوغر برابرباافسانه وحکایت و قصه است
daamul: درگویش گوغر برابر با مترسک است برای نمونه اصطلاح معروف گوغریاست:�دامول سر خیارسُن�یعنی نقش فلانی شبیه مترسک سر کشتزار خیارستان است نه بیشتر
qolfe: درگویش گوغر همان گیاه خرفه ( پرپهن ) را گویند.
گذاشتن. نمونه:�چرا زنده اش نماندید؟. . . . . پاهای اورا بریدند وبرزمین ماندندکه همی برخود لرزیدتا به دوزخ درکشید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲ ...
سرباز زدن، زیربارنرفتن. نمونه: � بازگردیدکه نمی خواهم مضریان بردست من کشتار شون آنان تن زدندوبااو جنگیدند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۳۰ )
قٓطٓن: نام گرمابه ای است درکوفه نمونه:� واز جایگاه گرمابه قطن برایشان تازی� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۳۰ ) .
parvaarkoshaan: قربانی. نمونه:� چون بامداد روز جشن پروارکشان . . . . فرا رسید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۲۷ )
رزم آور، نمونه:�اورادرمیان پیکارمندان بر تختی نشاندند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۲۵ ) .
پٓسواز: بدرقه، مشایعت نمونه:�مختار ومزدم روانه شدند وبه پسواز او رفتند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۲۴ ) .
Xonidegaan: پراکندگان، پرآوازگان نمونه:�مهتران وخنیدگان راهم نشینان خود ساخت. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۲۲ ) .
برابر واژه عربی معصوم ، محافظت شده نمونه:�او پاسداشته ( معصوم ) است وبهتر می داند که چه کند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۴۱۹ )
shaxa: زمین شوره زار نمونه�:کس به نزد شیث بن ربعی به شبخه گسیل کرد. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۱۲ ) .
razm abzaar:اسباب ووسایل مبارزه وجنگ نمونه�:خود ویارانش رزم ابزار پوشیده بودند� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۱۲ )
ثابت قدم ، قائم نمونه:�من وزیر واستوان خود راکه برای خودم برگزیده ام� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۱۱ ) .
صحت، راستینه، حقیقت نمونه:�تنی چند خواستند راستامد آنچه رامن فراز آورده ام� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۱۰ )
دچار شک. مردد نمونه:�گمان مند کردید وآشوب انگیختید� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۹ )
shebaam: تیره ای از قبیله همدان که در جنوب جزیرة العرب ساکن بودند. نمونه:�مردی از یاران شبام فراز آمد� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۹ )
کٓژکُنِش:کج رفتار, بدرفتار نمونه:� به خداوندی خداکه بیمار کژکنش را پایمال سازم� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۷ )
نمونه ای برای چنگار:�امشب نرو زیرا ماه در چنگار است ( قمر در ناطح است ناطح :دوشاخ برًه از ماندگاه های ماه است. ) �
پیشوایی ، سرداری نمونه � که به فرمانرانی او تن در دهند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۶ )
nahaadmaan:دستگاه، سازمان ، تشکیلات نمونه:�مادر نهادمانی هستیم که تورا شادمان می سازد� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۴۰۵ ) .
sekol: درگویش گوغر حرکت الاغ و. . . راگویند که مابین راه رفتن معمولی وچهارنعل باشد.
charxu:درگویش گوغر ابزار ریسندگی وتابیدن نخ از پشم و. . . گویند چرخی چوبی که خانم ها با آن کار می کنند.
potvar chin: درگوغر گویش کنایتاّ شخصی را گویند زیادبردیگران ایراد وخرده می گیرد ودنبال حرف است.
ossoghon : درگویش گوغر همان استخوان را گویند
ossoxondus:درگویش گوغر همان گیاه دارویی اسطوخودوس را گویندکه برای اعصاب هوده مند است.
درگویش گوغر نیز برابر با شکستن است
gara masirیا گررمسیر : درگویش گوغر به همان سیب زمینی ترشی یا شلغم شیرازی یا یرالماسی گویند.
درگویش گوغر سوزنی تقریبا پانزده سانتی متمولا کج وخمیده راگویند که ضخیم تر از سایر سوزن هاست وبرای دوخت درب خوره وگونی و. . . به کار می رود.
varsar:درگویش گوغر برابر پُر ولبریز است مثلا می گویند یه قابلمه ورسر یعنی یک قابلمه پر.
درگویش گوغر نیز. به نانی بسیار نازک وورقه گونه گویند که با تیراش خمیرش را روی تخته نان پهن می کنند وبر روی تاوه ای که یک لایه گِل به درونش مالیده شده ...
درگویش گوغر هم به ابزارنی مانندی گویندکه از چوب تراشیده می شودبه طول تقریبی پنجاه سانت وقطر دو سانت که برای پخت نان تیری به کار می رود.
به معنی بسودن ومالش نمونه �پساویدن امروز ازپساویدن دی نرم تر است. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۳ )
paaidan:درگویش گوغر نیز به معنای دید زدن ومراقب بودن است. نمونه �ایشان سربرتافتند وماندندومحمد راهمی پاییدند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۳۰۲ )
به معنی ضامن وتاوان دارو پایبند نمونه:�وپایندان وی شد که وامش بپردازد� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۳ )
سُردِگی :به معنای فرماندهی ریاست نمونه:�او پسرش محمد رابر هرات گماشته بودوبکیربن وسًاج راسردگی پاسبانان وی داده بود� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ می ...
ابزار تصرف قلعه ووسیله پرتاب قلوه سنگ به سمت قلعه در قدیم نمونه �دیوارهای آن از پرتاب سنگ ها با کشکنجیر ها کژ گشته بود� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ...
نمونه ای برای معنی بشورانیدن � او بر نجده خشم گرفت ومردم را همی بر او آغالید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۳۹۹ )