تاریخ
١٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

سرکوفت وشماتت نمونه � از ما به گردن شما نه پیمانی است نه مارا بر شما نکوهی باشد� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۴۹ )

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

bozdom: درگویش گوغر برابر نامدعارف وتحقیرآمیز دبر ونشستنگاه است که هنگام خشم شخص بر زبان می آورد.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٢

esfanderaan: یکی از آبادی های سرسبز گوغر که درقسمت شمالی امیرآباد پشت تل خانی واقع شده وبزرگ ترین سد خاکی منطقه سد نبی اکرم درغرب آن واقع شده.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٢

qalaai:یکی از آبادی های شرقی گوغر که از دیدنی ترین جاهای گوغر به حساب می آید وقدمگاهش یکی از گردشگاهای دلنشین گوغر است.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

می تواند برابر �حرام� درترکیب مسجد الحرام باشد نمونه:�ایشان روان شدند تابه درون مزگتِ پاس داشته ( مسجدالحرام ) درآمدند� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

می تواند منظور موج بزرگ وخروشان باشد نمونه: � اگرسپاهیان به سان کوهاب های خروشان درپی همدگر دمان وجوشان گسیل ندارم. . . . � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٤

بطور کلی می تواندبه معنی نجات دهنده ورهایی بخش بکاررود نمونه:�مختار نامه وی رابرمردم خواند وگفت :اینک سوشیانس تان ونژاده پاک پیامبرتان� ( تاریخ کامل ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٤

chaakur: درگویش گوغر چاه وچاله را گویندا. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٥

chepew: درگویش گوغر برابر غارت ویغماست

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٤

chezverak: درگویش گوغر برابر با ناله وضٓجًه است. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی ) .

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٥

hof hofu: درگویش گوغر صفت غیرمحترمانه سالخوردگان است . شاید به دلیل صوت حفحفی است که از پیران بی دندان هنگام سخن گفتن تولید می شود.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٧

hoj:درگویش گوغر برابر با بهانه است نمونه را گویند حُج گرفته جنابعالی حضور داشته باشی یعنی بهانه گرفته تو حاضر باشی تا کار پیش رود.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٤

hesene: درگویش گوغر برابرباافسانه وحکایت و قصه است

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٥

daamul: درگویش گوغر برابر با مترسک است برای نمونه اصطلاح معروف گوغریاست:�دامول سر خیارسُن�یعنی نقش فلانی شبیه مترسک سر کشتزار خیارستان است نه بیشتر

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٥

qolfe: درگویش گوغر همان گیاه خرفه ( پرپهن ) را گویند.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٧

گذاشتن. نمونه:�چرا زنده اش نماندید؟. . . . . پاهای اورا بریدند وبرزمین ماندندکه همی برخود لرزیدتا به دوزخ درکشید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲ ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٨

سرباز زدن، زیربارنرفتن. نمونه: � بازگردیدکه نمی خواهم مضریان بردست من کشتار شون آنان تن زدندوبااو جنگیدند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۳۰ )

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٨

قٓطٓن: نام گرمابه ای است درکوفه نمونه:� واز جایگاه گرمابه قطن برایشان تازی� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۳۰ ) .

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٩

parvaarkoshaan: قربانی. نمونه:� چون بامداد روز جشن پروارکشان . . . . فرا رسید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۲۷ )

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٩

رزم آور، نمونه:�اورادرمیان پیکارمندان بر تختی نشاندند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۲۵ ) .

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٦

پٓسواز: بدرقه، مشایعت نمونه:�مختار ومزدم روانه شدند وبه پسواز او رفتند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۲۴ ) .

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٨

Xonidegaan: پراکندگان، پرآوازگان نمونه:�مهتران وخنیدگان راهم نشینان خود ساخت. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۲۲ ) .

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٧

برابر واژه عربی معصوم ، محافظت شده نمونه:�او پاسداشته ( معصوم ) است وبهتر می داند که چه کند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۴۱۹ )

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٧

shaxa: زمین شوره زار نمونه�:کس به نزد شیث بن ربعی به شبخه گسیل کرد. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۱۲ ) .

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٩

razm abzaar:اسباب ووسایل مبارزه وجنگ نمونه�:خود ویارانش رزم ابزار پوشیده بودند� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۱۲ )

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٨

ثابت قدم ، قائم نمونه:�من وزیر واستوان خود راکه برای خودم برگزیده ام� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۱۱ ) .

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٨

صحت، راستینه، حقیقت نمونه:�تنی چند خواستند راستامد آنچه رامن فراز آورده ام� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۱۰ )

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٩

دچار شک. مردد نمونه:�گمان مند کردید وآشوب انگیختید� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۹ )

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٧

shebaam: تیره ای از قبیله همدان که در جنوب جزیرة العرب ساکن بودند. نمونه:�مردی از یاران شبام فراز آمد� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۹ )

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٧

کٓژکُنِش:کج رفتار, بدرفتار نمونه:� به خداوندی خداکه بیمار کژکنش را پایمال سازم� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۷ )

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٧

نمونه ای برای چنگار:�امشب نرو زیرا ماه در چنگار است ( قمر در ناطح است ناطح :دوشاخ برًه از ماندگاه های ماه است. ) �

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٦

پیشوایی ، سرداری نمونه � که به فرمانرانی او تن در دهند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۶ )

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٥

nahaadmaan:دستگاه، سازمان ، تشکیلات نمونه:�مادر نهادمانی هستیم که تورا شادمان می سازد� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۴۰۵ ) .

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٥

sekol: درگویش گوغر حرکت الاغ و. . . راگویند که مابین راه رفتن معمولی وچهارنعل باشد.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٥

charxu:درگویش گوغر ابزار ریسندگی وتابیدن نخ از پشم و. . . گویند چرخی چوبی که خانم ها با آن کار می کنند.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٥

potvar chin: درگوغر گویش کنایتاّ شخصی را گویند زیادبردیگران ایراد وخرده می گیرد ودنبال حرف است.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٥

ossoghon : درگویش گوغر همان استخوان را گویند

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٥

ossoxondus:درگویش گوغر همان گیاه دارویی اسطوخودوس را گویندکه برای اعصاب هوده مند است.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٥

درگویش گوغر نیز برابر با شکستن است

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٨

gara masirیا گررمسیر : درگویش گوغر به همان سیب زمینی ترشی یا شلغم شیرازی یا یرالماسی گویند.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٧

درگویش گوغر سوزنی تقریبا پانزده سانتی متمولا کج وخمیده راگویند که ضخیم تر از سایر سوزن هاست وبرای دوخت درب خوره وگونی و. . . به کار می رود.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٨

varsar:درگویش گوغر برابر پُر ولبریز است مثلا می گویند یه قابلمه ورسر یعنی یک قابلمه پر.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٩

درگویش گوغر نیز. به نانی بسیار نازک وورقه گونه گویند که با تیراش خمیرش را روی تخته نان پهن می کنند وبر روی تاوه ای که یک لایه گِل به درونش مالیده شده ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٧

درگویش گوغر هم به ابزارنی مانندی گویندکه از چوب تراشیده می شودبه طول تقریبی پنجاه سانت وقطر دو سانت که برای پخت نان تیری به کار می رود.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
١١

به معنی بسودن ومالش نمونه �پساویدن امروز ازپساویدن دی نرم تر است. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۳ )

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
١٢

paaidan:درگویش گوغر نیز به معنای دید زدن ومراقب بودن است. نمونه �ایشان سربرتافتند وماندندومحمد راهمی پاییدند. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۳۰۲ )

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٨

به معنی ضامن وتاوان دارو پایبند نمونه:�وپایندان وی شد که وامش بپردازد� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۴۰۳ )

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
١١

سُردِگی :به معنای فرماندهی ریاست نمونه:�او پسرش محمد رابر هرات گماشته بودوبکیربن وسًاج راسردگی پاسبانان وی داده بود� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ می ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٩

ابزار تصرف قلعه ووسیله پرتاب قلوه سنگ به سمت قلعه در قدیم نمونه �دیوارهای آن از پرتاب سنگ ها با کشکنجیر ها کژ گشته بود� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
١٢

نمونه ای برای معنی بشورانیدن � او بر نجده خشم گرفت ومردم را همی بر او آغالید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۳۹۹ )