تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

اسفنج نرم، قابل انعطاف، گاهی هم پر از باکتری اگه زیاد نگهش داری! برای شستن ظرف یا پاک کردن سطوح عالیه. مثال: Wipe the counter with a clean sponge. ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دستکش ظرف شویی دستکش های پلاستیکی برای محافظت از پوست دست هنگام شستن ظرف با آب داغ یا مواد شوینده. مثال: She wore gloves to wash the dishes. مشتقا ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

اسکاج / سیم ظرف شویی وسیله ای برای سابیدن چربی ها و لکه های سمج از ظرف و قابلمه. مثال: Use the scrubber to clean the burnt pot. مشتقات: اسم: scrub ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

مایع ظرف شویی مایعی کف دار برای شستن ظروف دستی، با بوی لیمو یا سیب سبز 😋 مثال: Don’t forget to add some dish soap to the water. مشتقات: اسم: soap ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آب چکان قفسه ای برای قرار دادن ظرف های شسته شده تا خشک بشن. معمولاً کنار سینکه. مثال: Put the clean plates in the dish rack. مشتقات: اسم: rack – ق ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

قالب یخ ظرف هایی معمولاً پلاستیکی برای درست کردن تکه های یخ توی فریزر. مثال: I filled the ice tray with water and put it in the freezer. مشتقات: ا ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

یخچال کوچک یخچال کوچیکی که معمولاً توی اتاق خواب یا اداره استفاده می شه. مخصوص نوشیدنی، میان وعده، یا وسایل شخصی. مثال: He has a mini fridge in his ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یخدان سنتی یه نوع باستانی تر از کول باکس! برای زمان هایی که هنوز برق نبود یا توی سفرهای بدون برق کاربرد داره. مثال: They kept drinks cold in the ic ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

ظروف نگهداری غذا ظرف های پلاستیکی یا شیشه ای برای نگه داشتن باقی مانده ی غذا تو یخچال یا فریزر. مثال: Put the leftovers in a food storage container ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد

دستگاه وکیوم هوا رو از بسته بندی غذا خارج می کنه تا مواد غذایی دیرتر خراب بشن، مخصوص فریزر یا نگهداری خشکبار. مثال: I sealed the meat using a vacuu ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد

کیف حرارتی کیفی عایق دار که دما رو حفظ می کنه. بسته به نیاز، می تونه سرد یا گرم نگه داره ( مثلاً غذای بیرون بر ) . مثال: She carried the lunch in a ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

کول باکس / یخدان وسیله ای قابل حمل برای نگه داری خوراکی ها و نوشیدنی ها در سفر یا پیک نیک با کمک یخ. مثال: We took a cooler full of drinks to the b ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یخ ساز این دستگاه کوچولو یا بخشی از یخچاله که تکه های یخ تولید می کنه، مخصوص نوشیدنی های خنک تابستونی! مثال: The ice maker is full of ice cubes. مش ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد

فریزر بخش منجمدکننده، معمولاً پایین یا بالای یخچاله، برای نگه داری طولانی تر مثل گوشت، بستنی، سبزیجات فریزری. مثال: We stored the chicken in the fr ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یخچال وسیله ای ضروری برای خنک نگه داشتن مواد غذایی، نوشیدنی ها، باقی مانده ی غذا و چیزایی که زود فاسد می شن. مثال: I put the milk in the refrigerat ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

گریل برای کباب کردن گوشت، سبزیجات و هر چیزی که باید یه کم دود بخوره! مثال: He grilled the steak on the electric grill. مشتقات: اسم: grill – گریل فع ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

اجاق القایی نوع مدرنی از اجاق که با آهن ربا کار می کنه و ظرف رو مستقیماً گرم می کنه، نه سطح رو. مثال: The induction cooktop heats up very quickly. ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد

سرخ کن بدون روغن برای آدمایی که غذای سرخ شده دوست دارن ولی نمی خوان وجدانشون درد بگیره! مثال: He cooked crispy fries in the air fryer. مشتقات: اسم: ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد

زودپز برای وقتی که عجله داری و می خوای خورشت تو نیم ساعت بپزه! مثال: She used a pressure cooker to cook beans faster. مشتقات: اسم: pressure cooker ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد

پلوپز برنج درست کردن رو راحت می کنه. یه دکمه می زنی و خودش کارو تموم می کنه! مثال: I cooked perfect rice in the rice cooker. مشتقات: اسم: rice cook ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد

پخت آرام پز همه چی رو بنداز توش، برو سر کارت، برگرد یه غذای خوش عطر منتظرته. مثال: I made beef stew in the slow cooker. مشتقات: فعل: to cook slowl ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد

قاشق های اندازه گیری یه قاشق چای خوری این، نصف قاشق اون! توی شیرینی پزی خیلی کاربردیه. مثال: She added one teaspoon of vanilla using measuring spoo ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیمانه خشک برای اندازه گیری دقیق مواد خشک مثل آرد و شکر – یه اشتباه کوچیک، یه فاجعه بزرگ! مثال: Use measuring cups to get the right amount of flour. ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد

آبکش پاستا، برنج، سبزی… تا آب نداشته باشن که خوشمزه نمی شن! آبکش نجات دهنده ست. مثال: She drained the pasta in a colander. مشتقات: اسم: colander – ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد

پوست کن پوست هویج، سیب زمینی، سیب و همه چی رو خیلی تمیز و حرفه ای می گیره. مثال: He peeled the potatoes with a peeler. مشتقات: اسم: peeler – پوست ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد

رنده وقتی بخوای پنیر یا هویج رو بریزی رو سالاد یا غذا، رنده یار وفاداره. مثال: I grated some cheese on top of the pasta. مشتقات: اسم: grater – رند ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ملاقه اگه بخوای سوپ یا آش رو مثل آدم بریزی توی کاسه، بدون ملاقه هیچ کاری نمی تونی بکنی! مثال: She served the stew using a ladle. مشتقات: اسم: ladle ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

انبر وقتی نمی خوای دستت بسوزه ولی می خوای گوشت رو بچرخونی، انبر می اد وسط! مثال: I used tongs to flip the chicken. مشتقات: اسم: tongs – انبر فعل ( ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد

چنگال وسیله ای با دندانه برای بلند کردن، نگه داشتن یا بریدن غذا. مثال: He used a fork to eat the pasta. مشتقات: اسم: fork – چنگال فعل: to fork – با ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قاشق هر کی گفته قاشق فقط واسه خوردنه، حتماً آشپزی نکرده! هم می زنی، هم می چشی، هم اندازه می گیری. مثال: I stirred the soup with a large spoon. مشتق ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چاقو ستاره ی بی چون وچرای آشپزی! هر آشپز خوب، یه چاقوی خوب داره. مثال: She used a sharp knife to slice the tomato. مشتقات: اسم: knife – چاقو فعل: ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تخته برش هیچ چیزی بدون این تمیز نمی مونه! مخصوصاً وقتی داری سبزیجات یا گوشت خرد می کنی. مثال: I chopped onions on the cutting board. مشتقات: اسم: ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد

قابلمه کوچک برای درست کردن سس، سوپ، یا پختن یه چیزی در مقدار کم خیلی به دردبخوره. مثال: She heated the soup in a small saucepan. مشتقات: اسم: sauc ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

ماهیتابه پادشاه سرخ کردنی ها! تخم مرغ، سوسیس، پنکیک و هرچی بخوای. مثال: He fried eggs in the frying pan. مشتقات: اسم: frying pan – ماهیتابه فعل: t ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کتری برقی / کتری آب جوش لازم داری؟ این وسیله کار رو سریع و راحت می کنه. مثال: I boiled water in the kettle for tea. مشتقات: اسم: kettle – کتری فعل ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد

توستر برای نون تست، عاشقان صبحونه حتماً باید یکی داشته باشن! مثال: I made two slices of toast in the toaster. مشتقات: اسم: toaster – دستگاه تُست فعل ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مایکروویو نجات دهنده ی وعده های سریع! غذا رو سریع گرم می کنه، بعضی وقتا هم می پزه. مثال: He microwaved his lunch in two minutes. مشتقات: اسم: micro ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

فر برای پختن کیک، لازانیا، پیتزا و کلی چیز دیگه، فر بهترین رفیقته. مثال: She baked bread in the oven. مشتقات: اسم: oven – فر صفت: oven - safe – من ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد

اجاق گاز مغز متفکر آشپزخونه ست! همه ی غذاهای خوشمزه از اینجا شروع می شن. مثال: I cooked pasta on the stove. مشتقات: اسم: stove – اجاق گاز صفت: sto ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

آشپزخانه: یه فضای پر از عشق، روغن، بوی پیاز داغ و احتمالاً یه ظرف نشسته 😅 اینجا هم غذا پخته می شه، هم دل. اگه یکی بگه "من آشپزی دوست ندارم"، شاید فق ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد

بالکن سکویی بیرون از دیوار ساختمان، معمولاً در طبقات بالا که به فضای آزاد راه دارد. مثال: She stood on the balcony, watching the sunset. او روی بال ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

نرده نرده ای که اطراف بالکن نصب می شود برای امنیت و زیبایی. مثال: The railing around the balcony was made of wrought iron. نرده ی اطراف بالکن از آه ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سایبان پوششی بالای بالکن برای جلوگیری از تابش مستقیم نور خورشید یا باران. مثال: They installed an awning to shade the balcony. آن ها یک سایبان نصب ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

گلدان بزرگ گلدان های تزئینی مخصوص بالکن برای کاشت گل یا سبزیجات. مثال: The planters on the balcony are full of colorful flowers. گلدان های روی بال ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد

زنگ بادی وسیله ای تزئینی که با وزش باد صداهای ملایمی ایجاد می کند. مثال: The wind chimes on the balcony made a soothing sound. زنگ های بادی روی با ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد

صندلی فضای باز صندلی های مقاوم در برابر آفتاب و باران، مناسب نشستن در بالکن. مثال: He relaxed in an outdoor chair with a cup of tea. او با یک فنجان ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد

دیواره ی حریم خصوصی صفحه هایی برای ایجاد حریم خصوصی در بالکن، مخصوصاً در آپارتمان ها. مثال: They installed a privacy screen to block the neighbor’s ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

چراغ ریسه ای ریسه های نوری تزئینی که در شب فضای بالکن را زیباتر می کنند. مثال: The fairy lights gave the balcony a magical feel. چراغ های ریسه ای ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کف پوش چوبی پوشش چوبی یا مصنوعی روی کف بالکن برای زیبایی و راحتی بیشتر. مثال: The balcony had elegant wooden decking. بالکن کف پوش چوبی شیکی داشت. ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد

صندلی آویزی نوعی صندلی پارچه ای که از سقف آویزان می شود، برای استراحت. مثال: She curled up in a hammock chair with a book. او با یک کتاب روی صندلی ...