railing

/ˈreɪlɪŋ//ˈreɪlɪŋ/

معنی: نرده، سرزنش، محجر، ریل
معانی دیگر: اسباب لازم برای نرده سازی یا کشیدن خط آهن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a barrier or fence made of posts and rails.

(2) تعریف: a banister.

- the railing on the stairway
[ترجمه ترگمان] نرده پلکان،
[ترجمه گوگل] دیوار در راهرو
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: materials from which rails are made.

جمله های نمونه

1. the sailor put his head on the angle of the railing and fell asleep
ملوان سر خود را روی گوشه ی نرده قرار داد و به خواب رفت.

2. He's always railing against his wife about her extravagance.
[ترجمه Francess] برعکس زنش که اصراف نمیکنه و اینا، مرده اینطوری نیست. برخلافشه. اصراف میکنه.
|
[ترجمه ترگمان]او همیشه با زنش در مورد اسراف و اسراف کاری می کند
[ترجمه گوگل]او همیشه در مورد عصبانیتش نسبت به همسرش دروغ می گوید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She groped for the railing to steady her as she fell.
[ترجمه ترگمان]کورمال کورمال به طرف نرده رفت تا او را همان طور که افتاده بود محکم نگه دارد
[ترجمه گوگل]او به دنبال نرده برای آنکه او را سقوط کند ثابت می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She is always railing against her own lot.
[ترجمه ترگمان]او همیشه در مقابل کاره ای خودش نرده دارد
[ترجمه گوگل]او همیشه در برابر خود او را نابود می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Lock your bike to something immovable like a railing or lamp-post.
[ترجمه ترگمان]bike رو قفل کن مثل نرده و تیر چراغ برق
[ترجمه گوگل]دوچرخه خود را به چیزی غیر منقول مانند یک نرده یا لامپ پست ببندید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She leaned out over the railing.
[ترجمه ترگمان]به نرده تکیه داد
[ترجمه گوگل]او بر روی نرده ها تکیه داده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. She gripped on to the railing with both hands.
[ترجمه ترگمان]با هر دو دستش به نرده چسبید
[ترجمه گوگل]او با هر دو دست به سمت دیوار دست زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He leant against the railing, his breath coming in short gasps.
[ترجمه ترگمان]او به نرده تکیه داد، نفسش کوتاه بود
[ترجمه گوگل]او در برابر نرده ها نفوذ می کند، نفس خود را در کوتاه مدت می کشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. He felt the hardness of the iron railing press against his spine.
[ترجمه ترگمان]احساس کرد که سختی نرده آهنی به ستون فقراتش فشار می آورد
[ترجمه گوگل]او احساس سختی نرده آهن را در برابر ستون فقراتش احساس کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. A quick cane easing the candy over the railing.
[ترجمه ترگمان]یک ترکه کوچک از روی نرده کنار نرده رد شد
[ترجمه گوگل]یک نیشکر سریع می توانید آب نبات را روی نرده ها بچرخانید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. I pounded on the railing until the chain swung like a jump rope.
[ترجمه ترگمان]به نرده ها ضربه زدم تا اینکه زنجیر مثل یک طناب از هم پاشید
[ترجمه گوگل]من تا زمانی که زنجیر مانند یک طناب پرش زد، روی نرده ها زدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The photographers stormed the railing and took aim like a starved infantry picking off fish from a bridge.
[ترجمه ترگمان]عکاسان به نرده ها هجوم بردند و مانند یک پیاده نظام که از گرسنگی مرده بودند، هدف گرفتند
[ترجمه گوگل]عکاسان نرده ها را تیراندازی کرده و به دنبال پیاده شدن گرسنگی از ماهی از پل استفاده می کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. One hand gripped a railing, the other drooped motionless at her side.
[ترجمه ترگمان]یک دستش نرده را گرفته بود و دیگری به پهلویش افتاده بود
[ترجمه گوگل]یک دست دستبند را گرفت، و دیگری به سمت او حرکت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The railing is wobbly, the space is so small that it is suitable only for one person.
[ترجمه ترگمان]نرده لرزان است، فضا آنقدر کوچک است که فقط برای یک نفر مناسب است
[ترجمه گوگل]این نرده بی نظیر است، فضای بسیار کوچک است که فقط برای یک نفر مناسب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. They bumped against the railing.
[ترجمه ترگمان]آن ها به نرده برخورد کردند
[ترجمه گوگل]آنها علیه نرده حمله کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

نرده (اسم)
balustrade, railing, fencing, rail, parapet, paling, list, pale

سرزنش (اسم)
snub, vituperation, blame, reproach, reproof, raillery, remonstrance, railing, rebuke, scolding, twit, condemnation, chiding, disapprobation, sarcasm, conviction, demerit, deprecation, reprimand, reprehension

محجر (اسم)
railing, fencing, parapet, fence, peel, palisade

ریل (اسم)
real, railing

تخصصی

[عمران و معماری] دستگیره - نرده - جانپناه
[برق و الکترونیک] خط خط شدگی در هم شدگی ارسالها یراداری از فرستنده ها با سرعت پالس 50 تا 150 کیلو هرتز این در هم شدگی سبب ظاهر شدن تصویری همراه با خطوط نرده مانند روی صفحه نمایش رادار می شود .

به انگلیسی

• railroad tracks; bannister, handrail, guardrail; fence
a fence made from metal bars is called railings or a railing.

پیشنهاد کاربران

نرده the old man when coming up the stairs he has to get the railing
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما