پیشنهادهای مریم سالک زمانی (٥,٩٠٠)
Meaning: To respond to aggression or conflict with calm and non - violence In a Sentence: Instead of arguing back, she chose to fight fire with wate ...
Meaning: A sale with drastically reduced prices, often to get rid of inventory quickly In a Sentence: The store had a fire sale to clear out last se ...
Meaning: To maintain the normal functioning of a household while a family member is away In a Sentence: While Dad was deployed overseas, Mom worked ...
Meaning: To make a situation worse or intensify a conflict In a Sentence: Gossiping about the situation will only fan the flames of discontent Othe ...
Meaning: To inspire action or enthusiasm In a Sentence: The coach’s motivational speech helped light a fire under the team Other Ways to Say: Ignit ...
Meaning: Going through a difficult or dangerous situation
Meaning: A situation characterized by intense and widespread disagreement
Meaning: To make a situation worse by adding fuel to it
کسی را به باد انتقاد گرفتن - کسی را لت و پار کردن
کسی را تو منگنه قرار دادن - کسی را تو محظور گذاشتن
خواب اضافی - خواب پیش از نیمه شب
لب به دندان گزیدن
سیلی سرنوشت - دست قضا
کله گنده
ضایع کرن - به هم زدن
پول مفت درآوردن
خراب - ضایع
هشیارتر شدن - بیشتر مراقب بودن
( پیشنهاد و غیره ) برای کسی ثقیل بودن - برای کسی ناگوار بودن
رگه ای از ذکاوت
از شادی در پوست نگنجیدن
بارقۀ امید - پرتو امید - نور امید
رگه ای از طنز
پرچم آمریکا ( در زبان محاوره )
دیدنی - تماشایی
زندگی شرافتمندانه ای داشتن
هول نزن!
چشم کسی را با انگشت درآوردن
شکر کردن - الهی شکر گفتن
انجام دادن کاری با اکراه
انجام دادن کاری با میل
مورد بی مهری کسی قرار گرفتن
مشمول لطفا و عنایت کسی قرار گرفتن
الهه های رحمت
ضرب الاجل - مهلت
لطف - محبت
عضلانی - ورزیده - قوی
تیر انداختن به - شکار کردن
در گلدان قلمه زدن
دستتون درد نکند
بیرون پریدن
مشکل پسند
جاهای معلوم الحال
در کاری پا از حد خود فراتر نهادن
مطبوعات جنجالی
ذهن کسی را به خود مشغول کردن
احساس سوزن سوزن شدن
نق زیادی زدن - دردسر برای خود درست کردن
جنگل بکر
جوان مرگ شدن