تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کمی Ex. The son thought for a while and then said quietly. . . پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت. . .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

و بعد Ex. The son thought for a while and then said quietly. . . پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت. . .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زبان کسی بند آمدن Ex. Hearing the boy's words, the man was speechless. با شنیدن حرف های پسر، زبان مرد بند آمده بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زمان های گذشته

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ It has no end! نهایت ندارد!

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

در پایان ِ . . .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

در راه بازگشت

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

محاوره ای - - - > خابالو

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

دوباره آوردن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بعد از چند روز

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دو کله

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با کمک ِ . . .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دست دراز

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دهن کج

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عجب اوضاعی بود!

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

که ناگهان

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در یک چشم به هم زدن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ On your own taste با سلیقه ی خودتون

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با سلیقه ی خودتون

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

امیدوارم خوشتون بیاد!

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هنرمند بزرگ

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در این جهان

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سرزمین خیالی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

[در نقاشی] روشن تر کشیدن Ex. To show the effect of the window light, he highlighted half of the face. برای نشان دادن اثر نور پنجره، نیمی از چهره را ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نیمی از . . . Ex. To show the effect of the window light, he highlighted half of the face. برای نشان دادن اثر نور پنجره، نیمی از چهره را روشن تر ک ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از کسی دلجویی کردن Ex. I tried to appease the child with a chocolate. سعی کردم که با شکلات از کودک دلجویی کنم.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تصویر کلی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در راه است Ex. The storm is coming. طوفان در راه است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آخر جمله "مگه نه" ترجمه می شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

محاوره ای - - - > بار و بندیلت رو جمع کن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خب خودمم!

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انجام دوباره

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شیشه ی دودی شیشه ی تیره شیشه ی مات

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مه صبحگاهی مه بامدادی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اثری از . . . Ex. There was no spark of life in him. اثری از شور و شوق زندگی در او وجود نداشت.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ذره ای . . . Ex. He has no spark of generosity in him. ذره ای سخاوت در وجودش نیست.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اثری از شور و شوق زندگی Ex. There was no spark of life in him. اثری از شور و شوق زندگی در او وجود نداشت.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نور پنجره Ex. To show the effect of the window light, he highlighted half of the face. برای نشان دادن اثر نور پنجره، نیمی از چهره را روشن تر کشید.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Stop acting childishly! بچگی را کنار بگذار! بچه بازی در نیار!

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی آزار

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

The garden of senerity باغ آرامش ☆ در مدیتیشن هر کس می تواند باغی را در خیال خود مجسم کند که این باغ را باغ آرامش می نامند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وقتی اتفاقات بد به صورت زنجیره ای رخ می دهد گفته می شود👇 دیگه چه بلایی قراره سرمون بیاد؟؟؟

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

عیبی نداره!

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کله پا Ex. I'm hanging upside down. کله پا آویزانم.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

روی چیزی سرمایه گذاری کردن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

In a lonely place در مکانی خلوت

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

لوس و بی مزه Ex. This is a cheesy enough game. Don't push it. این بازی به اندازه ی کافی لوس و بی مزه هست، دیگه بدترش نکن!

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

دیگه بدترش نکن! Ex. This is a cheesy enough game. Don't push it. این بازی به اندازه ی کافی لوس و بی مزه هست، دیگه بدترش نکن!

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

در نقش قید: سر کار Ex. I fall asleep at work. When I wake up, everyone else is gone. سر کار خوابم می برد. وقتی بیدار می شوم، همه رفته اند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. I fall asleep at work. When I wake up, everyone else is gone. سر کار خوابم می برد. وقتی بیدار می شوم، همه رفته اند.