تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به یاد آوردن Ex. It's all coming back to me. تمام اینها را به یاد می آورم.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

Ex. It's all coming back to me. تمام اینها را به یاد می آورم.

پیشنهاد
١

نعشتو از اینجا ببر بیرون! تن لشتو جمع کن و برو!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آن روز بعد از ظهر بعد از ظهر همان روز

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

اگر به صورت قید زمان به کار رفته باشد، "صبح روز بعد" ترجمه کنید.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

[برای خود] کاری دست و پا کردن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اگر بالای سربرگ نوشته شده باشد👇 اخطارنامه ی نهایی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Make easy money راحت پول به جیب زدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

Face life! پا پس نکش!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

به درد نمی خورد مفت نمی ارزد

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

همینطور که کاربر محترم NiMA اشاره کردند همیشه "توانستن" معادلی طبیعی نیست. در مثال زیر مترجم couldn't را به این صورت ترجمه کرده👇 هیچ راهی برای . . ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ white on white سفید اندر سفید Ex. Everything in heaven is white on white! همه چیز در بهشت سفید اندر سفید است!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. I'm still remembered by them. من هنوزم در خاطرشان هستم.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

تجلی عشق

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

باعث رنج و عذاب شدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

چیزی را اشتباه فهمیدن Ex. But my father's got this all wrong. ولی پدرم همه چیز را اشتباه فهمیده.

پیشنهاد
١

Ex. What happens just happens! هر اتفاقی هم بیفتد زیاد مهم نیست! هر چی بشه دیگه شده!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. What happens just happens! هر اتفاقی هم بیفتد زیاد مهم نیست! هر چی بشه دیگه شده!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ have a black eye با چشم کبود Ex. Someone who has a black eye past me. یک نفر با چشم کبود از کنارم می گذرد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ For a long time though با اینکه. . . از مدتها قبل Ex. For a long time though, Adam and I were best friends. People are always asking, did I know a ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اسم کسی یا چیزی به گوش خوردن Ex. For a long time though, Adam and I were best friends. People are always asking, did I know about Adam Jepsen. با ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

همه چیز با جزئیات ☆ Tell every little thing همه چیز را با جزئیات تعریف کردن Ex. Please tell me every little thing. خواهش می کنم همه چیز را با جزئی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Tell every little thing همه چیز را با جزئیات تعریف کردن Ex. Please tell me every little thing. خواهش می کنم همه چیز را با جزئیات برایم تعریف کن.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به . . . فشار آوردن Ex. Something pressed against the back of my throat. چیزی به ته گلویم فشار می آورد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Back of . . . ته ِ. . . Ex. Something pressed against the back of my throat. چیزی به ته گلویم فشار می آورد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

تو خیلی مهربونی!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از اینجور کارها

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این طوری نیست!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فکر خوبیه!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. Everything is relocated! همه چیز جا به جا شده!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بسه دیگه!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خاصیت موئینگی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

یکی یکی پشت سرهم

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در پایان مکالماتی گفته می شود که برای دیدار در مکانی مشخص صورت گرفته👇 [اونجا] می بینمت

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

[با املای feel alright هم درسته] Ex. Are you feeling alright? حالتون خوبه؟

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خل شدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

بی نقص

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Don't fuck with . . . . . . شوخی بردار نیست! Ex. Don't fuck with this mission! این ماموریت شوخی بردار نیست!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Don't fuck with . . . . . . شوخی بردار نیست! Ex. Don't fuck with this mission! این ماموریت شوخی بردار نیست!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیخودی پرسه زدن یا دور خود چرخیدن لول خوردن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Okay, forget it! باشه، بی خیال!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. They're all spying on me. همشون دارن جاسوسی ام رو می کنند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رد کسی یا چیزی را گرفتن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

ممنون که . . . ☆ بعد از for فعل به صورت ing دار می آید👇 Ex. Thanks for sharing these words ممنون که این حرف ها را با من در میان گذاشتی ممنون که ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چهار زانو نشستن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

The old people [ informal ] ⚠️ پیر و پاتال ها

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

این که مسئله ی مهمی نیست!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حیات دنیوی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک مشت . . . Ex. A handful of change یک مشت پول خرد

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ برای نشان دادن مفهوم آینده، "بالاخره" را اضافه کنید👇 بالاخره یک روز Ex. We are all going to die, someday! همه ی ما بالاخره یک روز می میریم!