پیشنهادهای آرش ایرانپور (٤٨١)
سوزان: کسی که می سوزد گریان: کسی که می گرید نالان: کسی که می نالد این ها هیچ کدام نام نیستند، چون معنی خوبی ندارند.
توره در زبان پارسی نو همان تورک در زبان پارسی میانه است.
تورک در زبان پارسی میانه همان توره در در زبان پارسی نو است.
تارت ( Tārat ) گرفتن در گویش بانشی به معنای شستن شرمگاه است.
پلکوندن ( ) در گویش بانشی به معنای مالیدن است و نه هر مالیدنی، بلکه مانند پارچه ای که به خاک بمالندش، یا گوشتی که به آرد بمالند.
پرزوندن ( Perzondan ) در گویش بانشی به معنای پودر کردن است.
پرزله ( Perzela ) کردن در گویش بانشی یعنی پودر کردن
پابر ( Pābor ) شدن یعنی ب زمانی که می گوییم فلانی پارسال از فلان جا پابر شد یعنی دیگر از آن پس به آن جا نیامد.
در گویش بانشی به معنای حجیم کردن و برجسته کردن مو و پر است.
بیر ( Bir ) در گویش بانشی به معنای برجسته است، دقیق تر بخواهم توضیح بدهم، به موی سری که به هم ریخته و وز باشد بیر می گویند، جانوری که خودش را برای تر ...
مهرگان اصلا نام انسان نیست که دارید سر دخترانه بودن یا پسرانه بودنش دعوا می کنید، مهرگان نام یک جشن است که برگرفته از نام ایزد مهر است.
اگر به تنهایی میان جمله بیاید کارکرد بندواژه دارد و معنی ( ( یا ) ) می دهد ولی اگر پسوند واژه دیگری باشد آن واژه را کننده می نماید، مانند پسوند er که ...
ریتون ( یونانی ) = تکوک ( پارسی )
۱ - نام گونه ای عنکبوت است. ۲ - نام یکی از ابرقهرمانان جهان داستانی مارول که برگرفته از عنکبوتی به همین نام است.
نام یکی از ابرقهرمانان جهان داستانی مارول است.
Groot نام یکی از ابرقهرمانان جهان داستانی مارول است.
نام یکی از ابرقهرمانان جهان داستانی مارول است.
نام یکی از ابرقهرمانان جهان داستانی مارول است.
دوغبا = آش دوغ
نام یکی از ابرقهرمانان جهان داستانی مارول است.
ویلچر چرسی = چرخ کرسی
چَرسی چرخ کرسی
کسی که حس چشایی ندارد
کسی که حس بساوایی ( لامسه ) ندارد
کسی که حس چشایی دارد
کسی که حس بویایی ندارد
کسی که حس بساوایی ( لامسه ) دارد
بویا یعنی کسی که حس بویایی دارد
جارختی Wardrobe
در گویش بانشی به جوجه تیغی زوزک ( Zuzuk ) می گویند.
خرنگ ( Ĥorong ) در گویش بانشی به معنای زغال برافروخته است. نکته: به کار بردن واژه گداخته به عنوان صفتی برای زغال نادرست است، زیرا زغال ذوب نمی شود. ...
نکته: به کار بردن واژه گداخته به عنوان صفتی برای زغال نادرست است، زیرا زغال ذوب نمی شود. گداخته یعنی ذوب شده ذوب یعنی تبدیل جامد به مایع
نکته: به کار بردن واژه گداخته به عنوان صفتی برای زغال نادرست است، زیرا زغال ذوب نمی شود. گداخته یعنی ذوب شده ذوب یعنی تبدیل جامد به مایع
رشت ( Rašt ) در گویش بانشی به معنای خاکستر است.
ردپا [در گویش بانشی]
بز جوان
در گویش بانشی دوگون ( Dowgun ) به معنای مرغ مادر است.
بز نر
صدای بزغاله ( یا بز )
صدای بز نر
نوعی گیاه خودرو خوراکی در دشت و کوهستان
بشمه ( Bošme ) آبچکی از جنس نی که بر دیوار های خشتی می سازند تا باران دیوار را نخورد.
زدی ( Zodi ) شیره درخت بادام
قیچی بزرگ بدون محور ثابت برای پشم چینی
ریخت درست این واژه چاکو است چاکو یعنی ابزاری برای چاک دادن
همان چلاندن
یکی از بخش های شهرستان انشان ( بیضا ) است که مرکز آن روستای بانش می باشد.
کاسه کوچک
یکی از گویش های زبان پارسی است که در روستای بانش و برخی از روستا های دیگر بخش بانش بدان سخن می گویند. بسیاری از واژه ها که در گویش معیار با واژه هاز ...
در برخی گویش های پارسی به حیاط اوشا ( Owšā ) می گویند. این واژه پارسی می تواند جایگزین واژه تازی حیاط نیز باشد.