پیشنهادهای سجاد نصر (٥٧٧)
هم ارز فارسی واژهٔ آمپول
هم ارز دستگاه کنترل.
هم ارز واژهٔ دستگاه کنترل و خود عمل کنترل.
هم ارز واژهٔ تایپ
هم ارز واژهٔ دکترین و بر ادامهٔ قاعده و الگوی نامگذاری فرهنگستان.
هم ارز واژهٔ مدرک دکترا؛ بر اساس الگو و قاعدهٔ نامگداری درجات مکتبی دانشگاهی بر وزن �کار� فرهنگستان، که از کاردانی شروع می شود.
هم ارز واژهٔ دکترا
هم ارز واژهٔ ( درجهٔ ) دکتر
هم ارز واژهٔ روتین
هم ارز واژهٔ Utilitarianism
آنزیم
آنزیم
ویتامیف
ویتامین
هم ارز واژهٔ Loading
هم ارز واژهٔ پلاستیک – که به لاتین، معنای چیزی می دهد که ریخت پذیر باشد – دقیقا با همان معنا و مفهوم و بن واژه.
معادل واژهٔ گرافیک.
هم ارز واژهٔ فرنگی کنسرو؛ در فارسی به اشتباه مصطلح گشته که قوطی و کنسرو با هم استفاده شود، درحالیکه واژهٔ کنسرو در زبان مادر، بخودی خود حامل معنای قو ...
هم ارز واژهٔ فرنگی ماشین؛ با نمایاندن معنا و مفهوم، و بن کاربری یکسان.
شیفت
برابر واژهٔ پارادایم.
برابر واژهٔ الگوریتم؛ براساس اثر بزرگ نام مرجع واژهٔ لاتین، یعنی خوارزمی بزرگ.
الگوریتم؛ برابرسازی و تناسب با معنا و مفهوم واژه. خیلی بهتر می شد اگر می توانستیم بر اساس مرجع نام لاتین، یعنی خوارزمی بزرگ، یا براساس کارهای او و یا ...
پتروشیمی؛ سربه سر برابر این واژه می باشد.
برابر دقیق واژهٔ اینترنت؛ اینتر/inter: مابین، میان — نت/net: تور. در نتیجه internet می گردد میانتور. شرم آور است که پیشتر و در زمان معرفی تازهٔ میان ...
واژه ای پهلوی به برابر واژهٔ سیستم؛ نه تنها برابر آن، بلکه همریشه اش است. واژه ای که در درازای زمان گمگشته شده بود. اما چون اینکه هم خوش صداست و هم ر ...
معادل واژهٔ ژن