پیشنهادهای سجاد نصر (٥٧٧)
واژهٔ هم ارز پیشنهادی برای جایگزینی پارادوکس؛ بسیار شیرین و روان تر از مصوب فرهنگستان – یعنی متناقض نما، و همچنین برعکس آن تمام فارسی است.
چراغ
واژهٔ هم ارز پیشنهادی برای جایگزینی شارژ، در وسایل برقی.
واژهٔ هم ارز پیشنهادی برای جایگزینی آنالیز.
سرهم گر.
سرهم کاری.
واژهٔ هم ارز پیشنهادی برای جایگزینی مونتاژ – هردو به معنای سرهم رفتن.
Loading
رونگری
واژهٔ هم ارز پیشنهادی برای جایگزینی شات گان .
واژهٔ هم ارز پیشنهادی برای جایگزینی شات گان
واژهٔ هم ارز پیشنهادی برای جایگزینی تله کابین، ساخته شده از هم ارز رسمی فرهنگستان برای کابین – یعنی اتاقک.
اتاقک رو
واژهٔ هم ارز پیشنهادی برای جایگزینی اسکن/scan.
واژهٔ هم ارز پیشنهادی برای جایگزینی label.
واژهٔ هم ارز پیشنهادی برای جایگزینی تلویزیون.
ویترین
مانیتور، صفحه های نمایش
باژبر
واژهٔ هم ارز پیشنهادی برای جایگزینی تاکسی.
هم ارز پیشنهادی برای موتور.
رانه
هم ارز پیشنهادی برای هتل
واژهٔ پیشنهادی برای modern، خیلی بهتر است تا برای up to date، که �به روز� را دارد.
واژهٔ پیشنهادی برای هم ارز Up - to - Date.
بنابر درخواست مرحوم آیت الله خامنه ای، مبنی بر تغییر پسوند انتهایی واژهٔ رادیو – بدلیل نبود همچنین پسوندی در فارسی. از اونجایی بخش نخستین آن، یعنی را ...
واژهٔ پیشنهادی برای جایگزینی پنالتی.
کیان/ در زمان عصر زرین اسلامی، در متون علمی از واژهٔ طبیعت جهت نامبرد و توضیح دانشی که اکنون فیزیک می نامیم استفاده می شد. علت این انتخاب برمی گردد ب ...
واژهٔ پیشنهادی جهت استفاده در علوم و صنایع غذایی، و حتی زندگی روزمره، بجای نودل.
واژهٔ پیشنهادی جهت استفاده در علوم غذایی، و حتی زندگی روزمره، بجای ماکارونی.
واژه ای محاورای و مندرآوردی، جهت شوخی با همبرگر و فرهنگستان؛ اما بحث شوخی بگذریم، این واژه چندان هم بدآهنگ نیست! اگر این واژه همان زمان شاه و هنگام ب ...
هم ارز پیشنهادی برای kit.
گردش – در دانش هوانوردی.
مانور – در دانش هوانوردی.
هم ارز پیشنهادی برای maneuverability. و بالطبع، گردش بجای مانور – در دانش هوانوردی.
هم ارز پیشنهادی برای Radar یا radio detection and ranging.
تابشیاب
هم ارز پیشنهادی برای kit.
هم ارز واژهٔ مونتاژ.
سرهم بندی
هم ارز پیشنهادی بجای واژهٔ PhD
واژهٔ پیشنهادی بجای روبات.
واژهٔ پیشنهادی بجای شورا.
واژهٔ پیشنهادی بجای مستشار
واژهٔ پیشنهادی بجای دیپلمات . به معنی کسی که کار را گزیرش و، یا به طور خودمانی با تدبیر، حل می کند.
هم ارز واژهٔ پتاتسیل. می توان آنرا هم در گفتار روزمره، و نیز در بخش های علمی مانند دانش کیان ( فیزیک ) بکار برد.
واژهٔ هم ارز Search
واژهٔ هم ارز Business
کنترل کردن.
هم ارز واژهٔ سس.