ابزارمند
/~abzArmand/
فرهنگ فارسی
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. کارگری که با ابزار کار می کند.
پیشنهاد کاربران
پیشه ور، استادکار. چیره دست، هنرمند.
ابزارمند/:
واژهٔ هم ارز پیشنهادی برای جایگزینی مجهز.
واژهٔ هم ارز پیشنهادی برای جایگزینی مجهز.
در پارسیگ: ماهر، چیره دست، هنرمند.
همچنین معنای مسلح را نیز دربردارد.
همچنین معنای مسلح را نیز دربردارد.