پیشنهاد
٠

از کسی دستور گرفتن / اطاعت کردن مثال: I don't take orders from you. من از تو دستور نمی گیرم.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دستور گرفتن مثال: I don't take orders from you. من از تو دستور نمی گیرم.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دستور دادن فرمان دادن معمولا در ساختارهای سلسله مراتبی ( نظامی، رسمی و کاری ) مثالها: He likes to give orders to everyone. او دوست دارد به همه دستو ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

when you are trying to tell someone to do something. For example: "The manager always gives orders to the staff. "

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هزینهٔ . . . چیست؟ بهای . . . چیست؟ قیمت . . . چقدر است؟ این عبارت فقط برای پول نیست؛ می تواند به بهایی که آدم می پردازد ( مثل انرژی، زمان، سلامتی، ا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گامها قدمها صدای پاها صدای گام ها صدای قدمها جای پاها

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تقصیر کیست؟

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مسئول کیست؟

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مقصر کیست؟ ( برای یک اتفاق بد یا اشتباه ) تقصیر کیست؟ چه کسی مقصراست؟ به گردن کیست؟ ( محاوره ای )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رضایت دادن به قانع شدن به اکتفا کردن به

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال: content ourselves instead with stories. درعوض، به داستانها رضایت دهیم. در عوض، خودمون رو با داستانها ، قانع کنیم. در عوض، به داستان ها اکتفا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خودِ حقیقت

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عشق به حقیقت ( دوست داشتن حقیقت، حتی اگر سخت باشد )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جستجوی حقیقت

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

امید به حقیقت امید به رسیدن به حقیقت مثال: what else is left but to abandon even the hope of truth آخر چه چیزی باقی می ماند جز اینکه حتی امید به حقیق ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چه چیز دیگری باقی مانده است جز. . . آخر چه چیزی باقی می ماند جز. . . چاره ای نیست جز. . . دیگر چه کاری می شود کرد جز. . . گزینه ای باقی نمی ماند ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

not any more; in the past but not now. Example: "we no longer recognize the truth at all'.

پیشنهاد
٠

آنها را با حقیقت اشتباه گرفتن آنها را به جای حقیقت پنداشتن آنها را با واقعیت اشتباه گرفتن گول خوردن و آنها را حق دانستن

پیشنهاد
٠

کسی یا چیزی را با کسی یا چیز دیگری اشتباه گرفتن مثالها: "I mistook her for her sister. They look so alike!" او را با خواهرش اشتباه گرفتم. آنقدر شبیه ...

پیشنهاد
٠

to think wrongly that someone or something is someone or something else synonym confuse " I think you must be mistaking me for someone else"

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Clanking: صدای بلندتر و خشن تر برخورد فلزات سنگین ( مثل زنجیر ضخیم یا لوله فلزی ) . Clinking: صدای برخورد ملایم و زنگ دار شیشه یا فلز نازک ( لیوان، ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

clinking یعنی صدای جینگ/جرینگ فلز یا شیشه. Clinking: صدای برخورد ملایم و زنگ دار شیشه یا فلز نازک ( لیوان، کارد و چنگال، سکه ) . Clanking: صدای بل ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

معنی اصلی ( مرتبط با نوار، فیلم، صدا ) : به عقب بردن / برگرداندن / عقب کشیدن این معنی زمانی استفاده می شود که نوار کاست، فیلم، یا فایل صوتی/تصویری را ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فیزیکی ( نوار، فیلم ) به عقب بردن / عقب کشیدن مجازی ( زمان، خاطره ) به عقب برگشتن / مرور کردن مکالمه یک کم عقب تر / برگرد به عقب در حالت کلی و روزم ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خاموش کردن، قطع کردن ( دستگاه یا صدا ) علامت زدن، تیک زدن ( لیست یا آیتمها معمولا با کلیک ماوس یا ضربه زدن روی صفحه ) رد شدن، سپری شدن "Click off ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to go back, or to make something go back, to an earlier time to make a cassette tape or video go backwards in order to see or hear it again

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

a short ringing sound like pieces of glass or metal knocking lightly together

پیشنهاد
٠

از کسی به دیگری سرایت کردن مثال: Her enthusiasm rubbed off from her onto the team. شور و شوق او از او به تیم منتقل شد

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سرایت کردن ( خصلت، رفتار، احساس ) / به کسی چسبیدن / تأثیر گذاشتن روی کسی ساییده شدن / پاک شدن با مالش ( معنی تحت اللفظی ) مثالها: "The chalk mark ru ...

پیشنهاد
٠

به کسی سرایت کردن ( خصلت یا رفتار ) در کسی تأثیر گذاشتن به کسی چسبیدن ( عامیانه ) بر کسی اثر کردن مثال: "His laziness did not rub off on his child ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

it is rumored.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

apparently, according to others used to indicate something is believed by others

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این طوری میگن

پیشنهاد
٠

"اینک، من شما را مانند گوسفندان در میان گرگها می فرستم. " این جمله برگرفته از انجیل ( متی، فصل ۱۰، آیه ۱۶ ) است. این جمله استعاره ای است که عیسی مس ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

in the middle of; amid.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

behold, I send you out as sheep admist the wolves. اینک، من شما را مانند گوسفندان در میان گرگها می فرستم.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آزادی پیش از پایان کامل دوران محکومیت

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آزادی زود هنگام

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مدتی که زندانی قبلاً در بازداشت ( بازداشتگاه، زندان موقت ) بوده، این حکم معمولاً برای افرادی صادر می شود که قبل از محاکمه بازداشت بوده اند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بخش جنایی

پیشنهاد
٠

کسی را به خاطر چیزی / انجام کاری محکوم کردن کسی را به جرم چیزی / انجام کاری مجرم شناختن مثالها: "He was convicted of fraud. " او به جرم کلاهبرداری م ...

پیشنهاد
٠

کسی را به خاطر انجام کاری محکوم کردن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عبارت "be the shiz" در زبان عامیانه و محاوره ای انگلیسی، شکل مؤدبانه تر یا تغییر یافته ی "be the shit" است. معنی اصلی آن ( وقتی در مفهوم مثبت به کار ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

"be the shit" در زبان عامیانه انگلیسی ( slang ) یک اصطلاح بسیار رایج اما غیررسمی است. برخلاف ظاهر توهین آمیز آن، در بیشتر کاربردهای مدرن، معنایی بسیا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دلیل کافی "Reason enough" معمولاً تأکید می کند که همان یک دلیل، بدون نیاز به دلایل دیگر، کاملاً کافی و قانع کننده است. مثال: That is reason enough ...

پیشنهاد
٠

to decide officially in a law court that someone is guilty of a crime

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به جرمی محکوم شدن

پیشنهاد
٠

کسی را به جرم قتل محکوم کردن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مسابقه محبوبیت مسابقه برای کسب محبوبیت کسب محبوبیت به هر قیمت مثالها: "The election turned into a popularity contest rather than a debate on issues. ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

something is sufficient reason to do or not do something.