صونا عزیزپور

صونا عزیزپور

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



EAR١٣:٥٧ - ١٤٠٠/٠٦/٢٠Ear of corn: خوشه ذرت یا بلالگزارش
0 | 1
must٢٠:٢٧ - ١٤٠٠/٠٦/٠٣بعضی جاها معنی شب میده مثلا: The night - flying insects prey on must حشرات شب - پرواز در شب پرواز میکنندگزارش
0 | 1
surge١٨:٤١ - ١٤٠٠/٠٥/٢٩افزایشگزارش
5 | 0
canary in the mine١٣:٢٠ - ١٤٠٠/٠٥/٢٩خطر بسیار جدیگزارش
0 | 0
deter١٢:٢٠ - ١٤٠٠/٠٥/٢٩مانع شدن جلوگیری کردنگزارش
0 | 0
deregulate١١:٣٤ - ١٤٠٠/٠٥/٢٩مقررات زدایی کردنگزارش
0 | 0
eased٠١:٢٥ - ١٤٠٠/٠٥/٢٩اُفت کاهشگزارش
0 | 0
silver paper١١:١٥ - ١٤٠٠/٠٥/٢٢فویل ورقه آلومینیومی زَروَرَقگزارش
0 | 0
disdain٢١:٠٨ - ١٤٠٠/٠٥/٢٠کوچک شمردن مورد توجه قرار ندادن بی اعتنایی کردنگزارش
0 | 0
mould١٩:٣٣ - ١٤٠٠/٠٥/٢٠قالب گیریگزارش
0 | 0
invoking٠٢:١٥ - ١٤٠٠/٠٥/١٦با استناد بهگزارش
0 | 0
shattering٢١:٠٣ - ١٤٠٠/٠٥/١٥تکان دهنده مثلا: Shattering news: اخبار تکان دهندهگزارش
0 | 0
order١٠:١٤ - ١٤٠٠/٠٥/١٤در سرشماری حیوانات و احشام معی راس میده مثلا: پانزده راس پستاندار: Fifteen orders of mamalsگزارش
2 | 0
hiccup٠٩:٠٩ - ١٤٠٠/٠٥/١٤روند مثلا روند تکاملی :developmental hiccupگزارش
2 | 1
fur seal٠٣:١١ - ١٤٠٠/٠٥/١٤فوک مودارگزارش
2 | 0
exuberant٠٢:٥٨ - ١٤٠٠/٠٥/١٤پرشورگزارش
2 | 0
ball of string٠٢:٥٥ - ١٤٠٠/٠٥/١٤کلاف کامواگزارش
0 | 0
peppered٢٢:٢٦ - ١٤٠٠/٠٥/١٢پر شدن با چیزی، مملو بودنگزارش
0 | 0
alarming rate١٨:٢٩ - ١٤٠٠/٠٥/١٠میزان نگران کنندهگزارش
0 | 0
alarming١٨:٢٨ - ١٤٠٠/٠٥/١٠نگران کنندهگزارش
2 | 0
bring bank١٣:٣٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩محلی که زباله های خانگی رو میبرن تا برای بازسازی تفکیک و جداسازی کننگزارش
2 | 0
weeklong٢٠:٣٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨طول هفتهگزارش
0 | 0
chalk up٠٣:٠٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦معنی دیگر: عنوان کردن گفتنگزارش
0 | 0
los angeleno٢١:٠٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٤اهل لوس آنجلس ساکنین لوس آنجلسگزارش
0 | 0
front١٧:٠٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٤طریق راه روشگزارش
5 | 0
haggling٠٢:٠٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧چانه زدنگزارش
0 | 0
recover٢١:٢٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤جان سالم به در بردنگزارش
0 | 1
rollaway٢١:١٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤با غلطاندن چیزی را صاف کردنگزارش
0 | 0
loophole١٢:١٨ - ١٤٠٠/٠٤/٠٥راه گریز ( از قانون. . . )گزارش
0 | 0
gargoyle١٨:٠٠ - ١٤٠٠/٠٣/٣١ناودان کله اژدریگزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



bear٢٠:٠٤ - ١٤٠٠/٠٥/٢١
• His mother couldn't bear it when he and his father argued.
مادرش نمی توانست جر و بحث او با پدرش را تحمل کند.
2 | 1
bear٢٠:٠٢ - ١٤٠٠/٠٥/٢١
• Donkeys were used to bear the provisions.
از خرها برای حمل خواروبار استفاده میشد.
9 | 1
bore١٩:٥٩ - ١٤٠٠/٠٥/٢١
• She bored three holes for the nails to go through.
آنها سه سوراخ ایجاد کردند تا میخ ها را فرو کنند.
0 | 0
hurl٢١:٢٧ - ١٤٠٠/٠٥/١٥
• The pitcher hurled the ball toward home plate.
گوی زن، توپ را به سمت خان اصلی ( جایگاه توپ زن در میدان بیس بال ) پرتاب کرد.
0 | 0
fine٢١:١١ - ١٤٠٠/٠٥/١٥
• He turned out to be a fine painter.
او نقاش خوبی از آب درآمد.
7 | 0