پیشنهادهای امیرحسین سیاوشی خیابانی (٣٣,٦٥٧)
مادر خاک ؛ کنایه از زمین است : هرجسد را که زیر گردون است مادری خاک و مادری خون است مادر خون بپرورد در ناز مادر خاک ازو ستاند باز گرچه بهرام را دو ماد ...
مادر مادر ؛ مادر بزرگ. جده. زنی پیر و کهنسال : بس قامت خوش که زیر چادر باشد چون باز کنی مادر مادر باشد. ( سعدی ) .
مادر دهر ؛ روزگار. دنیا. جهان : مادر دهر نزاید پسری بهتر از این. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .
مادر فرزند کش ؛ کنایه از روزگار است : بگذر از این مادر فرزندکش آنچه پدر گفت بدان دار هش. نظامی ( گنجینه گنجوی ) .
مادر دهر ؛ روزگار. دنیا. جهان : مادر دهر نزاید پسری بهتر از این. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .
مادر فرزند کش ؛ کنایه از روزگار است : بگذر از این مادر فرزندکش آنچه پدر گفت بدان دار هش. نظامی ( گنجینه گنجوی ) .
مادر دهر ؛ روزگار. دنیا. جهان : مادر دهر نزاید پسری بهتر از این. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .
مادر فرزند کش ؛ کنایه از روزگار است : بگذر از این مادر فرزندکش آنچه پدر گفت بدان دار هش. نظامی ( گنجینه گنجوی ) .
( خطا آمدن ) خطا آمدن. [ خ َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) اشتباه درآمدن. سهو کردن. ناصواب آمدن. غلط درآمدن : بی از آن کآمد ازو هیچ خطا از کم و بیش. ( تاریخ ...
خطابخشی. [ خ َ ب َ ] ( حامص مرکب ) آمرزندگی. بخشایندگی. ( یادداشت بخط مؤلف ) .
خطابخشی. [ خ َ ب َ ] ( حامص مرکب ) آمرزندگی. بخشایندگی. ( یادداشت بخط مؤلف ) .
خطابخشی. [ خ َ ب َ ] ( حامص مرکب ) آمرزندگی. بخشایندگی. ( یادداشت بخط مؤلف ) .
خطا شدن. [ خ َ ش ُدَ ] ( مص مرکب ) اشتباه شدن. غلط درآمدن : ضیح ؛ خطا شدن تیر. ضیحان ؛ خطا شدن تیر. ( تاج المصادر بیهقی ) .
قتل خطا ؛ قتلی که از روی عمد، قصدو اراده صورت نگرفته باشد.
خطا گرفتن. [ خ َ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) اشتباه گرفتن. سهو گرفتن. تخطئه کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ) : نه در هر سخن بحث کردن رواست خطا بر بزرگان گرفت ...
قتل خطا ؛ قتلی که از روی عمد، قصدو اراده صورت نگرفته باشد.
قتل خطا ؛ قتلی که از روی عمد، قصدو اراده صورت نگرفته باشد.
خطا کردن راه ؛ گم کردن راه.
به امید . . . . . .
خشم کردن. [ خ َ / خ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بغضب آمدن. عصبانی شدن. غضبناک شدن : قلم بطالع میمون و بخت بد رفته ست اگر تو خشم کنی ای پسر وگر خشنود. ؟
خشم کردن. [ خ َ / خ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بغضب آمدن. عصبانی شدن. غضبناک شدن : قلم بطالع میمون و بخت بد رفته ست اگر تو خشم کنی ای پسر وگر خشنود. ؟
شرفاک. [ ش َ / ش ِ ] ( اِ ) شرفالنگ. شرفانگ. هر صدا وآواز آهسته. ( از برهان ) ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جهانگیری ) . شلفاک. اسدی به معنی آواز پی ، ...
سیم پا. [ س ِ ی ُ ] ( اِ مرکب ) کنایه از آلت مردی . شرم مرد. ( فرهنگ فارسی معین ) .
آتش پا. [ ت َ ] ( ص مرکب ) مجازاً تندرو. دوان : باز در بستندش و آن درپرست بر همان امید آتش پا شده ست . مولوی . جنیبت بس که آتش پای گشته هلال نعل پروی ...
آتش پا. [ ت َ ] ( ص مرکب ) مجازاً تندرو. دوان : باز در بستندش و آن درپرست بر همان امید آتش پا شده ست . مولوی . جنیبت بس که آتش پای گشته هلال نعل پروی ...
پل خربگیری ؛ محل امتحان . جایی که از آن گریختن میسر نباشد.
گاهی به معنی خانه سالمندان
grams
psychic
grams
grams
grams
A grandmother
Helicopter parents
my home
my place=my home
عامر. [ م ِ ] ( ع ص ) آبادکننده. ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( مهذب الاسماء ) ( غیاث اللغات ) . || آباد و معمور. ( ناظم الاطباء ) . و بر این تقدیر ع ...
عامر. [ م ِ ] ( ع ص ) آبادکننده. ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( مهذب الاسماء ) ( غیاث اللغات ) . || آباد و معمور. ( ناظم الاطباء ) . و بر این تقدیر ع ...
خویشتن تحقیری ، خویشتن بیزاری
خویشتن تحقیری ، خویشتن بیزاری
FORMAL prior to something
prior to something
حماروحش و حمار وحشی ؛ گورخر. ( منتهی الارب ) .
وحش نشینی وحش نشین : آن وحش نشین وحشت آمیز بر یاد که میکند زبان تیز. نظامی.
براه باباکوهی رفتن ؛ کنایه از لواطت و اغلام کردن . ( آنندراج ) . از راه پس رفتن .
خواب عروس . [ خوا / خا ب ِ ع َ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) خواب ناز. ( یادداشت مؤلف ) : فتنه ز تو خفته بخواب عروس دولت بیدار تو را پاسبان . خاقانی .
خیز افتادن. [ اُ دَ ] ( مص مرکب ) ورم کردن. آماس کردن. آماه کردن. متورم شدن. خیزآوردن. ( یادداشت مؤلف ) .
خیز افتادن. [ اُ دَ ] ( مص مرکب ) ورم کردن. آماس کردن. آماه کردن. متورم شدن. خیزآوردن. ( یادداشت مؤلف ) .
خیز افتادن. [ اُ دَ ] ( مص مرکب ) ورم کردن. آماس کردن. آماه کردن. متورم شدن. خیزآوردن. ( یادداشت مؤلف ) .
چاریار. [ چارْ ] ( اِخ ) چهاریار. خلفای اربعة. خلفای راشدین. ابوبکربن ابی قحافه ، عمربن الخطاب ، عثمان بن عفان ، علی بن ابیطالب ( ع ) . ابوبکر و عمر ...