پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
وَرْدنه: وردانه، نورد، چوب استوانه شکل که با آن خمیرنان، راپهن کنند، وردنه با واژه ی گردان و گردنده همریشه است . دکتر کزازی در مورد واژه ی گردان می ...
گردان: ( با فتح گ ) گردنده. چرخنده. دوار. دکتر کزازی در مورد واژه ی گردان می نویسد : ( ( در پهلوی ورتان vartān بوده است ، صفت فاعلی از گردیدن ، در پ ...
کیوان : دکتر کزازی در مورد واژه ی کیوان می نویسد : ( ( یکی از هفتان است و بلند ترین ِ آنها . ریشه ی این نام به درستی روشن نیست؛ آن را واژه ی نیرانی و ...
راست : در پهلوی ریختی دیگر از راه می باشد . زیرا راه در پهلوی راس rās تلفظ می شده است بنابراین راست باواژه های راه و رسیدن همریشه می باشد. . ( نامه ...
راه: در پهلوی راس rās. بنابراین باواژه های راست و رسیدن همریشه می باشد . ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 170 )
روشن : واژه ی روشن با واژه ی روز همریشه است . دکتر کزازی در مورد واژه ی روشن می نویسد : ( ( روز در پهلوی روچ roč می باشد که ریختی دیگر از آن رُوش اس ...
روزی : در پهلوی روچیک ročik ریختی پساوندی است از روز roč . ریختی دیگر از آن رُوش است که در روشن و روشنایی هنوز مانده است . خداوند نام و خداوند جای خ ...
جای: در پهلوی گیاگ gyāg بوده است . ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 170 )
به رده : به ترتیب به رده : دکتر کزازی واژه ی " به رده" را در نوشته های خود به جای واژه ی " به ترتیب" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر ...
به ترتیب: به رده به ترتیب: دکتر کزازی واژه ی " به رده" را در نوشته های خود به جای واژه ی " به ترتیب" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر ...
گروثْمان : عرش دکتر کزازی واژه ی " گروثْمان" را در نوشته های خود به جای واژه ی " عرش" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزا ...
عرش: گروثْمان دکتر کزازی واژه ی " گروثْمان" را در نوشته های خود به جای واژه ی " عرش" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزاز ...
نُبی : قرآن دکتر کزازی واژه ی " نُبی " را در نوشته های خود به جای واژه ی " قرآن" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، ...
فرزانگی فروغ :دکتر کزازی واژه ی " فرزانگی فروغ" را در نوشته های خود به جای واژه ی " حکمة الاشراق" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جل ...
فروغان فروغ :دکتر کزازی واژه ی " فروغانْ فروغ " را در نوشته های خود به جای واژه ی " نورالانوار " بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلا ...
خرد کارا : دکتر کزازی واژه ی " خرد کارا " را در نوشته های خود به جای واژه ی " عقل فعال" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ک ...
عقل فعال: دکتر کزازی واژه ی " خرد کارا " را در نوشته های خود به جای واژه ی " عقل فعال" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کز ...
قرآن :نبی قرآن :دکتر کزازی واژه ی " نبی" را در نوشته های خود به جای واژه ی " قرآن" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ...
نورالانوار :دکتر کزازی واژه ی " فروغانْ فروغ " را در نوشته های خود به جای واژه ی " نورالانوار " بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال ...
حکمة الاشراق :دکتر کزازی واژه ی " فرزانگی فروغ" را در نوشته های خود به جای واژه ی " حکمة الاشراق" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جل ...
دکتر کزازی واژه ی " مایگانْ مایه " را در نوشته های خود به جای واژه ی " مادة المواد" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ...
خرد : در پهلوی حِرَت xrat و در اوستایی خراتو xratu بوده است . ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 169 )
گیاه: دکتر کزازی واژه ی گیاه را با واژه ی جان هم ریشه می داند و در مورد واژه ی جان می نویسد : ( ( جان در پهلوی گیان gyān بوده است . این ریخت هنوز در ...
جان : دکتر کزازی در مورد واژه ی جان می نویسد : ( ( جان در پهلوی گیان gyān بوده است . این ریخت هنوز در کردی به کار برده می شود . ریشه ی اوستایی واژه ی ...
نام : دکتر کزازی در مورد واژه ی نام می نویسد : ( ( نام واژه ای است آریانی ( هند و اروپایی ) در اوستایی ناما nāmāبوده است . در پهلوی و پارسی نام شده ا ...
عیاری به عدل نمودن : از روی عدالت و انصاف سنجیدن و قضاوت کردن تا عیاری به عدل بنماید بر عیالان من ببخشاید ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸ ...
فتراک کسی را گرفتن : از وی دادخواهی کردن و به وی متوسل شدن مستان از من آنچه شه فرمود گرنه فتراک شه بگیرم زود ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ...
دوات بر کسی کشیدن : دوات را به سوی او پرتاب کردن گرم شد کز من این خطاب شنید بر من بی قلم دوات کشید ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 6 ...
زره دریده ی کسی بودن: مغلوب و شکست خورده ی او بودن . یافه در یاقه نارسیده او زهرهی هم زره دریده او معنی بیت : رویین دژ آن چنان جایی بلند و دژ محکمی ...
زرهی : منسوب به زره ( زراه ) دریا ، جزیره . ظاهراً نام خاص جایی است در کناره های دریای خزر ، زیرا " زره اکفوده " نام پارسی بحر خزر بوده . یافه در یا ...
زره دریده ی کسی بودن: مغلوب و شکست خورده ی او بودن . یافه در یاقه نارسیده او زهرهی هم زره دریده او معنی بیت : رویین دژ آن چنان جایی بلند و دژ محکمی ...
یافه : یافا ، شهری به فلسطین کنار دریای مدیترانه، که بندر عمده ی فلستین است و در سال 1948 به تصرف دولت اسرائیل در آمده بیشتر ساکنان آن اعراب هستند . ...
یاقه : ( لفظ ترکی است ) گریبان در یاقه ی کسی نرسیدن کسی یا چیزی : در قدر ، قدّ و قیمت کمتر از او بودن . مثل: به پای او نرسیدن . یافه در یاقه نارسید ...
زر جایز : سکه ی روان و پول رایج در ادا کردن زر جایز وامدار منست روئین دز معنی بیت : رویین دژ ( شهر مراغه ) به پاس گنجی چون هفت پیکر وامدار من است . و ...
رویین دز: رویین دژ ، در بیت زیر مراغه در ادا کردن زر جایز وامدار منست روئین دز معنی بیت : شهر مراغه به پاس گنجی چون هفت پیکر وامدار من است . و باید د ...
القاص لا یحب القاص:قصه گویان یکدیگر را دوست ندارند . سنبله کرد سنبلم را خاص گرچه القاص لایحب القاص سنبله ( عذرا ) سنبل تر مرا ( شعر مرا ) خاص خود گر ...
تراش خدنگ: تراشه ی چوب خدنگ ، چوب خشک قابل اشتعال تیغش آن کرده در صلابت سنگ کاتش تیز با تراش خدنگ معنی بیت : تیغ او سنگ سخت را آن چنان می سوزاند که ...
مهره در مغز مار دیدن: کنایه است از اینکه مهره ی مار که چیزی گرانبهاست به سادگی بدست نمی آید و در مغز مار است و به چنگ آوردنش خالی از خطر نیست . یعنی ...
تخت بار زدن : تخت محکمه و داوری برپا کردن ، ایهاماً تخت ملاقات و تختی که هنگام بار دادن برای مردم نصب کنند . داد فرمان که تخت بار زنند بر در بارگاه ...
زاهد رهرو :پارسای سالک ، عارف پاکدامن. گفت منک از جهان کشیدم دست زاهدی رهروم خدای پرست ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 603 )
شام : روزگاری تمامی نژادهای مختلف بشردرسرزمینی به نام شام زندگی می کردند ( امام صادق کلمه شام را تحریف کلمه سام پسر نوح می داند ) .
مصر : این نام تحریف کلمه مهر به معنای سرزمین خورشید می باشد در زبان پارسی باستان به این کشور موُدرایا می گفتند که با کلمه میترا به معنای خورشید از یک ...
مار : تحریف ماز به معنای حیوان پیچ خورنده است.
ملاقه : در قدیم حبوبات را با کیل یا واحد اندازه گیری با نام ملاک یا ملاکه اندازه گرفته و تقسیم می کردند.
ماهی : این کلمه در زبان پارسی باستان ماسی تلفظ می شده وتحریف کلمه آسومازی سوریانی باستان به معنای آبزی می باشد. آسوما همان تلفظ ترکی آب با اندکی تغی ...
ماه :تحریف ماز یا تلفظ پارسی ماس به معنای به شکل خمیده است. دکتر کزازی در مورد واژه ی ماه می نویسد : ( ( ماه در پهلوی ماه بوده است و در اوستایی ماون ...
پویش :این کلمه از دو بخش تشکیل شده بخش نخستین این کلمه پو است این کلمه تحریف واژه پای بوده و در فارسی آنرا پِی هم گفته اند و بخش دیگر پسوند این کلمه ...
پرستار : کلمه پرست در فارسی دو معنا دارد یکی به معنای تیمار و مراغبت و معنای اصلی کلمه به معنای عبادت کردن است کلمه پرست گذشته فعل پَرای است این کلمه ...
پاداش : تحریف پاداشت به معنای به پا داشتن ارزش یا حرمت کسی بوده است .
پتو : تحریف پَته به معنای پارچه ای بوده که در آن چیزی را بپیچند.