پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٧٦٣)

بازدید
٤٠,٦٣٦
تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

وَرْدنه: وردانه، نورد، چوب استوانه شکل که با آن خمیرنان، راپهن کنند، وردنه با واژه ی گردان و گردنده همریشه است . دکتر کزازی در مورد واژه ی گردان می ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-٢

گردان: ( با فتح گ ) گردنده. چرخنده. دوار. دکتر کزازی در مورد واژه ی گردان می نویسد : ( ( در پهلوی ورتان vartān بوده است ، صفت فاعلی از گردیدن ، در پ ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

کیوان : دکتر کزازی در مورد واژه ی کیوان می نویسد : ( ( یکی از هفتان است و بلند ترین ِ آنها . ریشه ی این نام به درستی روشن نیست؛ آن را واژه ی نیرانی و ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٨

راست : در پهلوی ریختی دیگر از راه می باشد . زیرا راه در پهلوی راس rās تلفظ می شده است بنابراین راست باواژه های راه و رسیدن همریشه می باشد. . ( نامه ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

راه: در پهلوی راس rās. بنابراین باواژه های راست و رسیدن همریشه می باشد . ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 170 )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

روشن : واژه ی روشن با واژه ی روز همریشه است . دکتر کزازی در مورد واژه ی روشن می نویسد : ( ( روز در پهلوی روچ roč می باشد که ریختی دیگر از آن رُوش اس ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-١

روزی : در پهلوی روچیک ročik ریختی پساوندی است از روز roč . ریختی دیگر از آن رُوش است که در روشن و روشنایی هنوز مانده است . خداوند نام و خداوند جای خ ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

جای: در پهلوی گیاگ gyāg بوده است . ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 170 )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

به رده : به ترتیب به رده : دکتر کزازی واژه ی " به رده" را در نوشته های خود به جای واژه ی " به ترتیب" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٧

به ترتیب: به رده به ترتیب: دکتر کزازی واژه ی " به رده" را در نوشته های خود به جای واژه ی " به ترتیب" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٩

گروثْمان : عرش دکتر کزازی واژه ی " گروثْمان" را در نوشته های خود به جای واژه ی " عرش" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزا ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

عرش: گروثْمان دکتر کزازی واژه ی " گروثْمان" را در نوشته های خود به جای واژه ی " عرش" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزاز ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥١

نُبی : قرآن دکتر کزازی واژه ی " نُبی " را در نوشته های خود به جای واژه ی " قرآن" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

فرزانگی فروغ :دکتر کزازی واژه ی " فرزانگی فروغ" را در نوشته های خود به جای واژه ی " حکمة الاشراق" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جل ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

فروغان فروغ :دکتر کزازی واژه ی " فروغانْ فروغ " را در نوشته های خود به جای واژه ی " نورالانوار " بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلا ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

خرد کارا : دکتر کزازی واژه ی " خرد کارا " را در نوشته های خود به جای واژه ی " عقل فعال" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ک ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

عقل فعال: دکتر کزازی واژه ی " خرد کارا " را در نوشته های خود به جای واژه ی " عقل فعال" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کز ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٠

قرآن :نبی قرآن :دکتر کزازی واژه ی " نبی" را در نوشته های خود به جای واژه ی " قرآن" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

نورالانوار :دکتر کزازی واژه ی " فروغانْ فروغ " را در نوشته های خود به جای واژه ی " نورالانوار " بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

حکمة الاشراق :دکتر کزازی واژه ی " فرزانگی فروغ" را در نوشته های خود به جای واژه ی " حکمة الاشراق" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جل ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

دکتر کزازی واژه ی " مایگانْ مایه " را در نوشته های خود به جای واژه ی " مادة المواد" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٣

خرد : در پهلوی حِرَت xrat و در اوستایی خراتو xratu بوده است . ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 169 )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٤

گیاه: دکتر کزازی واژه ی گیاه را با واژه ی جان هم ریشه می داند و در مورد واژه ی جان می نویسد : ( ( جان در پهلوی گیان gyān بوده است . این ریخت هنوز در ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

جان : دکتر کزازی در مورد واژه ی جان می نویسد : ( ( جان در پهلوی گیان gyān بوده است . این ریخت هنوز در کردی به کار برده می شود . ریشه ی اوستایی واژه ی ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

نام : دکتر کزازی در مورد واژه ی نام می نویسد : ( ( نام واژه ای است آریانی ( هند و اروپایی ) در اوستایی ناما nāmāبوده است . در پهلوی و پارسی نام شده ا ...

پیشنهاد
١

عیاری به عدل نمودن : از روی عدالت و انصاف سنجیدن و قضاوت کردن تا عیاری به عدل بنماید بر عیالان من ببخشاید ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸ ...

پیشنهاد
٣

فتراک کسی را گرفتن : از وی دادخواهی کردن و به وی متوسل شدن مستان از من آنچه شه فرمود گرنه فتراک شه بگیرم زود ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ...

پیشنهاد
٠

دوات بر کسی کشیدن : دوات را به سوی او پرتاب کردن گرم شد کز من این خطاب شنید بر من بی قلم دوات کشید ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 6 ...

پیشنهاد
٠

زره دریده ی کسی بودن: مغلوب و شکست خورده ی او بودن . یافه در یاقه نارسیده او زهرهی هم زره دریده او معنی بیت : رویین دژ آن چنان جایی بلند و دژ محکمی ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

زرهی : منسوب به زره ( زراه ) دریا ، جزیره . ظاهراً نام خاص جایی است در کناره های دریای خزر ، زیرا " زره اکفوده " نام پارسی بحر خزر بوده . یافه در یا ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

زره دریده ی کسی بودن: مغلوب و شکست خورده ی او بودن . یافه در یاقه نارسیده او زهرهی هم زره دریده او معنی بیت : رویین دژ آن چنان جایی بلند و دژ محکمی ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

یافه : یافا ، شهری به فلسطین کنار دریای مدیترانه، که بندر عمده ی فلستین است و در سال 1948 به تصرف دولت اسرائیل در آمده بیشتر ساکنان آن اعراب هستند . ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

یاقه : ( لفظ ترکی است ) گریبان در یاقه ی کسی نرسیدن کسی یا چیزی : در قدر ، قدّ و قیمت کمتر از او بودن . مثل: به پای او نرسیدن . یافه در یاقه نارسید ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

زر جایز : سکه ی روان و پول رایج در ادا کردن زر جایز وامدار منست روئین دز معنی بیت : رویین دژ ( شهر مراغه ) به پاس گنجی چون هفت پیکر وامدار من است . و ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

رویین دز: رویین دژ ، در بیت زیر مراغه در ادا کردن زر جایز وامدار منست روئین دز معنی بیت : شهر مراغه به پاس گنجی چون هفت پیکر وامدار من است . و باید د ...

پیشنهاد
٠

القاص لا یحب القاص:قصه گویان یکدیگر را دوست ندارند . سنبله کرد سنبلم را خاص گرچه القاص لایحب القاص سنبله ( عذرا ) سنبل تر مرا ( شعر مرا ) خاص خود گر ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

تراش خدنگ: تراشه ی چوب خدنگ ، چوب خشک قابل اشتعال تیغش آن کرده در صلابت سنگ کاتش تیز با تراش خدنگ معنی بیت : تیغ او سنگ سخت را آن چنان می سوزاند که ...

پیشنهاد
١

مهره در مغز مار دیدن: کنایه است از اینکه مهره ی مار که چیزی گرانبهاست به سادگی بدست نمی آید و در مغز مار است و به چنگ آوردنش خالی از خطر نیست . یعنی ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

تخت بار زدن : تخت محکمه و داوری برپا کردن ، ایهاماً تخت ملاقات و تختی که هنگام بار دادن برای مردم نصب کنند . داد فرمان که تخت بار زنند بر در بارگاه ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

زاهد رهرو :پارسای سالک ، عارف پاکدامن. گفت منک از جهان کشیدم دست زاهدی رهروم خدای پرست ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 603 )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-٥

شام : روزگاری تمامی نژادهای مختلف بشردرسرزمینی به نام شام زندگی می کردند ( امام صادق کلمه شام را تحریف کلمه سام پسر نوح می داند ) .

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٩

مصر : این نام تحریف کلمه مهر به معنای سرزمین خورشید می باشد در زبان پارسی باستان به این کشور موُدرایا می گفتند که با کلمه میترا به معنای خورشید از یک ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-٢

مار : تحریف ماز به معنای حیوان پیچ خورنده است.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

ملاقه : در قدیم حبوبات را با کیل یا واحد اندازه گیری با نام ملاک یا ملاکه اندازه گرفته و تقسیم می کردند.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-٧

ماهی : این کلمه در زبان پارسی باستان ماسی تلفظ می شده وتحریف کلمه آسومازی سوریانی باستان به معنای آبزی می باشد. آسوما همان تلفظ ترکی آب با اندکی تغی ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٣

ماه :تحریف ماز یا تلفظ پارسی ماس به معنای به شکل خمیده است. دکتر کزازی در مورد واژه ی ماه می نویسد : ( ( ماه در پهلوی ماه بوده است و در اوستایی ماون ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥١

پویش :این کلمه از دو بخش تشکیل شده بخش نخستین این کلمه پو است این کلمه تحریف واژه پای بوده و در فارسی آنرا پِی هم گفته اند و بخش دیگر پسوند این کلمه ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥١

پرستار : کلمه پرست در فارسی دو معنا دارد یکی به معنای تیمار و مراغبت و معنای اصلی کلمه به معنای عبادت کردن است کلمه پرست گذشته فعل پَرای است این کلمه ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-٦

پاداش : تحریف پاداشت به معنای به پا داشتن ارزش یا حرمت کسی بوده است .

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

پتو : تحریف پَته به معنای پارچه ای بوده که در آن چیزی را بپیچند.