پیشنهادهای رهگذر (١٣,٤٠٣)
بصورت فشرده به کسی آموزش دادن
خیلی ناراحت بودن دمق بودن پکر بودن
خوبی ها را دیدن جنبه مثبت را دیدن
چسباندن به ماشین جلویی سپر به سپر حرکت کردن با ماشین جلویی
تن دادن به یک خواسته یا لذت خود را راضی کردن به خود یا دیگری حال دادن
فناوری هراس فناوری گریز ترس از فناوری
کسی را ترساندن
تو خیلی ماهی/ مهربونی
بیخیال بابا
قیافه جدی به خود گرفتن جدی باش نخند
تاوانش رو دادم
ریغِ رحمت را سر کشیدن
تجدید قوا کردن
یه لحظه حرفتو نگه دار
یه تخته اش کمه
یه تخته اش کمه!
با عقل جور در نمیاد
کم کردن مصرف چیزی
خوش آهنگ ناقوسی پر طنین
دلاورانه
زنگ ناقوس
باهام راه بیا بهم سخت نگیر
جلو بازو زدن
افکار منحرف را بذار کنار دست از افکار کثیف و منحرف بردار
به مردم رو بدی سوارت میشن بهشون رو بدی سوارت میشن
کلا قید مردها، قرار گذاشتن و ازدواج را زده ام تصمیم قطعی گرفته ام که بیخیال مردها، قرار گذاشتن و ازدواج بشم
کلا کنار گذاشتن قید چیزی را زدن دور چیزی را خط کشیدن تصمیم قطعی گرفتن
غافلگیر شدم شوکه شدم یکه خوردم
تا تو برسی، من هم اونجام
تا آخر هفته
یه عالمه
بصورت ماهانه
بصورت روزانه
بصورت هفتگی
دمِ پنجره
دم ماشین
دم در
پولی تو دست و بالم نیست دستم تنگه
آه در بساط نداشتن
آس و پاسم
از همه جا بیخبر بودن در دایره امن خود زندگی کردن در دنیای بسته و محدود خود زندگی کردن
بریم سر یه موضوع دیگه
در جایگاهی نیستم که نظر بدم به من مربوط نیست که نظر بدم
به خودشون مربوطه مشکل خودشونه خودشون باید پاسخگو باشن
به خودم مربوطه
هر چی بیخیال مهم نیست
مخ کسی را زدن ( با نیت مشخص )
شلوغش نکن جلوی بقیه آبروریزی نکن
قلبم داره تند تند میزنه ( از شدت ترس یا استرس )
حس خوبی ندارم دلشوره دارم