پیشنهادهای محسن نسایی مقدم (٩٦)
The glasses that irma bought corrested her nearsighted vision عینک که ایرما خرید تصحیح کرد قدرت نزدیک بینی او را
Sid’s solitary manner kept him from making new friendships رفتار منزوی سید باعث شد که او مراقبت کن از رابطه های جدید Kept: مراقبت کردن نگهداری کردن
Alice realized that if she didn’t behave, her parents would ignore her آلیس متوجه شد که اگر رفتار درست انجام ندهد والدینش اورا نادیده میگیرند Realise ...
The villain concealed the corpse in the cellar آدم تبهکار مخفی میکرد جنازه در زیرزمین Villain:تبهکار
With a load shriek, Ronald fled from the room رونالد بافریادی سهمگین از اتاق فرار کرد Load: به معنی سهمگین
Alteration_transformationتغیر شکل ماهیت
Transmission=transference انتقال اطلاعات یا بیماری
Ancestors=antecedent اجداد
Hereditary=genetic=congenital ارثی، ژنتیکی
Fetus=fetal جنین
Fatal=lethal=deadly کشنده
رشته علمی
معنا اول : قرارداد معنا دوم :ابتلا ب بیماری مترادف با become affected to معنا سوم :انقباض مترادف با constriction
ابتلا به بیماری ، مترادف با develop
پیشرفت و توسعه یافتن و مترادف progress
مترادف با progress
مترادف با conceive بارور شدن ، حامله شدن ، بسته شدن نطفه
معنی اول : اندازه گیری کردن، مترادف با estimate معنی دوم:اقدام ، مترادف با action
مترادف با literature
معنا اول: ادبیات معنا دوم : تحقیقات قبلی
Diplomatic efforts to ease the crisis suffered a setback تلاش های دیپلماتیک برای تسکین بحران دچار شکست شد پس suffered معنی دچار هم می دهد
متحمل، دچار
مانع ، شکست، Despite some early setback, they eventually become a successful company علیرغم برخی موانع اولیه ، نهایتا آن ها تبدیل به یک شرکت موفق ش ...
Preparations مقدمات ، آمادگی هایی The country has commenced preparations for war کشور برای جنگ آمادگی هایی را شروع کرده بود
شروع کردن افتتاح کردن مترادف =launch, initiate, start, commence
بی طرف ، واقع گرا و بدون نظر شخصی مترادف با unbiased, remain objective
بی طرف، بدون نظر شخصی ، واقع گرا
به معنی راضی و مغرور و مترادف با :self_satisfield, , proud, contented
نگرش منفی داشتن
مخالفت کردن ، جبهه گرفتن علیه
انجام دادن ، براورده کردن
انجام دادن، بر آورده کردن
انجام دادن ، برآورده کردن
به نظر رسیدن و مترادف باseem look
اجرا کردن یک روش درمانی =Apply a remedy اجرا کردن، اداره کردن=implement تجویز کردن، دارو دادن=Apply a medication
In a critical thinking course, students Apply a set of fundamental principles of logic در یک دوره تفکر انتقادی ، دانشجویان یک سری اصول اساسی منطق را ...
مترادف با conventional
پزشکی مدرن یا متداول
جایگزین یا روش غیر معمول
معنا اول: چشمگیر معنا دوم : سخت چالش برانگیز
معنا اول:کاملا و مترادف با completely معنا دوم:نسبتا rather
معنا اول: نتیجه پیامد معنا دوم : برداشت ، استنتاج
نظم
معنا اول: قابل انتقال و مترادف با transferrable معنا دوم : مسری و مترادف با contagious
معنا اول: با معنا و مترادف significant در معنا دوم :قابل اعتماد و مترادف Reliable و solid
معنای اول : ثابت مداوم ومترادف باconstant معنای دوم :قابل اعتماد و مترادف باreliable, meaningful
مترادف با کلمه important به معنی مهم مترادف با کلمه meaningful به معنی معنا دار
عواقب، عوارض، پیامد ها مترادف است است با Ramifications و side effects