پیشنهادهای محمدرضا حیدری (١١٧)
برابر پارسی اسکرین شات ( screenshot )
چون منسوب به قوم گوت هست پس میتوان این واژه را به همین دیسه پارسی شمرد. زیرا در پارسی نیز پسوند صفت ساز ـیک را داریم.
کامپوزیت: آسیب درمانی
آذرگردباد پیشوند آذر را فرهنگستان نیز بسیار به کار می برد. پیشوند آتش است.
مَتَل به معنای داستان افسانه ای و کوتاه، نه میشه tale نه story نه . . . مَتَل: fable
برای منبع و source/سورس از واژه ی بنگاه بهره می بریم. از بنخان بهتره. ما یک پسوند مکان داریم اون هم ـگاه هست. دیگه به چیزی نیاز نداریم. برای بنگاه ...
دوستان من گشتم یک چیزی رو یافتم. برای هدایت فرهنگستان هازش و هاختن و هازیدن رو به رسمیت و درستی شناخته. پس نیاز به برابر دیگه برای پهپاد نیست! حس م ...
کنوانسیون/convention: آیین این برابر همه ی کاربردهایش را در بر می گیرد. ولی دیگر برابرهای پیشنهاده نه.
از واژه ی تَمَوُّل به معنای ثروتمندی. برابر پارسی: مایه دارانه
لانچر ( launcher ) راه اَنداز جز این درست نیست.
فِتادِ پسند: موردِ علاقه
تأخیر: دیرکرد تعویق: پس اُفت
پایندش: تضمین
تضمین: پایندش
معاون ( اَرَبیک ) = کاریار ( پارسیک ) = assistant ( اِنگلیک )
get ahead of oneself: عجول بازی درآوردن
فِراش به معنای زوجه یا wife است. تجدیدِ فِراش به معنای باززن گیری یا زن گیری دوباره است.
والاوَرج عالی: والا قدر: وَرج
مرعوب: تَرسانده جز این نادرسته و اضافی.
مُعانِد: سِتیزَنده
معاندت: سِتیز
مذاکره: هَمگویی
مذاکره کردن: همگفتن
داک ( پارسیک ) : تکیه گاه ( اربیک ) ، support ( انگلیک )
seafood: دریاخوراک از واژه های این جوری بهره بگیرید تا جا بییفتند.
prude: کسی که ادا اطوارِ پاستوریزه و سوسول و خانگی در برابرِ چیزهای جنسی داره. میشه گفت کسیدکه باحیابازی می کنه.
mermaid ( اِنگلیسی ) : دَریامَردم ( پارسی ) اگر پیشوند mer به چم معنای ) برکه ( lake ) باشد هم می توان گفت برکه مردم.
تَساچه ( پارسی ) : تمساح ( اَرَبی ) ، crocodile ( اِنگلیسی )
زنده دِلی ( پارسی ) : verve ( انگلیسی ) بهترین برابر برای این واژه ی انگلیسی همین است. همه ی چمان ( معانی ) و کاربردهایش را در بر می گیرد. ذوق و ...
زنده دِلی ( پارسی ) : verve ( انگلیسی )
محل مطالعه، سالن مطالعه، قرائت خانه پسوند ـگاه برای جاهای بزرگ هست. پس در حد یه اتاق باید باشه دست کم.
بهتر است به جای سامانه یا از راژمان بهره ببریم و یا همان سیستم یا نظام را بگوییم. زیرا سامانه از دیدِ ساختاری به درستی یِ راژمان نیست. در همینجا را ...
سیستماتیک ( systematic ) راژمَند بهترین برابر پارسی همین است. شیوه ی ساختِ هرواژه یی که با سامان پیش نهاده اند درست نیست. راژمان و سیستم را نیز بنگ ...
رَواگِرِفت ( پارسی ) : مُجَوِز ( اَرَبی ) ، permission ( انگلیسی ) این واژه بهترین برابر برای هم واژه ی انگلیسی و هم اربی ی بالا هست.
مجوز به پارسی: رَواگرفت بهتر از این واژه نیست.
انرژی ( energy ) به پارسی: وَرزه از وَرز ( ورزش و کار ) و پسوندِ نام سازِ ـه بهترین برابر پارسی همین است.
وَرزه واژه ی پیشنهادی ی پارسی برای واژه ی energy یا انرژی است. وَرز از ورزش و کار می آید، ـه نیز پسوندِ نام ساز است.
نودادگر بر پایه ی واژه ی برنهاده ی فرهنگستان برای خبر: نوداد
واژه ی آبسان برابرنهاده ی پارسی ی مایع در اَرَبی و liquid در انگلیسی است. بهترین برابرنهاده برای liquid است. زیرا واژه ی liquid در انگلیسی چند معنا ...
واژه ی آبگونه برابرنهاده ی پارسی ی مایع در اَرَبی و liquid در انگلیسی است. بهترین برابرنهاده برای liquid است. زیرا واژه ی liquid در انگلیسی چند معنا ...
دورنِمان: تلویزیون ( television یا TV ) بخش tele : دور بخش vision: نما آن ـن هم پسوندِ نام سازِ ابزارساز است. دورنِمان: ابزاری که از دور نمایش می د ...
دورنِمان: تلویزیون ( television یا TV ) بخش tele : دور بخش vision: نما آن ـن هم پسوندِ نام سازِ ابزارساز است. دورنِمان: ابزاری که از دور نمایش می د ...
don't remain
کاور ( cover ) : پوشَن برنهاده ی فرهنگستان هم هست. در آبادیس پوشن را بنگرید.
برای واژگانی که با باب مفاعله هستند، پیشوندِ پارسیِ همـ را می بهراییم. مفاعله: همکاری
عشق ورزیدن: اِشغیدَن ( همان عشقیدن ) به اِشغیدن بنگرید.
اِشغیدَن: عشق ورزیدن عشق واژه یی اَرَبی است؛ ولی اگر آن را با پارسی نویسش بخواهیم داشته باشیم، و از آن یک کارواژه هم بسازیم، آن گه اِشغیدَن می تواند ...
می تواند همان عشق باشد که به واتِگانِ پارسی نوشته شده اند.
گازیدنی: چیزی یا کسی که ارزش و شایستگی یِ گازگیری دارد.
می سُهی: حس می کنی سهیدن را بنگرید. پارسی است.
مَنگیدَن: قمار کردن، to gamble واژه ی منگ را بنگرید.
زی شیوه برابرنهاده واژه ی پیشنهادیِ من برای واژه ی انگلیسیِ lifestyle است. بهتر از این واژه را نمی توان گفت و ساخت برای این واژه ی بیگانه. لایف است ...
شَوَند ( پارسی ) : دَلیل ( اَرَبی ) ، reason ( انگلیسی )
دروغیدن: دروغ گفتن از آن جایی که دروغ گفتن یکی از کارواژه های پربسامدِ پارسی است، می شاید دروغ را کارواژه کنیم.
کسی یا چیزی که دارایِ مکتب باشد. پارسی برابرش: اَندیشگاه مند اَندیشگاه: مکتب مند: پسوندِ دارایی
مکتب: اَندیشگاه ( اگر به معنای مجموعه ی باورها باشد ) ؛ آموزشگاه ( اگر به معنای جایِ آموزیدن و آموزاندن باشد )
گُوالِش سِتاک نام ( اسمِ مصدر ) یی پارسی به چم ( معنای ) رشد گری است.
کُلی: بَسا؛ هَمادین بسته به کاربرد آن یکی از این دو واژه را می توان به کار برد. اگر در این کاربرد باشد: �کلی کالا خریدم�، بسا به کار می رود. اگر در ...
بَسا پارسی برابرِ کُلی است. برای خیلی هم می توان آن را به کار گرفت. از آن جایی که بسیار واژه ای بلند است و شاید کسی بخواهد برابری پارسی و کوتاه تر ...
از میان بردن پارسی برابرِ از بین بردن است. از بین بردن به پارسیِ سره می شود از میان بردن.
no way
به هیچ روی: no way
مستفاد: کاربرده ( به کاربرده ) جز این درست و نیازین نیست.
پیشنهاد من: درونتوانه ( درون توانه ) توان به همراهیِ پسوندِ ـه که نام ساز است. توانه: مایه ی توانمندی. بخشِ درون نیز به خوبی ریشه ی این توانه را رو ...
استعداد به هیچ روی نمی شود توانایی! استعداد: talent توانایی: ability خواهشمندم تا زمانی که برابرِ پارسیِ درخور را نیافته ایم، همان واژه ی بیگانه را ...
فان ( fun ) = خوش جز این بی هوده و نانیازین است.
شخصیت: کَسِگی شخص: کَس پیشنهاد می کنم همین را به کار بگیریم. زیرا در انگلیسی و اربی هر دو از person یا شخص که به یک چم ( معنا ) هستند بهره گرفته اند ...
عیار: سَنجه جز این بی هوده است.
ژرف شوید، عمیق شوید
ژرف بشو، عمیق بشو
می توان افزون بر trend، واژه ی aura را هم گِرایه برابرنهاد.
زاوری کردن به چم ( معنای ) خدمت کردن است. اگرچه پیشنهادم این است که گفته شود زاوریدن. نمونه: قاسم سلیمانی به دور از سوگیری ها و تهمت های واردشده، س ...
عبارت اند از: چنین اند
ذکر: یادکَرد تذکر: یادگَری
شرط گذاری
فغانسیک فغانس آوایش خود گویشوران آن از کشور فرانسه، و ـیک پسوند گزارواژه ( صفت ) ساز در پارسیِ میانه بوده است.
مشترک: همنباز، هم انباز جز این نادرست یا نانیازین است.
پذیر: قبول
نلشتیم در لری به چم ( معنای ) نذاشتیم است.
بیاغاز: آغاز کن ( تو ) . بی آغاز: چیزی که آغاز ندارد.
اَهَم به چم ( معنای ) مهم تر به پارسی مِهتَر می شود. چمِ مِه را بنگرید. تر نیز پسوند برترساز است.
ظهور: پِیدایِش جز این نادرست یا نانیازین است.
بغ رنج برابرِ پارسیِ مشکل است. بهترین واژه ای که برای جایگزینِ پارسیِ مشکل یافته ام بغ رنج است.
تفکر: اَندیشِش ( thinking ) جز این نادرست یا نانیازین است.
نام واژه به معنای چیزی یا کسی که نمی لرزد. پادچم ( مخالف، antonym ) آن لرزان است. نمونه: دست ها و پاهایش نالرزان بود. آن لرزانیِ پیش تر را دیگر نمی ...
زی شیوه زی: پیشوند به معنای زندگی ( زی در آبادیس را بنگرید ) سبک، استایل: شیوه ( method یا style )
هیرمَند: غنی
واقع: راست ( real ) واقعی: راستین ( real ) واقعیت: راستی ( reality ) گرامیان گویا هیچ کس نمی دونه پدیداری به معنای واقع بودن نیست. هر واقعی پدیدا ...
خیم برابر پارسی خلق است. اخلاق: خیمِگان
جبار: دُژسالار
دژسالاری کیایش برساخته و دساتیری است و نیز در هم سنجیِ با دژسالاری، فهم پذیری کم تری دارد.
شاره ایک
I guess: گمان می کنم
کوته ویدیو تا وختی که برای ویدیو چیزی خوب بیابیم همین کوته ویدیو بهترین واژه هست. توژ هم نمی شه گفت چون توژ می شه film نه video. نماهنگ نمی شه کلی ...
یک نام واژه که از واژه و ستاک آفریدن گرفته شده است. مناسب برای جانشینیِ برای نمونه مخلوقه. واژه ای که اگرچه نداریم چنین چیزی. ولی مخلوق را اگر آفریده ...
ذهن آفرینه: آن چیزهایی که ساخته ی ذهن هستند و ریشه و بنیادِ آن ها در ذهن و نه جهانِ بیرونی ریخت یافته است. به عبارتی: تأملاتِ ایده آلیستی. می توان ا ...
سِدا ( به معنای صدا ) = sound
اندیشه گری
برابرِ پارسیِ عاشقتم
پیشوندی به چم ( معنای ) ضد در اَرَبی و anti در انگلیسی است.
چادر زدن
زی به معنای زندگی را در جایگاه پیشوند به کار می بریم. لایف استایل: زی شیوه
زخمه در اصل به معنای ضربه بوده است. زخماندن: ضربه زدن به زخمیندن نیز بنگرید.
زخمه در اصل به معنای ضربه بوده است. زخمیدن: ضربه زدن به زخماندن نیز بنگرید.
۱. فعل دستوری به معنای بررسی کن. که مرکب گوییِ بی هوده را زدوده. ۲. کسی که کارش بررسی گری است. بهتر است در این معنا گفت بررسنده.
برابر پارسی و برابرنهاده ی ضربه ی اربی است.
مخاطبان: سخنگیران هم و بس. جز این به واژه ی دیگه ای نیاز نیست. نیز بنگرید به درآیه ی مخاطب در آبادیس.
سخنگیران همین و بس. نیز بنگرید به درآیه ی مخاطب در آبادیس.
مخاطب: سخنگیر همین و بس.
نصب کردن: برگماشتن هم برای برنامه های رایانیک، هم نصب کردن کسان برای جاه ها ( مقام ها ) درخور است! نصب کردن برنامه: برگماشتن برنامه
رده ایک بهترین برابر است. رده: class یا کِلَس رده ایک: چیزی که دارای رده است! و این درواقع به معنای این است که دارای رده ی �خوب� و �والایی� است. ب ...
به معنای class: رَده هرچیزی جز این نادرست است.
به معنای کِلَس یا class در طبقه بندی: رَده رسته و دیگر واژه ها درست نیستند.
بوس گَری
کارلازم، نیازمندِ به کار، چیزی/کسی که نیازمند کاری است
همه جا باید گفت تراکنش. اشتباه هست که جایی یه چیز دیگه گفت! واژه ی تراکنش باید همه جا معنای این واژه رو بگیره چون دقیقاً به همون معناست.
فصل فصل بازنمودن